جلسه ۱۵۳
2مطلب دوم اینكه اصلاً بحث راجع به عدم است. آیا عدم یك امر عدمى است یا خود عدم یك امر ثبوتى است؟ اگر ما عدم را بهمعناى نفى بگیریم، نفى كلّ شىء، در تعریف آن مىبینیم که وجود أخذ شده است. منبابمثال عدم زید به آن ماهیتى مىگویند كه وجود ندارد. بنابراین شما در تعریف عدم، وجود اخذ کردید. یا در تعریف عدم مطلق مىگویید: «العدم ما هو؟» مىگوییم: «العدمُ ما لیس بوجود» پس وجود را شما در اینجا اخذ كردید، و چون وجود را اخذ كردید این وجود بهمعناى ثبوت است و هر چیزى كه داراى ثبوت است ثابت است، پس عدم هم باید یك ثبوت خارجى داشته باشد. این هم اشكال دیگرى كه اینها در اینجا بر تحقق مواد ثلاث در خارج بهعنوان وجود عینى درقبال سایر وجودات قائل هستند. همانطورى كه ما قائل به عینیت وجود نعتى در خارج هستیم؛ منتها وجود نعتى، وجود فىنفسه لغیره هست و در این بحثى نیست. همینطور امكان عبارت از یك وجود نعتی است، یك وجود رابطى است نه رابط كه وجود آن امكان در خارج فىغیره است كه در همان موضوع و محمول باشد، و اشكالى هم در اینجا پیش نمىآید.
جواب مرحوم آخوند به ادلۀ آنها
جوابى كه مرحوم آخوند به این دو مطلب مىدهند، در وهلۀ اول به یك مسئلۀ كلى اشاره مىكنند و بعد بهتفصیل هر كدام از اینها را جواب مىدهند. مطلبى كه به هر دوی این قضیه برمىخورد این است كه اینكه ما وجود را به دو قسم تقسیم مىكنیم، یكى بهمعناى وجود رابط و یكى بهمعناى وجود رابطى، معنایش این است كه در وجود رابط آنچه در خارج محقق است، معنی همان معنى است. این وجود رابط اگر در ذهن بیاید ممكن است همین وجود رابط، وجود رابطى در ذهن بشود و اشكال ندارد. بهعبارتدیگر آنچه دست ما را مىبندد از اینكه امكان و نظایر آنها از مواد ثلاث نتوانند در خارج لباس وجود بهخود بپوشند و رداء وجود بر دوش خود بیفكنند عبارت است از خصوصیت وجود خارج. اما در عالم ذهن كه عالم قضایا و مفاهیم است اشكال ندارد بر اینكه این مواد ثلاث مانند وجود نعتىِ خارجى، بهعنوان یك وجود فىنفسه، محمول براى قضایا قرار بگیرند یا اینكه خودشان موضوع براى محمول قرار بگیرند، هیچ اشکال ندارد.

