جلسه ۱۶۲
1درس یکصد و شصت و دوم
بررسی جواب مرحوم آخوند و محقق دوانی بر اشکال تسلسل (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مراتب تسلسل و امتناع تسلسل به وجود موضوعات مختلفه و متكاثره
و هذا أولىٰ ممّا تَجشَّمُه صاحبُ حواشی التجرید فی فكِّ هذه العُقدةِ أنّ تلك اللزوماتِ موجودةٌ فی نفسِ الأمر بوجودِ ما یُنتزَعُ هی منه و لیست موجودةً بصوَرٍ متغایرةٍ و الوجودُ الذی هو مقتضى صدقِ الموجبةِ أعمٌّ مِن الثانی.
بحث راجع به مراتب تسلسل و امتناع تسلسل به وجود موضوعات مختلفه و متكاثره بود، و اشكالى كه بر جهات ثلاث شده بود، لزوم تسلسل ذهنى به وجود موضوعات مختلفه و متكاثره بود. جواب مرحوم آخوند به استحالۀ تسلسل درصورت وجود خارجى بود. و چون جهات ثلاث در قضایاى ذهنى بهصورت آلى است، نه بهصورت استقلالى، لذا جهات ثلاث با قطع تعمّل عقل، موجب قطع مراتب تسلسل او خواهد شد و لذا یكى بر دیگرى در ذهن ترتّب ندارد. یعنى تفاوت و اختلاف بین جهت آلى و جهت استقلالى در ذهن موجب مىشود كه همینکه قضیۀ ما در ذهن بخواهد از جهت آلى به جهت استقلالى برگردد، در همانجا تسلسل قطع مىشود و آنجا اصلاً تسلسلى دیگر وجود ندارد. بهعبارتدیگر در آن قضیهاى كه حكایت از یك قضیۀ خارجى بكند و حكایت از یك واقعۀ خارجى بكند، جهت در آن قضیه، جهت آلى است و اگر بخواهیم روى آن جهت نظر بدهیم و بهعنوان یك مفهوم استقلالى مورد توجه قرار بدهیم آن جهت، جهت استقلالى مىشود. پس هیچ ارتباطى بین قضیۀ اوّل و قضیۀ دوّم كه مىفرمایند: قضیۀ دوم مترتّب بر قضیۀ اول است نخواهد بود، چون در قضیۀ اولى، جهت آلی لحاظ شده است و در قضیۀ دوم ذهنیۀ ما جهت، جهت استقلالى شده است. لذا این دو دیگر ترتّبشان بر همدیگر نیست.
جواب مرحوم دوانی به اشکال بر جهات ثلاث
در اینجا مرحوم دوانى یك جواب دیگرى را از این اشكال مىخواهد بیان كند. ایشان مىخواهند بفرمایند كه آنچه در قضیۀ خارجیه یا ذهنیه ـ فرق نمىكند ـ مورد لحاظ قرار مىگیرد، كیفیّت وجود موضوع در این قضایا است. یعنى وجود موضوع در قضایا بهلحاظ خود قضایا متفاوت است؛ گاهى از اوقات ما حكمى را بر یك موضوع مىبریم، چون این موضوع داخل در تحت موضوع دیگر است لذا بر این موضوع حكم كردیم، ایشان اینطور مثال مىزنند که اگر دو سر یک آهن را درنظر بگیرید و یك سرش را در آتش بگذارید مىگویید: یك سر آهن داغ است و یك سر آهن سرد است، الآن حكمى را كه بر آهن کردید، بهلحاظ اتصال جسمى او این حكم را كردید. یعنى چون آهن داخل در جسم متصل است، بهخاطر این حكم كردید كه یك سر او گرم است و یا یك طرف آن سرد است. موضوع ما در اینجا موضوع خارجى نیست كه یك سر آهن باشد، بلكه آنچه در خارج هست عبارت از جسم متصل است. این جسم متصل موجب شده است كه شما بر یكى از دو طرف حدید حکم به حرارت یا برودت كنید.

