
منشأ اختلاف محمولات ماهیت در فلسفه اسلامی
تفاوت ماهیت من حیث هی و ماهیت به لحاظ وجود
منشأ اختلاف محمولات ماهیت از مباحث مهم فلسفه اسلامی است که به تفاوت میان ماهیت من حیث هی، ماهیت به لحاظ وجود و ماهیت بشرط وجود میپردازد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه توضیح میدهند که چرا در مرتبه ذات و ذاتیات، تنها ذاتیات بر ماهیت حمل میشود، اما با لحاظ نسبت ماهیت به وجود و عدم، احکام دیگری مانند امکان، وجوب و امتناع مطرح میگردد. سپس دیدگاههای مختلف درباره حمل امکان بر ماهیت، اشکالات واردشده بر برخی پاسخها و تحلیل مرحوم آخوند بررسی میشود. در ادامه تفاوت عوارض ماهیت و عوارض وجود تبیین شده و جایگاه امکان بهعنوان یک حالت اتصافی نسبت به ماهیت روشن میشود. نتیجه بحث، فهم دقیقتر نسبت میان ماهیت، وجود و محمولات فلسفی و رفع برخی شبهات مشهور در باب امکان و ضرورت است.
منشأ اختلاف محمولات ماهیت در فلسفه اسلامی
توضیحات:
منشأ اختلاف محمولات ماهیت از مباحث مهم فلسفه اسلامی است که به تفاوت میان ماهیت من حیث هی، ماهیت به لحاظ وجود و ماهیت بشرط وجود میپردازد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه توضیح میدهند که چرا در مرتبه ذات و ذاتیات، تنها ذاتیات بر ماهیت حمل میشود، اما با لحاظ نسبت ماهیت به وجود و عدم، احکام دیگری مانند امکان، وجوب و امتناع مطرح میگردد. سپس دیدگاههای مختلف درباره حمل امکان بر ماهیت، اشکالات واردشده بر برخی پاسخها و تحلیل مرحوم آخوند بررسی میشود. در ادامه تفاوت عوارض ماهیت و عوارض وجود تبیین شده و جایگاه امکان بهعنوان یک حالت اتصافی نسبت به ماهیت روشن میشود. نتیجه بحث، فهم دقیقتر نسبت میان ماهیت، وجود و محمولات فلسفی و رفع برخی شبهات مشهور در باب امکان و ضرورت است.
منشأ اختلاف محمولات ماهیت در فلسفه اسلامی
6شما وقتى که ماهیتى را تصور مىکنید فقط حیوان و ناطقیت را تصور مىکنید والسلام، چیز دیگر در نظر شما نمىآید. اگر یک جنبۀ عدمى در ذهن شما مىآمد وقتى که منبابمثال شما شب را تصور مىکنید، در شب آیا عدم نور در ذهن شما نمىآید؟! یا اینکه نه، عدم نور یک معناى خارج از ذات لیلیت است؟! وقتى که لیلیت تصور مىشود خواهىنخواهى عدم نور و عدم ضوء هم در ذهن مىآید، وقتى نهار تصور مىشود شمس و ضوء هم در ذهن مىآید پس معلوم مىشود ضوء و شمس جزء ذاتیات نهار و عدم نور و ظلمت جزء ذاتیات لیل است. اما منبابمثال وقتی که شما قمر و ماه را تصور مىکنید یکدفعه شب در ذهنتان مىآید. اینکه شب در ذهنتان مىآید آیا بهعنوان ذات و ذاتیات قمر در ذهن مىآید یا نه، بهعنوان مقارناتش و مصاحباتش در ذهن میآید؟ جزء آن [ذات] نیست و جزء آن [ذاتیات] نمىآید. مىگوید:
کأنّ وقتى که این قمر در شب طلوع مىکند آن زیبایى قمر در این تاریکى یک جلوه و جمالى مىدهد که آفتاب وقتى که مىآید آن را ازبین مىبرد. پس اینکه همیشه شعرا تاریکى را همراه با قمر و ماه درنظر مىگیرند یا اینکه ستارگان را همراه با ماه و لیل و... مدنظر قرار مىدهند، بهخاطر این است که بعضى از مقارنات بهواسطۀ انسى که با آن موضوع دارند زود به ذهن مىآیند نه بهخاطر این است که آنها داخل در ذات آن موضوع هستند. این مسئلهاش با آن فرق مىکند.
و إلا لصَدَقَ سلبُ الإمکانِ أیضًا.
«[والا سلب امکان هم] صدق میکند [درحالیکه] ما مىگوییم: اشکال ندارد که صدق کند و این مشکلى بهوجود نمىآورد.»
ثم قد مَرَّ أنّ المقسَمَ فی الأمورِ الثلاثةِ هی حالُ الماهیةِ بالقیاسِ إلى الوجودِ و العدمِ و هذه حالةٌ ثبوتیةٌ اتصافیةٌ.
«گذشت اینکه مقسم ما در بحث ماهیت در امور ثلاثه که امکان و امتناع و ضرورت باشد، حال ماهیت است نه بهلحاظ ذات و ذاتیاتش بلکه به قیاس به وجود و عدم، و این حالت یک حالت عدم نیست بلکه این یک حالت ثبوتى اتصافی است.»
