جلسه ۱۵۱
6ثبوتُ شیءٍ لشىءٍ فرعُ ثبوتِ المثبت له لا الثابت
اشكال دیگرى كه در اینجا مطرح شده این است كه «ثبوتُ الشیءِ لشیءٍ فرعُ ثبوتِ مثبتِ له» که از خارج را گفتیم و حالا از روی متن میخوانیم و اگر شبههای هست عرض میکنیم.
اشكال دیگرى كه شده این قاعدۀ فرعیه است كه مىفرمایند: «ثبوتُ شیءٍ لشىءٍ فرعُ ثبوتِ المثبت له» یا «یستلزِمُ ثبوتَ المثبتِ له لا الثابت».
و منها أنّ ثبوتَ شیءٍ لشیءٍ لا یستَلزِمُ ثبوتَ الثابتِ فی ظرفِ الاتصافِ كما هو المقرَّرُ عندَهم بل إنّما یستَلزِمُ ثبوتَ المثبتِ له فحینئذٍ إذا كان بعضُ الأمورِ الذهنیةِ كالعمى مثلاً ثابتًا فی الخارجِ لشیءٍ.
«پس مفاد این مىشود که ثبوت شىء براى شىء لازم نیست كه ثابت در ظرف اتصاف باشد، همانطورى كه پیش اینها اینطور است. (مثالش را هم خود ایشان مىزنند.) بلكه لازم گرفته است كه مثبت له باشد. اگر بعضى از امور ذهنى مثل کوری، براى خارج باشد، یعنی براى شیئى در خارج ثابت بشود.»
عماء را شما درنظر بگیرید، مىگوییم: «زیدٌ أعمى» این حمل اعمى بر زید در قضیۀ هلیۀ مركبه موجب مىشود كه عماء براى زید ثابت بشود و زید مثبت له است. پس زید باید در خارج باشد تا ما عماء را بر زید حمل كنیم؛ قاعدهاش این است. حالا كه عماء را بر زید حمل مىكنیم، آیا خود عماء هم در خارج هست؟ شما یك كورى در خارج به ما نشان بدهید! كورى در خارج نداریم. عماء عبارت از عدم البصر است. عدم البصر كه خودش عدم است. بصر و دیدن یك امر خارجى است، حالا دیدن عبارت از انعكاس امواجی است كه نور بهواسطۀ برخورد بر روى اجسام، در چشم انعكاس پیدا مىكند و بهواسطۀ آن طول امواجى كه هست چشم، الوان و امثال ذالك را تشخیص مىدهد. فیزیك امروز این را مىگوید. حالا نظر قدما را نمىگوییم كه بعضىها مىگویند: خود چشم یك نور بیرون مىفرستد و به اجسام میخورد و برمىگردد؛ بعید است اینطور باشد. حالا بنا بر این نظریه كه در مورد رنگها هست و علم همین را مطرح مىكند، اصلاً در فیزیك امروز مىگویند كه رنگ در خارج وجود ندارد بلكه تمام اینها فركانسهایى است كه امواج نور بهواسطۀ برخورد با اجسام پیدا مىكند و بهواسطۀ آن طول موج شما یك رنگ را تشخیص مىدهید، سیاهى و سفیدى و غیره را بهواسطۀ آن طول امواج در خارج تشخیص مىدهید. درواقع ذهن ما رنگ را مىسازد نهاینكه در واقع رنگى وجود دارد.

