جلسه ۱۵۵
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها
جلسه ۱۵۵
7و تحقیقُ هذا المقامِ أنّ كونَ الشیءِ معقولاً منظورًا فیه للعقلِ غیرُ كونِه آلةً للعاقلِ فی تعقّلِه1 إذ لا ینظُرُ فیه بل إنّما ینظُرُ به ما دامَ كونُه كذلك مثلاً إذا عَقَلنا الإنسانَ مثلاً بصورةٍ فی عقلِنا و یكونُ معقولُنا الإنسانَ فنحنُ حینئذٍ لم ننظُرُ فی الصورةِ الّتی بها نعقِلُ الإنسانَ و لا نحكُمُ علیها بحكمٍ و لا نحكُمُ علیها حینَ حكمِنا علَى الإنسانِ أنّه جوهرٌ بكونِه جوهرًا أو عرَضًا.
«و تحقیق این کلام اینكه یك شىء منظورًافیه باشد و ما در آن استقلالاً نظر بیندازیم، براى عقل، غیر از این است كه یك شىء بهعنوان آلت و وسیلۀ براى عاقل در تعقلش باشد و به او نظر بشود و بهواسطۀ او نظر بشود، این فرق میکند زیرا در آن نظر نمىشود. بلکه مادامى كه آلت است منظورٌبه است. منبابمثال وقتى كه انسان را تعقل كنیم به یك صورتى در عقل خودمان، معقول ما و صورت ذهنیۀ ما یك انسان باشد، ما در اینجا نظر نداریم در صورتى كه به آن صورت تعقّلِ انسان را مىكنیم، و بر او هم حكم نمىكنیم به حکمی، و بر او هم حكم نمىكنیم وقتى که حكم مىكنیم بر انسان که ”الإنسان جوهرٌ“ منظورمان این نیست كه همین صورتى كه در ذهنمان هست این جوهر است [یا عرض است].»
مثل اینكه عكس مرحوم علامه طباطبائى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را بهدست شما بدهند و شما به این عكس نگاه بكنید و بگویید: عجب مرد بزرگى بود! چه سیمایى دارد! به این عكس كه نمىگویید: چه مرد بزرگى بود! این عكس در دست شما دارد تكان مىخورد. این كه شما نگاه به این صورت مىكنید، منظورتان حقیقت این صورت است كه الان به آن حكم مىكنید که چه مرد بزرگى بود، چه مفسّرى بود، چه عالمى بود، چه باتقوا بود و چه مراتبى داشت! این عكس فقط رنگ است. اگر در ذهنتان هم یك صورت انسان را تصور بكنید و بگویید: انسان جوهر است و فلان است، آن صورت كه منظورتان نیست بلكه مابازای خارجى منظور شما است. پس این صورت به عنوان آلت و وسیلۀ براى حكایت از آن منظورٌفیه شما كه آن شخص خارجى و آن وجود خارجى است مورد تعقل قرار گرفته است.
- . در اینجا «و منظورًابه» را من اضافه کردم، در متن نیست.

