اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۵۷

توضیحات:

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۵۷

5
  • در قضاوت‌های امیرالمؤمنین علیه السلام داریم دیگر که وقتی چند نفر آمده بودند و مال یک شخص را دزدیده بود و بعد گفته بودند که کاروان آمد و مالت را دزدها زدند و بردند. و این در سفر فوت کرده بود و نتوانسته بودند که اثبات کنند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمدند و همین شهودی را که با او بودند از هم جدا کردند، یکی را در آن اطاق نشاندند و یکی را در آن طرف مسجد کوفه و دیگری را در آن طرف مسجد کوفه نشاندند، بعد گفتند: خب بگو ببینم این شخص کی مرد؟ چه ساعتی مرد؟ دزدها کی به شما زدند؟ چه ساعتی از شب بود؟ چند نفر بودند؟ و این شخص یک چیزی گفت و حضرت می‌نوشتند. بعد فرمودند که دومی بیاید، حضرت به دومی فرمودند که خلاصه قضیه را اولی تعریف کردها! او را ترساندند که قضیه را گفت. این هم یک‌خرده گفت و حضرت یک‌دفعه یک پاتک به او زدند که این حرف‌هایی که تو می‌زنی با حرف‌هایی که اولی زده فرق کرد، حواست باشد که قضیه چیست! شمشیر را کشیدن، او گفت: یا علی، صبر کن صبر کن می‌گویم! گفت: این مرد آنجا بود و ما مال‌هایش را برداشتیم و بالا کشیدیم و بعد این سرما خورد و مرد. مال‌هایش را ما برداشتیم و اصلاً دزدی در کار نبوده که بزند! دزد ما هستیم که مال بیچاره را برداشتیم. حضرت سومی را آوردند که آیا شهادت می‌دهی؟! رفیقت همه‌چیز را به من گفت و... ، بعد که خواست یک‌مقدار طفره برود حضرت پته‌اش را روی آب ریختند. و بعد معلوم شد که این یک تبانی بوده ولی درست تبانی نکرده بودند. بالاخره هرچه هم‌ بگویند، گیر علی که بیفتند کسی نمی‌تواند قسر در برود!! قبل از اینکه این یک چیزی به فکرش بیاید، او این فکر را خوانده و او پاتک را زده است!

  • یک روز یکی از رفقا می‌گفت:

/