
بررسی قاعده شیخ اشراق در عقلی بودن امکان و وجوب و امتناع
نقد اصالت ماهیت و تبیین وجود ذهنی
بررسی قاعده شیخ اشراق در عقلی بودن امکان و وجوب و امتناع محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا توضیح میدهند که این مفاهیم از اوصاف عقلیاند و اتصاف آنها به اشیاء در خارج است، اما ظرف تحققشان عقل و ذهن است. سپس با طرح مسئله وجود ذهنی، دیدگاههای مختلف درباره نحوه تحقق صور علمی در ذهن را بررسی کرده و بقای صور ذهنی را با تجرد نفس و خروج عالم ذهن از قلمرو زمان تبیین میکنند. در ادامه، قاعده مشهور شیخ اشراق درباره استحاله وجود خارجی امکان، وجوب، امتناع و وحدت شرح داده میشود و لوازم آن، از جمله مسئله تسلسل، مورد تحلیل قرار میگیرد. بخش مهم دیگری از بحث به نقد مبانی اصالت ماهیت اختصاص دارد و استاد ریشه گرایش برخی حکما به اصالت ماهیت را در نحوه تصور نسبت میان وجود مطلق الهی و موجودات متعین بررسی میکنند. حاصل بحث، روشن شدن جایگاه اوصاف عقلی و نسبت آنها با اصالت وجود و حقیقت خارجی اشیاء است.
بررسی قاعده شیخ اشراق در عقلی بودن امکان و وجوب و امتناع
7حلّ این قضیه به همانی است که ما گفتیم که در مسئلۀ صرافت وجود، دیگر مرتبه موجب تحدّی و تحدید مرتبۀ صرافت وجود نخواهد بود. «کان الله و لم یکن معه شیء» در اینجا هم میآید که ذات باری تعالی و ذات احدیت، در عین صرافت در وجود، به آن قاعدۀ «بسیطُ الحقیقة کلّ الاشیاء» همۀ مراتب مادون را درون خود دارد. این قضیه، قضیۀ صرافت وجود است. پس دیگر اختلاف مراتب در نزول، موجب اختلاف در حقیقت آن وجود واحد نخواهد شد.1
جایگاه ملائکه در ملکوت و عوالم هفتگانه
کیفیت معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و عروج حضرت عیسی و ادریس علیهماالسلام
کیفیت تبدیل تصویر روی پرده به شیر در معجزۀ امام علیهالسلام
اللهم صلّ علی محمد و آل محمد
- . تلمیذ: مبحث روایات و آیاتی که دربارۀ سماوات سبع آمده از عرش و کرسی و ملائکه و... که در بحث عروج هست و اینکه حضرت جبرئیل تا سدرة المنتهیٰ رسیده است، بنا بر فرمایش شما که فرمودید: نسبت به عالم اسماء، جبرئیل اسم جزئی محسوب میشود. این مبحث برای ما یکخرده مبهم است که اولاً خود این طبقات هفتگانه آسمان و زمین چه معنایی دارد؟ آیا منظور همین عالم مثال و عقل و ملکوت و... است؟ یا اینکه نه، تمایز آنها یک تمایز دیگری است؟ یک بار هم یادم هست که فرمودید: ملائکه در آسمان چهارم هستند درحالیکه در روایات اینطور است اگر اشتباه نکنم که تا سدرة المنتهی رفته و بعضی گفتهاند که سدرة المنتهی در طبقۀ هفتم آسمان است. و این مسئلۀ بودن انبیاء در این هفت طبقه دلالت بر این میکند که حضرت ابراهیم به مقام ذات نرسیده اگر ما این عوالم هفتگانه را مادون عالم صفات بدانیم درحالیکه حضرت علامه در کتابشان میفرمایند که بین انبیاء، بالاترین مقام را حضرت ابراهیم دارند، اینطور برمیآید که ایشان به مقام فناء رسیده است. چون این مسائل برای ما حل نشده لذا سؤالات زیادی در این بین برای ما مطرح شده است.
استاد: من در سؤال شما جای اشکال ندیدم، کجای قضیه را شما اشکال دارید؟ اگر این است که ﴿خَلَقَ ٱللَهُ سَبۡعَ سَمَٰوَٰتٖ طِبَاقٗا﴾1 خب این دلالت بر سماء ماده و مجرد میکند، خب این مراتب نزول اسماء و صفات است. هفت آسمان نزول اسماء و صفات است که شدّةً و ضعفاً و قوّةً و أوّلاً بأولویّته [تفاوت میکند.] ﴿وَلَقَدۡ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيحَ﴾.2
تلمیذ: درحالیکه در روایت معراج داریم که وقتی حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم به معراج تشریف بردند، حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام را در آسمان اول ملاقات کردند. هر انسانی که از دنیا رفته اگر انسان طیب و خوبی بوده مرحبا میگفتند و اگر انسان بدی بوده تأسف میخوردند. خب این عالم اگر در آسمان اول بوده که آسمان اول در ماده بوده، مگر اینکه بگوییم: عالم مثال هم جزو آسمان اول محسوب میشود.
