جلسه ۱۵۴
1درس یکصد و پنجاه و چهارم
جواب از اشکالات به جهات ثلاث (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و ممّا تحَقَّقَت انكَشَفَ لك ضعفُ ما وَقَعَ التمسكُ به فی بعضِ المسطوراتِ الكلامیةِ1 مِن أنّ عدمَ الفرقِ بینَ نفیِ الإمكانِ و الإمكانِ المنفی و هما مفادُ لا إمكانَ له و إمكانُه لا یوجِبُ كونَ الإمكانِ ثبوتیًا.
«از آنچه براى شما روشن شد مسئله واضح مىشود. آن استدلالى كه در بعضى از مواضع بر وجود خارجى ماهیات شده است؛ درقبال آنهایى كه اصلاً بهطوركلى وجود [ماهیات] را حتى بهنحو وجود رابط منكر هستند. به اینکه اگر فرقى نباشد، یعنى در صورتى كه امكان یك امر خارجى نباشد، باید یك امر منفى باشد و وقتى كه منفى شد، بین اعدام هم فرقى نخواهد بود، لا میزَ بینَ الاعدام. بین نفى امكان و عدم امكان [فرقى نخواهد بود]. منبابمثال مىگوییم: زید در این شرایط، غیر ممكن الوجود است، یا امكانى كه منفى است یعنى منفى قیدِ براى امكان است، امكانى كه خودش نفى است و در خارج وجود ندارد، عدم فرق بین این دو مفهوم كه مفاد ”لا امكانَ له“ كه عدم امكان است و ”امكانُه لا“ كه امكان منفى است موجب این مىشود كه ما بگوییم: امكان ثبوتى است.»
یعنى از بطلان نتیجه و آن تلازم، ما به اصل تحقق خارجى امكان پى مىبریم. وقتى كه دیدیم بین نفى امكان و امكان منفى باید فرق باشد والا لازمهاش ارتفاع نقیضین است، چون یك شىء نه خودش وجود داشته باشد و نه عدمش وجود داشته باشد، اگر عدم فرق بین این دو باطل باشد پس دراینصورت باید فرق محقق باشد. فرق از این ناشى مىشود كه امكان را یك امر وجودى و ثبوتى بگیریم، چون اگر امر عدمى بگیریم، بین اعدام هم افتراق و میزى نیست.
و أنّ كلَّ عدمٍ فإنّه یتَعَرَّفُ و یتَحَقَّقُ بالوجودِ.
«[و اینکه هر عدم بهواسطۀ وجود شناخت و ثبوت مییابد] (این یک اشکال بود.)»
- . المباحث المشرقیة، ج 1، ص 118.

