
جلسه ۱۶۰
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها نکته ها وگفته های استاد: بررسی ساعت غروب کوک و سال قمری
جلسه ۱۶۰
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها نکته ها وگفته های استاد: بررسی ساعت غروب کوک و سال قمری
جلسه ۱۶۰
15یك شیخ جواد شرعى بود به آمریكا رفته بود، بعد از مدتى كه برگشته بود از او سؤال کردند: «نجف چطورى است؟» گفته بود: «قطعةٌ منفصلةٌ عن كرةِ الأرض»! پیش خودشان نشستهاند و هیچ خبر از خارج ندارند! الآن در این تقریرات نگاه كنید مثلاً مىگوید: «اگر مولا و سلطانی ـ نمىگوید: رئیسجمهورى ـ به رعیت حکم كند که ... !» این در همان عالم پادشاهى و سلطنتى و... حبس شده و اصلاً از آن وضعیت و محیط بسته و... خارج نمیشود!
تلمیذ: آیا روحانى بوده؟
استاد: بله از علما بوده است.
این مسافرتها اصلاً خیلى مهم است و اصلاً بهطوركلى بینش انسان را نسبت به قضایا و مسائل خیلى باز مىكند؛ مسافرتها و ارتباطات انسان با افراد مختلف و اینکه انسان نیازهاى آنها را بفهمد تااینكه آدم بنشیند و [محبوس در افکار خود باشد.] اتفاقاً در همان بحث دیروزى، مرتیكه آمده و میگوید که ستة سنین باید غسل كند و یك روایت آورده كه مثلاً «تجبُ لستّة سنین» بعد هم فتوا مىدهد كه غسل بر بچۀ 6 ساله واجب است و باید غسل بكند وگرنه باید قضایش را بجا بیاورد. بچۀ شش ساله که شما اصلاً غذا در دهانش مىگذارید! چه میگویید؟! الآن آقا سید محمدرضای ما هشت سالش تمام است، اگر من به او غذا ندهم مىافتد و مىمیرد، غذا نمىخورد! چه میگویید که ستة سنین بایستى كه غسل کند؟! اصلاً خیلى بسته بودند! هرچه آنها بسته بودند، الآن امروز دیگر زیادى ولنگ و واز شدهاند و به احكام بىاعتنا شدهاند و مسائل را سرسری میگیرند و الآن به این طرف قضیه افتادهاند! الآن اینهمه مسخرهکردنهایی كه شما مىبینید به اسلام شده، از طرف سروش و غیر سروش و رشید رضا و طنطاوی و احمد امین و سایر افراد و بهخصوص جدید، اینها بهخاطر این است كه اصلاً بهطوركلى ما از نیاز جامعه و نیاز امروز غفلت كردهایم!
منبابمثال حالا سلمان رشدى آمده و كتابى راجع به پیغمبر نوشته، شما كه فتوا مىدهى: «این را باید بكشند!» آیا مىدانى این فتواى شما اصلاً براى غرب قابل پذیرش نیست؟! همانطوریکه فرض کنید اگر یكدفعه بیایند به شما بگویند: «آدمى را در خیابان آوردند و نشان مىدهند که ششتا سر دارد و چهلتا دست دارد و بیستتا پا دارد!» مىگویید: یكهمچنین چیزى اصلاً محال است! الآن طرز تفكر غرب و مردم، یكهمچنین فتوایى را حكایت از روح توحّش مىدانند! نمىشود این را مطرح کرد! انسان بایستى كه منطبق با ظرفیت افراد مسائل را مطرح كند. آیا شما مىخواهید یك سلمان رشدى را اعدام كنید و كسى چیزی نگوید؟! تمام ملت از تو برگشت، از اسلام برگشت، اینها منتظر همین بودند دیگر، همه برگشتند دیگر، این چه اسلامى است؟!
