جلسه ۱۶۲
2ایشان مىفرماید: گاهىاوقات موضوع قضیۀ ما، بهلحاظ مقتضاى ـ بهاصطلاح اصولی بگوییم ـ حكم و موضوع، خود موضوع خارجىخودش را مشخص مىكند و خودش را نشان مىدهد. اگر ما حكم بر یك جسمى به وجودش كردیم، حتماً حكم به تحیّز بالفعلش هم مىكنیم؛ این لوازمى است كه جسمیت این لوازم را براى خودش بهوجود مىآورد. یا اینكه اگر شما حكم كردید به حرارتى كه مترتب بر نار است، اقتضاى فعلیت هردو لازم و ملزوم را مىكند؛ اینطور نیست كه نار فعلیت داشته باشد اما حرارتى كه لازمۀ اوست آن حرارت بالقوه باشد، نهخیر، اگر نار بالفعل است، حرارت آن هم بالفعل خواهد بود و اگر حرارت بالفعل است ـ نه حرارت، چون لازم أعم از ملزوم است ـ حتماً نار او هم باید فعلیت داشته باشد. یا اینكه اگر حكمى بر یك قضیۀ ممكنه کردید، این حكمى كه شما الآن بر یك قضیه ممكنه مىكنید لازم نیست كه حتماً وجود او و وجود موضوع او در خارج بالفعل باشد، بلكه وجودش بالامكان است؛ مثلاً مىگوییم: «الانسانُ له یدان و له رجلان و له كذا» الآن حكم بر امكان در یك قضیۀ ممكنه میکنیم ـ انسان ممكن الوجود است مىكنیم ـ بر فرض وجود مىگوییم: «له یدان و له رجلان»، نهاینكه بالفعل انسان هست و رجل و ید هم باید داشته باشد. یا اگر حكمى بر یك موضوع و بر یك قضیهاى مىكنید و جهتش دائمه است، حتماً باید موضوع او به دوام وجود داشته باشد. این موضوعات مختلفى است و نحوۀ وجود موضوعات مختلف را در این مسئله بیان مىكند، در موارد مختلف نحوهاش بیان مىشود.
یا ممكن است گاهىاوقات یك شیئى وجود خارجى داشته باشد ولى لازمش وجود نداشته باشد، منبابمثال مىگوییم: «الاربعةُ زوجٌ». این اربعه خودش وجود خارجى دارد ولى محمولش یك امر انتزاعى است، محمول او كه زوجیت باشد وجود خارجى ندارد، اربعه در خارج وجود دارد، چهارتا كتاب را شما بگذارید اربعه مىشود، مىگویند: اربعه زوج است یا فرد؟ مىگویید: زوج است. این زوجیت الآن وجود خارجى ندارد، اربعه وجود خارجى دارد، در اینجا محمول یك محمول انتزاعى است.

