جلسه ۱۶۶
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها
جلسه ۱۶۶
6استاد: ما هم مىگوییم: مبهم همین است دیگر. منبابمثال این كشكولى كه الآن در آن پول ریختهاند، در آن طلا و جواهر ریختهاند، در آن هزارتا چیز دیگر ریختهاند، این كشكول خودش یك جامعى را بهوجود آورده كه آن كشكول، خارج را از ورود در این داخل منع مىكند. این است معنای [مبهم]. اینكه شما مىگویید: ما فى هذا الكشكول؟ نمىدانید چیست، هنوز در كشكول را باز نكردهاید، ولى همینقدر مىدانید آن كوهى كه در جلوى شما هست مثلاً كوه دماوند در این نیست؛ این را كه مى دانید؟!
تلمیذ: بگوییم: أحد هذه المعانى.
استاد: بالاخره آن أحد هذه المعانى، در بقیه هم شریك است بهعنوان كلى. بنده هم همین را مىگوییم، اینكه مىگویید: أحد هذه المعانی، اینکه اشاره به هذه مىكنید، اشاره به چیست؟!
تلمیذ: به هر سهتا.
استاد: چرا به بقیه اشاره نمىكنید؟!
تلمیذ: چون رابطۀ این لفظ با یكى از این سهتا است.
استاد: خب بنده هم همین را مىگویم. اولین مسئلهاى كه در ذهن شما آمده چیست كه مىگویید: یكى از این سهتا است؟ یعنى آن معناى مبهمى كه آن معناى مبهم، یا در این باید تحقق پیدا كند یا در آن یکی و یا در آن یکی.
تلمیذ: یعنى علیٰ نحوِ مانعة الخروج.
استاد: احسنت، آن معناى مبهمى كه اول به ذهن شما آمده است نمىگذارد كه مثلاً منارۀ مسجد شاه در ذهن شما بیاید، نمىگذارد مثلاً چنار امامزاده قاسم در ذهن مبارک بیاید! همین است منظور من كه معناى مبهم لازم نیست كه یك ماهیتى باشد كه آن ماهیت، ماهیت مشخص باشد، مثل حیوانیت، مثل جنسیت، مثل ماده و امثالذلك. آن عبارت است از یك معناى مبهم كه خود ذهن نمىتواند براى آن معنای مبهم یك اسم بگذارد. هنرى كه آن معناى مبهم دارد، فقط هنرش مانعیت است، نمىگذارد غیر از آن بیاید. والا لفظ شیر، «شین، یاء، راء» در خیلى از چیزها هست. شما مىتوانید شیر بگویید، مىتوانید شیروانى بگویید، مىتوانید شیرویه بگویید، میتوانید انوشیروان بگویید، همۀ اینها «شین، یاء، راء» دارد اما چطور شما وقتى كه این لفظ را مىگویید، بقیۀ الفاظى كه اضافه بر این دارند نمیآیند؟! ممکن است که این «شین» در وسط واقع شود یا اینكه «شین» اول واقع بشود و «یاء» آخر واقع بشود و «راء» وسط واقع بشود، پراكنده باشد. این لفظى كه الآن به این كیفیت است که حتى نمىگذارد سایر الفاظ بیایند چه برسد به معانى، چه كار با ذهن شما كرده است؟! غیر از این است كه یك معناى مبهمى را بهوجود آورده كه آن معناى مبهم مانع براى ورود بقیۀ الفاظ و بقیۀ معانى و بقیۀ ماهیات شده است؟! آن معناى مبهم چیست؟ آن معناى مبهم همان عبارت است از اینكه چون این سه مفهوم مستقل در ذهن شما قبلاً بهنحو استقلال بوده، مثلاً یكى حیوان مفترس، یكى شیر به عنوان انابیب،1 یکی شیر بهعنوان حنفیات،2 یكى شیر بهعنوان حلیب، چون اینها قبلاً در ذهن شما بوده و بهعنوان مفهوم مستقل نقش بسته بوده الآن كه شما لفظى را كه حكایت از آن لفظ مىكند بگویید، یكدفعه این سهتا در ذهن شما مىآیند. ولى از آنجایى كه نمىدانید منظور متكلم چیست، در تطبیق این مفهومى كه در ذهنتان آمده با نظر متكلّم، گیر مىكنید و این گیر كردن نه بهمعناى توقف است بلكه بهمعناى تأمل است، ذهن مىآید و تأمل مىكند، هم تأمل مىكند و هم تعمّل مىكند.
- . أنبوب ماء: لولۀ (شیر) آب. (محقق)
- . الحنفیة: شیر آب. (محقق)

