
امکان اخص و تساوی طرفین در فلسفه اسلامی
بررسی نسبت امکان با ضرورت ذاتی و وصفی
امکان اخص و معنای تساوی طرفین محور اصلی این جلسه از مباحث فلسفی آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان ابتدا تفاوت امکان اخص با امکان عام و امکان خاص را توضیح میدهد و بیان میکند که در امکان اخص، محمول نه ضرورت ذاتی دارد، نه ضرورت وصفی و نه ضرورت وقتی. سپس با مثالهایی مانند کتابت برای انسان، خسوف و حرکت انگشتان هنگام نوشتن، نسبت میان امکان، ضرورت و شرط محمول را بررسی میکند و نشان میدهد که چگونه برخی اوصاف در شرایط خاص به قضیه ضروریه تبدیل میشوند. در ادامه، پاسخ مرحوم آخوند ملاصدرا به اشکالِ بازگشت امکان اخص به ضرورت مطرح میشود و تفاوت جهت قضیه با علل خارجی توضیح داده میشود. بخش پایانی جلسه نیز به روش حکیمانه مرحوم علامه طباطبایی در سخن گفتن، احتیاط در اظهار نظر، و ضرورت تکیه بر یقین و مبانی برهانی در مسائل فکری و اعتقادی اختصاص دارد.
امکان اخص و تساوی طرفین در فلسفه اسلامی
توضیحات:
امکان اخص و معنای تساوی طرفین محور اصلی این جلسه از مباحث فلسفی آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان ابتدا تفاوت امکان اخص با امکان عام و امکان خاص را توضیح میدهد و بیان میکند که در امکان اخص، محمول نه ضرورت ذاتی دارد، نه ضرورت وصفی و نه ضرورت وقتی. سپس با مثالهایی مانند کتابت برای انسان، خسوف و حرکت انگشتان هنگام نوشتن، نسبت میان امکان، ضرورت و شرط محمول را بررسی میکند و نشان میدهد که چگونه برخی اوصاف در شرایط خاص به قضیه ضروریه تبدیل میشوند. در ادامه، پاسخ مرحوم آخوند ملاصدرا به اشکالِ بازگشت امکان اخص به ضرورت مطرح میشود و تفاوت جهت قضیه با علل خارجی توضیح داده میشود. بخش پایانی جلسه نیز به روش حکیمانه مرحوم علامه طباطبایی در سخن گفتن، احتیاط در اظهار نظر، و ضرورت تکیه بر یقین و مبانی برهانی در مسائل فکری و اعتقادی اختصاص دارد.
امکان اخص و تساوی طرفین در فلسفه اسلامی
6دأب حکیمانۀ مرحوم علامه طباطبائی در مواجهۀ با افراد
دأب مرحوم علامه طباطبائى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ اینطور بود كه اصلاً در مجالس صحبت نمىكردند. تا از ایشان سؤال نمىشد [صحبت نمیکردند.] اگر قرار داشتند یك ساعت در یك جا بنشینند، همینطور مىنشستند و وقتى از ایشان سؤال مىشد جواب مىدادند. اصلاً عادت ایشان اینطور بود كه هیچ صحبت نمىكردند. حتى ما با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بارها پیش ایشان رفتیم، و تا وقتى كه خود مرحوم آقا صحبت نكردند ایشان همینطور ساكت بودند. من یادم هست در یك جا ده دقیقه نشستیم و ایشان همینطور ساكت نشسته بودند. قضیّهاى را كه مرحوم آقا در كتاب روح مجّرد نوشتهاند در وقتى كه همراه با آقاى حداد به دیدن ایشان رفتند،1 واقعاً مسئله گویا است. چون آقاى حداد که اصلاً حال حرف زدن نداشتند، علامه طباطبائى هم همینطور، لذا همینطور مىنشستند و همدیگر را نگاه میکردند. لازمهاش همین است، خب آقای طباطبائى که این چنین بودند، آقاى حداد هم كه فىحدنفسه اصلاً حال حرف زدن نداشتتند، چه با علامه طباطبائى و چه با غیر علامه طباطبائى، و وقتى ایندو باهم جور شوند معلوم است كه قضیه به توان دو مىشود!!
یک دفعه مرحوم آقا قضیّهاى را نقل مىكردند و خیلى عجیب بود، مىفرمودند:
یك مرتبه مرحوم علامه طباطبائى به تهران آمدند و با ایشان در مجلسی بودیم، شخصى در آنجا بود، از ایشان یك سؤال فلسفى كرد كه ظاهراً مابهالإختلاف بین مرحوم علامه طباطبائى و مرحوم آقا شیخ محمدمهدى الهى قمشهاى بود. مرحوم علامه طباطبائى مفصّل به این قضیّه پاسخ دادند. بعد قرار بود كه ایشان به دیدن مرحوم آقاى الهى بروند و بازدید کنند. آن شخص پرسشكننده رفته بود و تمام مسائلى را كه سؤال كرده بود و جوابى را كه مرحوم علامه داده بودند به آقاى الهى گفته بود. آقاى الهى هم به تعبیرى زره پوشیده و کلاهخود بر سر نهاده و شمشیر را هم از نیام بركشیده بود (البته تعبیر من است) تا ایشان بیایند و... . (مرحوم آقا نقل مىفرمودند) ما هنوز ننشسته بودیم که او شروع به صحبت كردن کرد که مسئله از این قرار است و... . جالب اینكه مرحوم علامه طباطبائى در پاسخ ایشان فقط مىگفتند: «بله، بله، صحیح است!» هرچه او مىگفت، ایشان مىگفتند: «بله، بله، درست است!» ما وقتى كه از آنجا بیرون آمدیم، به ایشان گفتیم: این چه بساطى بود که هرچه او گفت، شما گفتید: بله، بله؟! ایشان گفت: «نهخیر، مطلب اینطور نیست!»
- . روح مجرد، ص 284.
