جلسه ۱۵۷
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها
جلسه ۱۵۷
9لذا در قضیۀ ضرورت و تلازم هم همینطور است. وقتی که ما ارتباط بین دو قضیۀ عقلیه را لحاظ میکنیم، حکم به لزوم و ضرورت برای این موضوع و محمول میکنیم، بعد خود آن ضرورت را مدنظر قرار میدهیم و لزومی که بین موضوع و محمول هست، خود آن لزوم را مدنظر قرار میدهیم و حکم به لزوم برای آن میکنیم، یعنی میگوییم: آن ضرورتی که الان بین موضوع و محمول هست، آن ضرورت خودش آیا ضرورت دارد یا ضرورت ندارد؟ اگر ضرورت نداشته باشد که انقلابِ رابطه پیش میآید. پس باید بگوییم: خود آن ضرورت و لزوم بین این دو چیست؟ باید باشد. بعد میرویم سر آن «باید باشدِ» دومی، میگوییم: آن «باید باشد» دومی واقعاً هست یا اینکه نیست؟ رویاینحساب، ذهن همینطور میتواند قضایای مترتبه بر هم را و همینطور موضوعات مترتبۀ بر هم را بهعنوان نظر استقلالی به آنها توجه کند. کی این قطع میشود؟ وقتی که دیگر ذهن به آنها توجه نکند و به صرف رابطه بین موضوع و محمول [توجه کند].
تلمیذ: موجود فی الضرورة این سلسله نیست، چون اگر این سلسله بود و سلسلۀ دوم، سوم، چهارم اینها ضرورت را باید تصور کرد، اگر در سلسلۀ دهم ضرورت نباشد.
استاد: نه اصلاً اینها معنی ندارد اگر نباشد، در همۀ اینها ضرورت هست. یعنی نفس ضرورت ... .
تلمیذ: سؤالش بر چه اساس است؟
استاد: نه، این سؤالی که میکند، درواقع میخواهد سؤال کند از یک امر متحقق خارجی. یعنی میخواهد بگوید: این امر متحقق خارجی به این کیفیت است، منتها بهنحو سؤال مطرح میکند، مثل اینکه طرف دارد میبیند که شما در اینجا نشستهاید میگوید: آیا آقای فلان اینجا نشستهاند؟ میگوید: خب داری میبینی دیگر. میگوید: اگر نشستهاند خب این قدر تنفس میکنند. پس این کار را هم اصلاً انجام میدهند. خودش دارد میبیند، برای اقرار مسئله در اینجا بهصورت سؤال مطرح میکند.
لذا در اینجا بهطورکلی مسئلۀ تسلسل در اینجا قطع میشود و مرحوم آخوند یک احکامی را که مترتب بر عناوین خارجی و بر معقولات ثانویه هست و مسائل انتزاعی در اینجا میخواهد مطرح بکند، قاعدهای که مطرح میکند همان قاعدهای است که در محصّل مرحوم خواجه آمده است.

