اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۶۱

0
اسفار
اسفار

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۶۱

2
  • و لا ضرورةَ فی كونِ كلِّ لزومٍ ملتفتًا إلیه منظورًا فیه بالذات فلا محالةَ تنقطِعُ خطراتِ الأوهامِ فی مرتبةٍ مِن المراتبِ.‌1

  • «و ضرورتى ندارد هر لزومى كه ملتفتٌ‌الیه است و به او التفات مى‌شود، منظورٌ‌فیه بالذات باشد و مشكلى در اینجا پیش نمى‌آورد. وقتى ما ضرورتى را كه در قضیه هست و این ضرورت ملتفتٌ‌الیه است، ضرورتی که منظورٌفیه باشد وقتی این ضرورت را لحاظ نكردیم، این ضرورت را عقل در اینجا انجام می‌دهد، مى‌گوید: خب عقل این كار را انجام ندهد، هیچ ضرورتى ندارد كه شما یك جهت قضیه را كه لزوم است بیاورید و موضوع قرار بدهید و لوازمى را برای آن ثابت بكنید.»

  • آیا امكانى كه در این قضیه هست ضرورت دارد بر این قضیه یا ضرورت ندارد؟ مى‌گوییم: بله، ضرورت دارد. پس حمل ضرورت بر امكان در اینجا یك قضیۀ ذهنى دیگر است. مى‌گوید: حالا ذهن این كار را بكند یا نكند اشكالى وارد نمى‌شود. ضرورتى ندارد كه ذهن براى اینكه زید را ممكن الوجود كند، بى‌نهایت قضیۀ اول را در خودش درست کند تا بعد بتواند یك قضیۀ خارجى را القاء كند. ذهن نگاه مى‌كند به ماهیت زید و به وجودى كه نبوده و حالا این وجود آمده و یك امكانى را انتزاع مى‌كند، خب تمام شد و رفت دیگر! همین‌قدر كه ذهن نگاه مى‌كند كه زید دیروز نبوده و حالا از شكم مادر به‌دنیا آمده همین «هذا و معنی الامكان»؛ [فرقی نمی‌کند که] بیاید و در ذهن خودش هزارتا قضیۀ متسلسل را بچیند [یا نچیند]! شما بچینى یا نچینى زید به‌دنیا آمده است! این ماهیتى را كه شما مى‌خواهید ثابت كنید امكان به آن صادق است. بالاى سر مریض نشسته و او دارد درد می‌کشد و می‌گویند که سریع برو و قابله بیاور! مى‌گوید: واجب است كه بر این امكان، وجود صدق كند و دارد قضایاى ذهنیه را درست مى‌كند! یک‌دفعه مى‌بیند که بچه به‌دنیا آمد. خیلى قضیه را طول‌ ندهید مشكل حل شد! این امكانى كه جهت در قضیه است یك تأمل ذهنى است، حالا که به دنیا آمده بعد بیاید بنشیند و بگوید: حالا ایشان به‌دنیا آمدند و لباس وجود پوشیدند، ببینیم باز امكان براى او ضرورى است یا وقتى به‌دنیا آمدند قضیۀ ممكنه به ضروریه برمى‌گردد. مى‌گوییم: نه، همان‌طور كه در بقائش قضیه، قضیۀ ممكنه بود در استمرارش هم قضیۀ ممكنه است. می‌گوییم: دیگر به چه چیزی فکر می‌کنی؟! می‌گوید: حالا به‌دنبال استمرارش هستم می‌خواهم ببینم که آیا این وجود مستمر، منقلب به ضرورت شد، آیا حتماً دیگر باید استمرار داشته باشد؟ نه، یك‌دفعه من‌باب‌مثال بچه مریض مى‌شود مى‌افتد و فوت مى‌كند. این معنایش این است که امكان ذاتى در هر حالى و در هر جهت، لاینفك از ممكنات و از موصوف متصف به امكان خواهد بود؛ در مقام تعین و خلق، امكان ذاتى همه خواهد بود. این معنی، معناى امكان است. حالا این امكان برای قضایاى ما ضرورت دارد. بین این امكانى كه موضوع قرار گرفته و آن ضرورتى كه بر این حمل مى‌كنیم آیا ضرورت دارد؟ آیا اینكه ضرروت را براى امكان آوردیم، ضرورت دارد یا نه به‌جاى ضرورت مى‌توانستیم امتناع بگذاریم؟ آیا به‌جاى آن قضیۀ ذهنى مى‌توانستیم امتناع یا امكان بگذاریم؟ اگر این‌طور بود باز انقلاب پیش مى‌آمد و تسلسل لازم مى آمد. ایشان مى‌گویند: ضرورت ندارد كه یك جهت قضیه‌اى كه ذهن مى‌تواند مفهوم قرار بدهد، حتماً آن جهت قضیه را مفهوم قرار بدهد، چنین ضرورتى وجود ندارد. و شما هم بیخود زحمت نكشید، بیش از این كار دارید، اینها براى آدم‌هاى بیكار است، واقعاً یك‌عده باید همین‌طور بیكار بمانند.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 144.