جلسه ۱۶۶
4فلهذا امكان، یك ماهیت خارجىای كه عقل بیاید و مابهالإشتراك و مابهالإمتیازى را كشف كند و بین این دو جمع كند و نوع را تشكیل دهد یك نوع ماهوى نیست، بلكه عبارت از یك تأمّل و تعقّل عقلى است. عقل مىآید و یك مسئلۀ مبهمى را مابهالإشتراك بین همۀ موارد قرار مىدهد. و عقل هم این كارها را خیلى انجام مىدهد؛ در اجناس بسیطه هم حتى عقل مىآید و مابهالإشتراك درست مىكند، در معانى و مفاهیم هم بهطور اجمال عقل مىآید و این عمل را انجام مىدهد. منبابمثال این مسئله را بارها من عرض كردم كه در مورد استعمال عین كه یك لفظ مشترك است، ما هیچگونه وجه اشتراكى بین این معانى نمىبینیم؛ یكى فضه است، یكى ربیعه است. خب بین فضه و ربیعه اصلاً چه مابهالإشتراكى وجود دارد؟! یا یكی از معانی عین ذهب است و یكى عبارت از چشمه و منبع براى ماء است كه اصلاً ارتباطى بین آن دو وجود ندارد، ولى درعینحال وقتى كه شما مىگویید: «رأیتُ عینًا»، یك معناى مبهمى را ذهن بین همۀ اینها تصور مىكند. بهعبارتدیگر آن معنی و مفهوم مبهم، یك مفهومى است كه همۀ اینها را دربر مىگیرد، و فقط هنرش این است كه نمىگذارد خارج از این داخل بشود، اما خودش براى این مفاهیم مستقلۀ خودش راهى را نشان نمىدهد، مبهم مبهم است، واقعاً هم مبهم است! منبابمثال شما مىگویید: من امروز صبح شیر ... ، تا اینكه مىگویید: شیر، سؤال پیش میآید که آیا امروز صبح شیر خوردم، آیا امروز صبح شیر خریدم، آیا امروز صبح شیر دیدم، این شیرى كه الآن در ذهن مىآورید معانى مختلفى دارد که مثلاً یا شیر آشپزخانه و دستشویی است یا اینكه شیر خوردنى است یا اینكه شیر خورنده است، هر كدام از اینها باشد یك معناى مستقلى است كه بهطوركلّى ارتباطى با هیچ چیز دیگر ندارد، یعنى آن شیر درندۀ حیوان مفترس، ربطى به آن شیر دستشویى ندارد.

