اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نقد برهان استحاله امکان بالغیر و تبیین حقیقت امکان ذاتی

بررسی علیت ماهیت، توارد علتین و لوازم ذاتی

14٬001
اسفار

امکان ذاتی و امکان بالغیر محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه کسانی را بررسی می‌کند که امکان ذاتی را از لوازم ماهیت و معلول اقتضای ذات می‌دانند و بر همین اساس برای استحاله امکان بالغیر به برهان توارد دو علت مستقل بر یک معلول و نیز انقلاب ذاتیات استناد می‌کنند. سپس پاسخ‌های مطرح‌شده به این برهان را توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد که دخالت غیر در تحقق امکان، با ذاتی بودن امکان سازگار نیست. در ادامه با تبیین حقیقت ماهیت به‌عنوان فقر محض و فاقد هرگونه فعلیت، روشن می‌شود که ماهیت از خود هیچ اقتضایی ندارد و نمی‌تواند علت امکان یا هیچ وصف دیگری باشد. حاصل بحث، تبیین دقیق معنای امکان ذاتی و نقد مبنای کسانی است که برای ماهیت نوعی اقتضا و علیت نسبت به امکان قائل‌اند.

نقد برهان استحاله امکان بالغیر و تبیین حقیقت امکان ذاتی

توضیحات:

امکان ذاتی و امکان بالغیر محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه کسانی را بررسی می‌کند که امکان ذاتی را از لوازم ماهیت و معلول اقتضای ذات می‌دانند و بر همین اساس برای استحاله امکان بالغیر به برهان توارد دو علت مستقل بر یک معلول و نیز انقلاب ذاتیات استناد می‌کنند. سپس پاسخ‌های مطرح‌شده به این برهان را توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد که دخالت غیر در تحقق امکان، با ذاتی بودن امکان سازگار نیست. در ادامه با تبیین حقیقت ماهیت به‌عنوان فقر محض و فاقد هرگونه فعلیت، روشن می‌شود که ماهیت از خود هیچ اقتضایی ندارد و نمی‌تواند علت امکان یا هیچ وصف دیگری باشد. حاصل بحث، تبیین دقیق معنای امکان ذاتی و نقد مبنای کسانی است که برای ماهیت نوعی اقتضا و علیت نسبت به امکان قائل‌اند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

نقد برهان استحاله امکان بالغیر و تبیین حقیقت امکان ذاتی

8
  • «و این یک امر کلی مبهمی است که به‌حسب نفسه تعدد ندارد، و افراد این طبیعت کلی اگرچه متعدّد هستند لکن اینها علل به‌خصوص و بالاستقلال نیستند. بلکه علت همان قدر مشترک است که عدم أحد الاجزاء است. و اگر شخصی بگوید: دراین‌صورت علت، تحصّلش و تقررش و به‌اصطلاح مشت‌پر‌کنی آن از معلولش کمتر است، [این ضرری به علل اعدام نمی‌رساند.]»

  • چون ما دقیقاً به معلولشان می‌توانیم اشاره کنیم، معلولشان را می‌توانیم تصور کنیم، معلولشان برای ما مشخص است. می‌گوییم: عدم این جزء خارجی، عدم این شیء خارجی. ولی حالا بگویید: عدم علتش چیست؟ می‌گوییم: نمی‌دانیم. عدم علت یعنی یکی از این اجزاء نیست. همین‌که یکی از این اجزاء نیست، حالا آن جزء کدام است؟ این یک‌خرده دور از ذهن است، از نظر تصور ذهنی کاملاً روشن نیست، می‌گوید: این اشکالی ندارد، بالاخره اینها اعدام‌اند دیگر. در اعدام که شما خیلی به‌اصطلاح مته به خشخاش نمی‌گذارید.

  • و لا حاجةَ فی ذلک إلىٰ ما قد تکلَّفَه بعضُ الأعاظمِ مِن أنّ علةَ عدمِ المعلولِ الشخصیِ عدمُ علتِه التامةِ الشخصیةِ.

  • «حاجتی در این نیست به آنچه که بعضی از اعاظم خودشان را به تکلف انداخته‌اند، برای اینکه آن تحصلش را خوب سفت کنند گفته‌اند که علت عدم معلول شخصی، عدم علت تام شخصی است.»

  • ایشان می‌گویند: ما نیازی به این نداریم، همین‌قدر که آن علّت، یک امر مبهم هم باشد کفایت می‌کند و آن یک امر استقلالی است ولی مبهم است و در تصور ذهن هم که خوب معلوم است.

  • و ربما قالوا لو کان إمکانُ الشی‌ءِ معلولاً لغیرِه لکان‌ هو فی ذاتِه جائزًا أن یکون ممکنًا أو واجبًا لذاتِه أو ممتنعًا لذاتِه و إمکانُ کونِ الشی‌ءِ واجبًا لذاتِه أو ممتنعًا لذاتِه مشتملٌ على التناقضِ و أیضًا إذا فَرَضنا عدمَ تأثیرِ الغیرِ فیه کان واجبًا أو ممتنعًا و کلاهما مستحیلان لأنّ سلبَ تأثیرِ الغیرِ فیه أمرٌ مغایرٌ لذاتِه و کونُ الشی‌ءِ بسببِ الغیرِ واجبًا بذاتِه أو ممتنعًا بذاتِه تهافتٌ.

/