جلسه ۱۵۸
1درس یکصد و پنجاه و هشتم
لحاظ آلی و استقلالی بودن موضوعِ احکام، و تسلسل در مواد قضایا (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قاعدةٌ: و إذا تحقَّقتِ الأمرَ فی هذه المعانی و معنَى انقطاعِ سِلسِلَتِها بانقطاعِ اعتبارِ العقلِ فاجعَله أسلوبًا مطّردًا فی جمیعِ الطبائعِ العامةِ المتكرّرةِ كالوحدةِ و الوجودِ و اللزومِ و مضاهیاتِها.1
تفاوت در احکام بهلحاظ استقلالی و انتزاعی
عرض شد که در مبناى تعدد لحاظ و تعدد حكم به تعدد لحاظ موضوع، استقلالیاً و اعتباریاً و آلیاً، به این تعدد لحاظ، احكام متفاوتى متعلق مىشود. اگر یك مفهومى بهعنوان آلت براى ربط بین موضوع خارجى و محمول آن مدنظر قرار بگیرد، طبعاً نمىتواند جهت استقلالى در ذهن پیدا كند و بهعنوان موضوع یا محمول، مخبرٌبه و مخبرٌعنه واقع بشود. اما اگر در یك مفهوم انتزاعى لحاظ استقلالى در عقل بشود، مىشود كه نظر استقلالى در او بشود و احكام متفاوتى را بهخود بگیرد، مانند اینكه در قضایاى ذهنیه گاهىاوقات آن معناى آلى بهنظر مجدد، معناى استقلالى پیدا مىكند. ادراك این معنی و امتیاز بین مفهوم مستقل و مفهوم آلى موجب مىشود كه اشكالاتى را كه در مورد عناصر عقود، در قضایاى خارجیه بهعنوان تسلسل و غیر تسلسل لازم مىآید، در این قضایا نیاید، و به انقطاع سلسلۀ مراتبِ لایقفى آن مسئلۀ تسلسل هم منتفى شود.
اجرای قاعده در مفاهیم حاکی از قضایای عینی خارجی
مرحوم آخوند مىفرمایند: این قاعده را شما در همۀ مسائل و مفاهیم اعتبارى و انتزاعى مدنظر قرار بدهید؛ حتى مفاهیمى كه آنها انتزاعى نیستند بلكه بهعنوان مفاهیم حاكى از قضایاى عینى خارجى هستند و یك مفهوم انتزاعى از آنها انتزاع مىشود آنها را هم شما مىتوانید مدنظر قرار بدهید. منبابمثال یكى از آنها مفهوم وحدت یا مفهوم وجود است. وجود عبارت است از یك حقیقتى كه حقیقة الحقائق است و واقعیة الوقائع در عالم خارج است. حالا اگر این وجود را بهعنوان یك مفهوم مدنظر قرار ندهیم بلكه بهعنوان یك واقعیت عینى خارجى قرار دهیم، همیشه نظر ما روى آن معناى مستقل خارجى است. وقتى كه ما مىگوییم: «الوجودُ موجودٌ»، معنای «الوجودُ موجودٌ» همین وجود خارجى موجود است و دیگر مسئلهاى بر آن مترتب نیست. مقصود از این وجود تعین خارج است و منظور از موجودیت هم همان تحقق است، و این محمول بر این موضوع هیچ اشكالى را بهوجود نمىآورد. اما اگر شما در ذهن، موجودیت را بر این مفهوم حمل كردید و گفتید كه این مفهومى كه الان من در ذهن آوردم و بهواسطۀ این از خارج خبر دادم، آیا این مفهوم موجودٌ أم لا؟ مىگوییم: این مفهوم موجود است، یعنی همین مفهوم وجود در ذهن، خودش فىحدنفسه موجود است. نمىتوانیم بگوییم: معدوم است. آیا این مفهومى كه شما در ذهن آوردید معدوم است یا نه؟ مىگوییم: معدوم نیست، بالاخره در ذهن آوردیم، اگر نمىآوردیم مسئلهاى نبود ولى حالا آوردیم. این مفهومى كه الان در ذهن ما هست موجودٌ، یعنى ثبت له الوجود. اینكه مىگوییم: «الوجود موجودٌ فى الذهن»، «الوجود موجودٌ ثبت له الوجود» آن وجودى كه در اینجا محمول واقع شده، باز یك وجود دیگرى است؛ چون نفس وجود اول را كه ما حمل بر موضوع نمىكنیم. بهعبارتدیگر نفس محمول كه بر موضوع حمل نمىشود. تفاوت بین محمول و موضوع، ولو بالابهام هم كه باشد این حمل باید داراى اختلاف و تغایر باشد. بنابراین مىگوییم كه این وجود ذهنى ما موجودٌ یعنى ثبت له الوجود. و اینكه مىگوییم: ثبت له الوجود، بالاخره یك وجود مجدد و متكررى را ما در اینجا تصور كردیم. حالا آیا آن وجودى را كه تصور كردیم و او را حمل بر این موضوع كردیم آیا او هم موجود است یا نه؟ مىگوییم: موجود است، چون امر معدوم را كه بر موضوع حمل نمىكنند، امر موجود را حمل مىكنند، و اینجا دیگر تسلسل و لانهایه لازم مىآید.
- . الحكمة المتعالیة، ج 1، ص 144.

