اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۵۷

توضیحات:

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۵۷

4
  • شهادت دادن یعنی تطبیق معلوم بالذات با معلوم بالعرض

  • ولی صحبت در این است که آیا اینکه شما این عرض را دارید مشاهده می‌کنید و فرقش را با سایر اعراض دارید تشخیص می‌دهید، آیا همین الآن برای شما این نظر پیدا شده؟ یعنی این مفهوم سفیدی الآن که چشمتان به این افتاده در ذهن شما این معنی پیدا شده و این معنی را فهمیدید یا اینکه در ذهن شما یک سفیدی بوده؟ در ذهن شما یک سفیدی بوده است دیگر. این نیست که الان پیدا شده است. لذا در مورد سفیدی‌ها شما امتیاز قائل می‌شوید، مراتب تشکیک در اینها قائل می‌شوید، همۀ اینها به‌خاطر این است که این سفیدی‌اش از آن قوی‌تر است، آن قوی‌تر است، او ضعیف‌تر است، او متمایل به زردی است، او متمایل به دیگری است. اینها به‌خاطر این است که آن معنی و آن مفهوم سفیدی یک مفهومی است که این قبلاً به‌عنوان یک اصل و به‌عنوان یک وجود مستقلّ از آن اعراض خارجی و به‌عنوان یک وجود مستقل از اعراض خارجی و به‌عنوان یک وجود محمولی قبلاً در ذهن ما نقش بسته است، بعد می‌آییم و این سفیدی را وقتی که مشاهده می‌کنیم با آن سفیدیِ ذهن خودمان تطبیق می‌دهیم و مراتب را تشخیص می‌دهیم، و از اینجا امتیاز را می‌دهیم. می‌گوییم: این چه رنگ است؟ این رنگ، رنگ زرد است. از کجا می‌گویی زرد است؟! تو که الان چشمت به این کتاب افتاده، تو که الان چشمت به این تابلو افتاده، از کجا می‌گویی زرد است؟! شما می‌گویید: به‌خاطر اینکه من این زردی را در ذهنم دارم. این را وقتی که الان دیدم با آن تطبیق کردم و حکم به سیاهی و قرمزی نکردم. اگر این ادراک منوط به همان لحظۀ اطلاع و علم حصولی باشد چرا نگفتید که قرمز است؟! تا چشم را باز می‌کنید می‌گویید: این قرمز است چرا می‌گویید: زرد است؟ چرا نمی‌گویید: سفید است؟ به‌خاطر اینکه آن را با آن زردی ذهنتان دارید مقایسه می‌کنید. مثل اینکه یک نفر را جلوی شما بیاورند و بگویند: اسمش چیست؟ می‌گویید: نمی‌دانم، من این را تابه‌حال ندیدم. در پرونده‌تان چنین صورتی تابه‌حال نبوده لذا می‌گویید: من نمی‌دانم این کیست؟ الان به من نشان دادید! اما اگر دو دقیقه بروند و برگردند می‌گویید: این همان شخص دو دقیقه پیش بود که من دیدم. یعنی تا در لحظۀ اول شما این را مشاهده کردید این رفت و در پرونده‌تان ثبت شد. حالا که ثبت شد، به‌عنوان یک وجود مستقل ـ نه وجود انتزاعی بلکه به‌عنوان یک وجود مستقل ـ در پروندۀ ذهن شما این را نوشتند، بعد اگر دفعۀ دوم ببینید حالا می‌توانید شهادت بدهید. این همانی است که من دیدم داشت فلان کار خلاف را می‌کرد. چرا می‌گویند: شاهد بیاید و شهادت بدهد؟ به‌خاطر اینکه شاهد، شخص را در حین ارتکاب جرم دیده و در پرونده‌اش ثبت شده و بعد در مراجعۀ مجدد، به آن پرونده مراجعه می‌کند، این معقول بالعرض و معلوم بالعرض را با آن معلوم بالذات که در ذهنش هست مقایسه می‌کند و حکم به اتحاد می‌کند. این معنی، معنای شهادت است. اما اگر یک نفر همین‌طوری بیاید و شهادت بدهد، این‌طوری نمی‌شود. البته بعضی جاها می‌شود که منظور طرف اثبات یک قضیۀ کلی است، حالا برای اثبات آن قضیۀ کلی می‌گوید: بله، هرچه وسیله و قضیه هم بود به‌عنوان شاهد نقل می‌کنند. می‌گویند: آیا شما دیدید ایشان این کار را کرد؟! می‌گوید: بله، دیدم! آخر تو کی دیدی؟! تو که اصلاً در عمرش ندیدی! نه، ما دیدیم که ایشان ... ! منظور چیست؟ منظور این است که آن هدف ثابت بشود. این یک قضیه است که خب اثبات است دیگر و این هم یک طور شهادت است! این هم یک قسم است! حالا هرچه باشد، آن دیگر بایستی که به آن نتیجه و مطلوب برسد.

/