اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۶۳

0
اسفار
اسفار

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۶۳

1
  • درس یکصد و شصت و سوم

  • بررسی جواب مرحوم آخوند و محقق دوانی بر اشکال تسلسل (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • و ذلك لأنّه مع كونِه قد عنَى نفسَه و بالَغَ فى التدقیقِ لم یبلُغ كلامُه حدَّ الاجداءِ.

  • جواب محقق دوانی به اشکال در جهات ثلاث و استحالۀ تسلسل

  • كلام مرحوم محقق دوانى به این مسئله منتهى می‌شد به اینكه چنانچه مابه‌الانتزاع، ماعنه‌الانتزاع در اوصافِ انتزاعیه و عوارض انتزاعیه و مفاهیم انتزاعیه واحد باشد، تمام آن مفاهیم منتزَع، موجودند به وجود واحد؛ درست مانند اینكه سلسلۀ معلولات، به وجود علت منتهى خواهند شد، و اختلاف در معلولات موجب اختلاف در علل نخواهد بود. البته منظور اختلاف و تكثر علت العلل باشد، اما ممكن است یك علتّى خودش موجب تكثّر معلولات متعدده‌اى باشد. یعنى چون سلسلۀ معلولات به علت واحد برمى‌گردد بنابراین در آن وحدت، دیگر تكثرى نیست بلكه آن علت واحده منشأ براى معلولات متكثرۀ متعاقبه است. آن اگرچه مفاهیم متعدده‌اى را موجب مى‌شود ولی وجود خارجى آنها وابسته به همان وجود خود علت است. همین‌طور در مسئلۀ مفاهیم ذهنیه و مفاهیم استقلالیه، چون اینها منتزَع از لزوم به‌معناى وجود رابط هستند و چون آن وجود هم در خارج واحد است بنابراین تكثّر موضوع و تكثر وجود لازم نمى‌آید، چون همۀ اینها یك مفاهیم انتزاعى هستند كه برگشت آنها به یك مفهوم خارجى است كه آن مفهوم خارجى، ربط بین موضوع و محمول در قضایاى خارجیه است. این موجب تكثر نخواهد شد. وقتى كه مى‌گوییم: «الله موجودٌ»، ارتباط بین الله و بین موجودٌ ارتباط لزومى است، یعنى وجود براى الله ضرورت دارد. این ضرورت به‌عنوان یك مفهوم خارجى موجود است به وجود موضوع و محمول خودش. وجود فى‌حدنفسه ندارد ولى وجودش وجود خارجى وجود موضوع است. از این لزوم خارجى ما یك لزومى را استنباط مى‌كنیم و انتزاع مى‌كنیم و آن را موضوع در قضیۀ ذهنیه‌مان قرار مى‌دهیم، مى‌گوییم: این ضرورت و وجوبى كه بین موضوع و محمول هست، این ضرورت، ضرورت دارد. نمی‌شود در حینى از احیان، این ضرورت تبدیل به امكان بشود یا این‌ ضرورت تبدیل به امتناع بشود. اینكه نمى‌شود تبدیل شود یعنى ضرورت دارد. بنابراین در قضیۀ «الله موجودٌ» یك ربطى در قضیۀ خارجى ما وجود دارد، آن ربط عبارت است از همان ضرورتى كه بین الله و بین موجودٌ هست. حالا این ربط خودش آیا باید باشد یا نباید باشد؟ این ربط باید باشد دیگر. آیا ممكن است كه قضیۀ ضروریه و جهت در قضیۀ «الله موجودٌ» یك روزى برگردد و ممكن بشود و بشود «الله موجودٌ بالامكان»؟! این نمى‌شود! یا یك روزى برگردد و بالامتناع شود «الله موجودٌ بالامتناع»؟! این نمی‌شود! پس اینكه نمی‌شود جهت در قضیه عوض ‌شود، یعنى ضرورت براى «الله موجودٌ» ضرورت دارد. حالا این لحاظ دومى كه ما مى‌كنیم، این لحاظ را از لحاظ اول انتزاع كردیم. یعنى از قضیۀ خارجیه ما یك ضرورتى را انتزاع كردیم و گفتیم: این ضرورت باید باشد. اینکه حكم به ضرورت كردیم و گفتیم: این ضرورت باید باشد، در اینجا ما «الله موجودٌ» را نگفتیم بلكه ضرورت در «الله موجودٌ» را مد نظر قرار دادیم؛ گرچه این ضرورت قائم به طرفین است. یعنى لزوم، معنی ندارد كه قائم به یك طرف باشد، یا شما لزومی را درنظر بگیرید بدون قیام به طرفین. حتى ضرورت و لزومى كه ذهن او را به‌عنوان یك مفهوم استقلالى مورد توجه قرار مى‌دهد، خود آن ضرورت، بالاجمال و الابهام، قیام به طرفین در آن لحاظ شده است. من‌باب‌مثال فوقیت و تحتیت، وقتى كه ذهن مفهوم و عرض فوقیت را مدنظر قرار مى‌دهد، بالا و پایین بودن، خواهى نخواهى در ذهن تصور شده است. یا در مسئلۀ ابوت وقتى كه ذهن ابوت را تصور مى‌كند خواهى نخواهى بنوّت را هم در خودش تصور كرده است. اینها تصوراتى است كه خود این تصورات لازمۀ براى تصور آن مفهوم بالاستقلال هستند. در این قضیه وقتى مى‌گوییم: «الله موجودٌ»، یك ضرورتى بین الله و موجودٌ هست، خدا موجود است و وجودش هم وجود ضرورى است. اینکه وجودش ضروری است، وجود ضرورت دارد براى خدا. اینکه می‌گوییم: وجود ضرورت دارد برای خدا، الان این ضرورت در اینجا به‌عنوان وجود رابط مورد نظر قرار گرفته است. بعد در اینجا دوباره به قضیۀ خودمان نظری می‌اندازیم، می‌گوییم: این ضرورتِ وجود برای خدا آیا ضروری است یا نه؟ اینکه گفتیم: این وجود ضرورت دارد، آیا این مسئله حتمیِ حتمی است و این مسئله درست است، واقعاً همین‌طور است یا نه، ممكن است فردا وجود ضرورت نداشته باشد؟! مى‌گوییم: این وجود ضرورت دارد و همیشه هم ضرورت دارد! این ضرورت دوم را به‌عنوان لحاظ استقلالى و به‌عنوان مفهوم مستقل ما از آن ضرورت اولى كه در «الله موجودٌ» مخفى بود انتزاع كردیم. این كلام مرحوم محقق دوانى بود.