
پاسخ به اشکالات امتناع امکان بالغیر
تبیین نسبت ماهیت، نفسالامر و امکان
امکان بالغیر و اشکالات واردشده بر آن، محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا پاسخهای مطرحشده درباره عدم حمل امکان بر ماهیت من حیث هی را بررسی میکند و سپس اشکالات مرحوم آخوند بر این پاسخها را توضیح میدهد. در ادامه، تفاوت میان ماهیت در مرتبه ذات، ماهیت در نفسالامر و ماهیت به لحاظ وجود خارجی تبیین میشود و نسبت امکان، وجوب و امتناع با هر یک از این مراتب مورد بررسی قرار میگیرد. استاد همچنین از برخی پاسخهای مطرحشده دفاع کرده و معنای صحیح نفسالامر و امکان را روشن میسازد. در بخش پایانی، بحث امکان بهعنوان امر سلبی یا ثبوتی، اشکالات نقضی و حلی مرحوم آخوند، و نقش اصل حمل کلام دیگران بر صحت در فهم مباحث علمی و جلوگیری از اختلافات فکری و اجتماعی تحلیل میشود.
پاسخ به اشکالات امتناع امکان بالغیر
توضیحات:
امکان بالغیر و اشکالات واردشده بر آن، محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا پاسخهای مطرحشده درباره عدم حمل امکان بر ماهیت من حیث هی را بررسی میکند و سپس اشکالات مرحوم آخوند بر این پاسخها را توضیح میدهد. در ادامه، تفاوت میان ماهیت در مرتبه ذات، ماهیت در نفسالامر و ماهیت به لحاظ وجود خارجی تبیین میشود و نسبت امکان، وجوب و امتناع با هر یک از این مراتب مورد بررسی قرار میگیرد. استاد همچنین از برخی پاسخهای مطرحشده دفاع کرده و معنای صحیح نفسالامر و امکان را روشن میسازد. در بخش پایانی، بحث امکان بهعنوان امر سلبی یا ثبوتی، اشکالات نقضی و حلی مرحوم آخوند، و نقش اصل حمل کلام دیگران بر صحت در فهم مباحث علمی و جلوگیری از اختلافات فکری و اجتماعی تحلیل میشود.
پاسخ به اشکالات امتناع امکان بالغیر
5از مستقلات عقلی بودنِ توجیه صحیح نسبت به کلام دیگران
و انسان دلیلى ندارد تا وقتى که مىتواند توجیه صحیح براى یک مطلبى پیدا کند درصدد اشکال بربیاید. اتفاقاً این مسئله مسئلۀ بسیار مستحسنى است که «ضَع أمرَ أخیک على أحسنِه»1 همیشه انسان بایستى که در مطالب و در معاشرت با افراد کلام آنها را حمل بر صحیح کند تا مادامى که دیگر امکان توجیه و امکان حمل بر صحت وجود نداشته باشد. اما هزار جور انسان مىتواند مطالب را بهنحو صحیح [توجیه و حمل] بکند و اینهمه مسائل و اختلاف و این مطالب همه ازمیان برداشته مىشود. تمام اینها بهخاطر این است که از اول انسان آن مبناى غیرصحیح را درنظر مىگیرد.
یادم هست وقتى که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ همین یک جلد کتاب وظیفه فرد در حکومت اسلامى را نوشتند، خب در آن کتاب مطالبى هست منجمله اینکه گفتند: «ما به آقاى خمینى اینطور گفتیم ... ، ما گفتیم که این کار را بکنند و این کار را باید انجام بدهند.» این کلام براى یکعده خیلى گران آمد که چطور ایشان در این کتاب نوشتند که «ما به آقاى خمینى گفتیم که شما باید این کار را انجام بدهید»؟! دیگر این مطلب را در مجلات و... بردند و چه کردند. یک مجلۀ بیانى هست که خلاصه یکعده آنجا گفتند که ایشان خودش را از امام بالاتر فرض مىکند و مىگوید: «ما به آقای خمینی گفتیم ... !» چه اشکال دارد یک کسى بیاید یک حرفى به یک نفر بزند بگوید: من به آقاى خمینى اینطور گفتم؟! من هم رفتم به آقاى خمینى یک چیزی گفتم، یعنی خود بنده گفتم: باید این کار را انجام بدهید! حالا این قضیه چه اشکالى قضیه دارد؟! یکوقت یک نفر هست که در مقام ترفّع است و در مقام استعلاء است و یک چیزى مىگوید که من گفتم: فلان، این صحیح نیست یعنى خارج از حدود ادب و نزاکت و خارج از رعایت است ولى یکوقت بهعنوان یک مطلب عادى میگوید که من به آقاى خمینى این را گفتم، یا مثلاً من به فلان رئیس این حرف را زدم، چه اشکالى در اینجا بار مىشود؟! بعد یادم هست که یکى از همین افرادى که با ایشان خیلى ارتباط داشت و اتفاقاً ایشان هم خیلى زیاد به او محبت کرده بودند و از روحانیون هست و الان امام جماعت مسجدى هست و... ، من یادم هست که در شب احیا رفته بودیم که احیا بگیریم ایشان دیگر مطلب را آورد و به مناسبت به این قضیه کشاند و گفت:
- . الکافی، ج 2، ص 362:
«قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام فی کلامٍ له: ”ضَعْ أمرَ أخیکَ علیٰ أحسَنِهِ حتّى یأتیَک ما یَغلِبُک منه و لا تَظُنّنَّ بکلمةٍ خَرَجَتْ مِن أخیک سوءًا و أنتَ تَجِدُ لها فی الخیرِ مَحمِلًا“.»
- . الکافی، ج 2، ص 362:
