جلسه ۱۵۴
2اشكالى دیگرى كه آقایان وارد كردهاند، و بهعبارتدیگر استدلال كرده اند بر اینكه امور اعدامى امور ثبوتى هستند، جواب این است كه ما در تعریف هر عدمى وجود مىآوریم میگوییم: عدم چیست؟ مىگوییم: عدم آن چیزى است كه نفى وجود است و سلب وجود است. بنابراین وجود را در تعریف عدم مىآوریم. و چون در تعریف عدم، وجود اخذ مىشود پس معلوم مىشود که این یك حقیقت ثبوتیه است كه در این حقیقت ثبوتیه بایستى كه ثابت باشد. یعنى اگر در یك حقیقتى ثبوت، جزئى از آن حقیقت بود پس خود آن حقیقت هم ثابت است، بنابراین عدم یك امر ثابتى است. حالا ما نمىبینیم خب نبینیم، خیلى چیزها را ما نمىبینیم. منبابمثال میگویند: تاریكى یك امر ثابتى است ولى ما آن را نمىبینیم، آنچه ما مىبینیم نور است و آنچه در تاریكى مىبینیم باز شعاع از نور است. اما اگر واقعاً تاریكى، تاریكى مطلق بود یعنى صددرصد در اینجا عدم نور بود، شما هیچ چیز را مشاهده نمىكردید. نهاینكه تاریكى را ببینید، تاریكى قابل براى دیدن نیست، این هم همینطور است. لذا مىگوییم: تاریكى قابل دیدن نیست. مىگویند: عجب، خدا در قرآن آورده ﴿جَعَلَ ٱلظُّلُمَٰتِ وَٱلنُّورَ﴾1 چون خدا در قرآن خَلَقَ آورده پس تاریكى قابل دیدن است. این مصداق همان قضیه است كه مىگوییم: نر است مدام مىگویند: بدوش! آنچه ما با واقعیت در خارج با آن روبرو هستیم یك مسئلهای است ولى بنا بر یك نقلى كه مىشود، آن نقل قدرت بر این را دارد كه بیاید و یك واقعیت خارجى را ازبین ببرد. و منظور از خلق ظلمات و نور، نهاینكه خلق نفس الظلمة، نفس ظلمت یك امر عدمى است، خلقت بر او تعلق نمىگیرد. جعل كه به امر عدمى تعلق نمىگیرد، جعل همیشه به ماهیتى كه قابلیت براى وجود است تعلق مىگیرد. خلق الظلمات، یعنى سبب براى ظلمت را خلق مىكند كه او تغییر و تبدل كرات و شمس و... باشد. این معنی معناى خلق ظلمات است.
- . سوره انعام (6) آیه 1.

