جلسه ۱۵۳
3همین مطلب را ایشان در بحث عدم و بحث بعدى كه راجع به اشكال دیگرى است مطرح مىكنند، مىگویند كه لحاظ آلى در ذهن و لحاظ استقلالى، دو مطلبى است كه ما باید بین آنها را تفكیك قائل بشویم. از نقطه نظر وجود خارجى ممكن است یك مفهومى بهلحاظ آلى مورد لحاظ قرار بگیرید مانند «سرتُ من البصرة إلى الكوفة» اما ممكن است همین ابتدائیتى كه در ضمن موضوع و محمول در خارج تحقق پیدا مىكند، در ذهن بهعنوان لحاظ استقلالى و منظورٌالیه مورد توجه قرار بگیرد كه دراینصورت معناى اسمى پیدا مىكند.
در مورد ما نحن فیه كه امكان و مواد ثلاث است، امكان در اینجا یك وجود ربطى دارد و وجود رابط در خارج و در ظرف خارج دارد كه این وجود رابط بین موضوع و محمول برقرار است، و نهتنها امكان بلكه امتناع و وجوب هم از این خصیصه برخوردار هستند. روىاینحساب اینكه مىگوییم: امكان وجود خارجى ندارد، این وجود خارجی نداشتنِ امکان بهمعناى این نیست كه اصلاً مابهالانتزاع ندارد، مابهالانتزاعش عبارت از همان وجود رابط است، منتها نه بهعنوان وجود محمولى بلكه بهعنوان ربط بین موضوع و محمول در خارج واقع شده است؛ معنی این است. و این در اینجا وجود رابطى و وجود نعتى نخواهد داشت.
اما بعد جوابى را که مرحوم آخوند به این دو اشكال مىدهند این است كه اینکه مىگویید: امكان در خارج وجود نداشته باشد، بنابراین با عدم امكان یكسان خواهد بود. چون همانطوریكه عدم امكان، نفى امكان را مىكند از انتساب بین موضوع و محمول در قضایاى خارجیّه، در امكان هم كه شما نفى را گنجاندید و تزریق كردید، پس خود امكان هم كه وجود خارجى ندارد و منفى است. و چون وجود خارجى ندارد و منفى است، با عدم امكان كه نقیض او است یكسان خواهد بود، چون «لا فرق و لا میز بینَ الأعدام». اگر یك امر عدمى باشد و امر عدمى دیگر هرچه مىخواهد باشد فرقى بین آنها نیست الا بالانتساب.

