
استحاله امکان بالغیر و حقیقت امکان ذاتی
نقد علیت ماهیت برای تساوی طرفین
استحاله امکان بالغیر محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاهی را بررسی میکند که امکان ذاتی را از لوازم ماهیت و معلول اقتضای خود ماهیت میداند. سپس برهان قائلان به استحاله امکان بالغیر را توضیح میدهد که بر پایه محال بودن توارد دو علت مستقل بر یک معلول و نیز محال بودن انقلاب ذاتیات اشیا بنا شده است. در ادامه پاسخهای مطرحشده به این برهان بررسی میشود و نشان داده میشود که اگر امکان ذاتی وابسته به وجود یا عدم غیر باشد، دیگر نمیتوان آن را لازمه حقیقی ذات دانست. بحث در نهایت به تبیین دیدگاه مرحوم آخوند میرسد که بر اساس آن ماهیت در مرتبه ذات نه مقتضی وجود است و نه مقتضی عدم، بلکه صرف فقر، قوه و لااقتضائیت است. حاصل بحث روشن شدن معنای واقعی امکان ذاتی و تفاوت آن با تصور رایج از تساوی طرفین بهعنوان یک وصف ذاتی برای ماهیت است.
استحاله امکان بالغیر و حقیقت امکان ذاتی
3جواب مرحوم آخوند بر این برهان استحاله
جوابی که از این مسئله دادهاند این است که این توارد علتین مستقلتین بر ذات واحد در صورتی است که یک علت مستقله فی حین هی مستقلة تصادق مع علة أخری. این در اینجا توارد علتین مستقلتین است ولی ما فرض را بر این میگذاریم که در اینجا اصلاً علتین مستقلتین وجود ندارد بلکه علةٌ واحدةٌ. چون در بحث علت استقلالی بحث این است که وجود این علت مفروض است با عدم علة أخری، آنجا ما میگوییم: علة مستقلة. اما اگر این وجود علت با علت دیگری اجتماع پیدا کرد، در اینجا سلب استقلال است و علت، علت تبعی خواهد شد نه علت استقلالی. در علت مستقله فرض کلام در آنجایی است که علة أخرائی وجود خارجی نداشته باشد، آنجا علت، علت مستقله است. مثل اینکه فرض بکنید اگر شما اجزای یک مرکبی را درنظر بگیرید، اجزای یک مرکب مثل یک دارویی هست که این دارو مرکب است از یکعده مواد شیمیایی، ویتامین 1B، ویتامین 6B و B12 و ویتامین C و اسید فولیک و نیکوتینامید و... شما من حیث مجموع چند جزء را درنظر بگیرید و اسم مجموع این دارو را مولتی ویتامین بگذارید. این میشود یک دارویی که مرکب از اجزاء مختلفه است، بانتفاء أحد من هذه الاجزاء ینتفی هذا الاسمُ عنها، لایجوز لنا أنه [نسمّی] لهذه مولتی ویتامین، لأنه إنا حَذَفنا منها جزئًا واحدًا. پس با اجتماع جمیع اجزاء این دارو یصحّ هذه التسمیةُ، این تسمیه در اینجا درست است و بانتفاء جزءٍ ینتفی التسمیة. فعلیهذا عدم هر جزئی مستقلاً در انتفاء تسمیه دخالت دارد، عدم هر جزئی از اجزاء، علةٌ مستقلةٌ در انتفاء این تسمیه است. اما تا کی؟ تا وقتی که انتفاء این عدم مقارن با عدم جزء دیگر نشود، یعنی اگر ما گفتیم که همین یک ویتامین ث نداشته باشد، عدم وجود ویتامین ث علت است برای عدم تسمیۀ به مولتیویتامین. حالا اگر این ویتامین ث و با ویتامین آ با همدیگر منضم شدند، عدم ویتامین ث با عدم ویتامین آ [ضمیمه] شدند، دیگر مجموع این دو عدم، علت مستقله برای این تسمیه است نه کلّ واحد منها.
