جلسه ۱۵۴
3فما یكونُ له عدمٌ یكون له ثبوتٌ و ما له ثبوتٌ فهو ثابتٌ فإنّه إن عَنی به إثباتَ أنّ الإمكانَ مِن الموجوداتِ العینیةِ فالكذبُ فیه ظاهرٌ و إن عَنی به أنّه لیس مِن الأعدامِ بل مِن المحمولاتِ العقلیةِ علَى الماهیاتِ العقلیةِ و العینیةِ.
«هر چیزى كه براى او عدم باشد براى او یك ثبوتى هست. (یعنى در هر مفهومى كه عدم در آن مفهوم آمده است، مثل عدم زید، عدم بكر، عدم شجر، عدم حجر، براى او یك نحوه ثبوت هست، چون ما در آن مفهوم عدم، وجود را اخذ كردیم.) و هر چیزى كه براى او ثبوت باشد پس او ثابت است. پس جمیع اعدام ثبوت خارجى دارند. (جوابى كه ایشان مىخواهند بدهند، یك جوابى كلى است و بعد به تكتك آن مىپردازند:) اگر اینكه ایشان قصد كرده كه امكان یك امر ثبوتى است، منظور ایشان این است كه امكان از موجوداتى است كه وجود عینىِ خارجى دارد مانند وجود عینى منعوت یا وجود عینى نعت یا معروض یا عارض، روشن است که این مسئله خلاف است، چون ما هیچ وجودى براى امكان نمىبینیم. و اگر منظور ایشان این است كه امكان از امور عدمى نیست كه حتی اصلاً قابل براى حمل نباشد، از معقولات ثانیه و از محمولات عقلیه است بر ماهیات عقلیه و بر ماهیات عینیه. (هم در قضایاى ذهنى ممكن است که امکان محمول واقع شود و هم در قضایاى خارجى ممكن است که امكان محمول واقع شود؛ مثلاً مىگوییم: ”زیدٌ ممكن الوجود“. اینكه مىگوییم: ممكن الوجود، ما الآن امكان را محمول قرار دادیم، و محمول بودن امكان دلیل بر وجود خارجى نیست، به جهت اینكه خیلى از اوقات شما حتى عدم را محمول قرار مىدهید و مىگویید: ”زیدٌ معدومٌ“ اینكه شما معدوم را محمول براى زید قرار مىدهید، خود زید در خارج وجود ندارد، حالا آیا محمولش كه معدوم است در خارج وجود دارد؟! این دلیل نیست بر اینكه هر چیزى كه محمول واقع بشود باید وجود عینى خارجى داشته باشد).»

