اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

استحالۀ امکان بالغیر و نقد اشکال علامه طباطبایی

بررسی سلب نسبت، لااقتضاء و معنای امکان ماهوی

0
اسفار
اسفار

استحالۀ امکان بالغیر و معنای امکان، محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا به تبیین معنای امکان نزد مرحوم آخوند خراسانی می‌پردازد و امکان را حاصل سلب ضرورت وجود و سلب ضرورت عدم معرفی می‌کند. سپس با بررسی دقیق اقسام قضایا، به‌ویژه سالبه محصله، سالبه المحمول و موجبه معدوله، نقش سلب و نسبت میان موضوع و محمول را تحلیل می‌کند و نشان می‌دهد که سلب در قضایای سالبه ناظر به واقع خارجی است، نه نابودی نسبت در ظرف ذهن. در ادامه، دیدگاه مرحوم سبزواری درباره تفاوت اقسام قضایا بررسی شده و اشکال‌های آن مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. بخش پایانی جلسه به نقد اشکال نخست علامه طباطبایی بر کلام آخوند اختصاص دارد و این پرسش را بررسی می‌کند که آیا تفسیر امکان به لااقتضاء موجب از بین رفتن جهت و ماده قضیه می‌شود یا خیر.

استحالۀ امکان بالغیر و نقد اشکال علامه طباطبایی

8
  • حالا صحبت در این است که این «لیس» با چه نیرویی و با چه ابزاری می‌آید این ارتباط بین زید و بین قائم را برمی‌دارد؟ «لیس» که قبل از زید نیامده تا بخواهد این ارتباط و این نسبت را بردارد. «لیس» بعد از زید آمده است. پس زید در اینجا حرف نفی بر سرش نیامده، کاری که در اینجا زید کرده است این است که زید از تیر و ترکش حرف نفی که موجب اعدام اوست در اینجا مصون مانده. آخر نمی‌شود که شما تفنگ را جلوی طرف بگیرید و بعد این تفنگ عقب را بزند! خب نمی‌شود دیگر! باید این را از پشت سرش بگیرید تا در سرش بزند. حالا شما جلویش بیایید و بایستد و بر سر او بزنید! این را که تفنگ نمی‌توان گفت! این زیدی که لیس بقائم هست، این زید در اینجا مصون و محفوظ است. «زید لیس بقائمٍ»، زید نیست قائم. «لیس» در اینجا چندتا حرف نفی است؟ یک حرف نفی که بیشتر نیست. اینکه یک حرف نفی بیشتر نیست، چطور دو کار انجام می‌دهد؟! آیا ممکن است حرف نفی در اینجا بیاید و دو عمل را انجام بدهد؟! اگر این حرف نفی به ارتباط بین زید و بین قیام کاری ندارد و فقط قیام را برمی‌دارد پس با برداشتن قیام، ارتباط بین زید و بین قائم ازبین می‌رود، حرفی نداریم. یا اینکه می‌گویید: این نفی ارتباطی با قیام ندارد، نسبت بین زید و بین قائم را برمی‌دارد. اگر این حرف را بزنید که قضیّه را به سالبۀ بسیطۀ محصَّله برگرداندید، باز ما حرفی نداریم، می‌گوییم: البته اینجا آنجا نیست؛ در سالبۀ بسیطه حرف نفی باید مقدّم بشود. این چه حرف نفیی است که از یک طرف ارتباط بین زید و بین قیام را برمی‌دارد و از یک طرف دوباره می‌آید آن منفی را بر زید حمل می‌کند؟! خب یک‌هم‌چنین چیزی اصلاً غیرمعقول است. این «لیس» غیر از اینکه یک کار انجام بدهد چه‌کار می‌کند؟ این «لیس»، یا شما بگویید که از اول ارتباط بین این دو را برمی‌دارد، پس به قائم کاری ندارد. قائم می‌شود چه؟ قائم می‌شود مفردٌ موجَبٌ، لا مفردٌ منفیٌ. مثل اینکه می‌گوییم: «لیس زید بقائمٍ». در «لیس زید بقائمٍ»، زید مفرد است و موجَب است. قیام هم مفرد است و موجَب است، الاّ اینکه «لیس» می‌آید و ارتباط بین این دو مفرد و موجب را برمی‌دارد. می‌گوید: این دوتا مفرد و موجب با همدیگر ارتباطی ندارند. نمی‌آید زید را منفی کند، به زید کاری ندارد. در قضیّۀ سالبۀ محصَّله اصلاً نفی به موضوع و محمول کاری ندارد و به محمول هم مربوط نیست، دو قضیه هستند. اینها منفی هم نیستند چون اگر منفی بودند، حرف نفی که دیگر بر سر منفی درنمی‌آید. اگر حرف نفی بر سر منفی دربیاید می‌شود مثبت. پس اینکه حرف نفی می‌آید و ارتباط بین این دو را برمی‌دارد معنایش این است که خود موضوع و خود محمول به‌حال ایجابی خودشان باقی هستند، این نفی می‌آید و این ارتباط بین دو ایجاب را برمی‌دارد، نه‌اینکه از اول موضوع منفی است. از اول موضوع منفی نیست، چه کسی منفی‌اش کرده؟ موضوع سر جایش است. بنابراین این حرف نفی در اینجا ارتباط بین موضوع و بین محمول موجب را قطع می‌کند. این کاری است که حرف نفی می‌کند. حالا سراغ «زید لیس بقائمٍ» آمدیم. در «زید لیس بقائمٍ»، زید چیست؟ او موجب است. «لیس بقائم» چیست؟ او منفی است. پس در اینجا این حرف نفی آمده و یک کلمۀ مفرد و واحدی را منفی کرده و از آنجایی که بین موضوع و بین محمول باید ارتباط برقرار باشد، منفی بر زید حمل شده، کأنّ گفتیم: این یک زیدی که دارید می‌بینید، این زیدی که الان وجود دارد، این قیام را بر او حمل نکنید؛ حالا می‌خواهید قعود را بر او حمل بکنید می‌خواهید نکنید، ساکت است. ـ این را به این جهت خدمتتان می‌گویم که می‌خواهیم سراغ معدوله برویم. ـ ساکت است از اینکه چه چیزی را بر او حمل کنیم. به‌عبارت‌دیگر در قضیۀ موجبۀ سالبة المحمول، در این قضیّه لا اقتضاء است بالنسبه بر اوصاف طاری بر زید. آنچه در اینجا مدنظر است فقط رفع وصفی است. اما جایگزینی وصف دیگر به ما مربوط نیست، ما نمی‌دانیم. ما می‌گوییم: زید هست ولی قیام ندارد. حالا به‌جای قیام چه دارد؟ ما نمی‌دانیم. درست مثل معنای امکانی که حالا عرض می‌کنیم. در معنای امکان، این معنی را عرض می‌کنیم که سالبۀ محصَّله است یعنی لا اقتضاء است بالنسبه به هر کدام. یعنی این معنی معنای سلبی است.