استاد: شاید منظور این است که در آن جهت معراج، پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم سیرشان و عروجشان از ماده به مجرد بوده، خروج از ماده را بهعنوان اولین مرتبه بهحساب آوردند، نهاینکه اصطلاحاً به آن آسمان اول بگویند: سماء اول. چون پیغمبر از ماده خارج شدند، نهاینکه بدنشان از ماده خارج بشود بلکه همان نفس و روح از ماده به مثال ارتقا پیدا کرد. شما هم همینطور هستید، شما وقتی که خواب میبینید از ماده خارج میشوید و به مثال می روید دیگر؛ این یک نوع معراج است منتها آن معراج، معراجی است که آدم دراز میکشد و معراج پیدا میکند ولی پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم در حال یقظه این معراج را رفتند. حالا انسان که در این معراج میرود گاهیاوقات فقط به جنبۀ مثالی به آنجا میرسد و وصول حاصل میشود و گاهیاوقات از جنبۀ مثال هم میگذرد و به جنبۀ معنی هم میرسد. بنابراین در این قضیه پیغمبر خیلی کار شاقی انجام ندادند، یعنی همه این معراج را دارند. آنهایی که مکاشفه دارند آنها هم این معراج را دارند، آنهایی که خواب هستند آنها هم همین را دارند. عمدۀ معراج پیغمبر، مسائل بالاتر بوده، آنوقت خروج از اولین مرتبۀ ماده و اولین مرتبۀ از مجردات اسمش را آسمان اول گذاشتهاند.
تلمیذ: یعنی غیر از اصطلاح قرآن است. پس این هفت آسمانی که در روایت معراج پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم هست غیر از آن سبع سماواتی است که در قرآن آمده.
استاد: بله، البته اینها خودش هم بطنٌ فی بطون است. منبابمثال در بعضی افراد، منازل بین راه را ۷ تا شمردن، در بعضی ۷۰ شمردن در بعضیا اربعین شمردند بعضی ها یکی شمردند همین خروج از نفس را منزل واحد میدانند، اینها تعابیر مختلف است ولکن حقیقتش حقیقت وحد است. یا من باب مثال یکی ملکوت را یکی میشمرد یکی ملکوت را دوتا میکند سفلی و علیا میکند، به این کیفیت است ولی مهم این است که ماده و مثال و ملکوت و جبروت و لاهوت و بعد هم مقام ذات، خود ملکوت دوتا میشود لذا هفت تا تقسیم میشود یعنی ملکوت علیا و سفلی.
تلمیذ: آیا مقام احدیت، مقام لاهوت محسوب میشود؟
استاد: بله. یعنی طبقۀ هفتم مقامی است که عبارت مقام برایش عبارت نارسایی است و کافی نیست، یعنی مقامی نیست منتها از باب افتراق با سایر سماوات و سایر مقامات به مقام هفتم میگویند: مقام اطلاقی.
تلمیذ: مقام هفتم باز اصطلاح قرآنی و اصطلاح روایی هم نشد. فرمایش شما یک تقسیم دیگری است، چون در روایت هم داریم که حضرت جبرئیل تا عرش و کرسی هم آمد که بالاتر از سماوات سبع است و اینها همه مادون میشود یعنی در عالم ملکوت میشوند.
استاد: بله، یعنی شما ملکوت را یک معنای عام و سعی بگیرید که شامل همۀ اینها میشود؛ و بهعبارتدیگر مُلک و ملکوت دیگر. مُلک عالم شهادت است و ملکوت هم عالم غیب است. آنوقت دیگر در همۀ مراتبش ملکوت هست.
تلمیذ: پس عرش و کرسی هم جزو همین ملکوت است و این تفاوت در اصطلاحات قرآن هم به شدت و ضعف در مراتب برمیگردد؟ حضرت جبرئیل و اسرافیل و میکائیل همه در مرحلۀ عالم ملکوت واقع شدهاند؟ انبیاء مثل حضرت ابراهیم هم در عالم ملکوت است؟
استاد: بله، اما آنجایی که میگوید: ﴿وَ كَذَٰلِكَ نُرِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَ ٱلۡأَرۡضِ﴾3 آن ملکوت سماوات و أرض همین مراتب اسماء و صفات بوده اما آن مرتبۀ دیگر که ﴿وَ إِذِ ٱبۡتَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٖ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامٗا﴾4 آن ﴿إِمَامٗا﴾ مافوق این جنبۀ ملکوتی است، جنبۀ همان ذات است که فناء میباشد.
تلمیذ: پس اینکه پیغمبر صلی الله و علیه و آله ایشان را در آسمان هفتم دیدند مال کجاست؟
استاد: مال عالم خلق است دیگر.
تلمیذ: پس منافاتی ندارد که عالم توحید را هم ادراک کرده باشد.
استاد: بله، منافاتی ندارد.
تلمیذ: آیا ملائکه کلاً مادون اسماء و صفات واقع میشوند؟
استاد: نه، البته منظور از صفت، صفت کلی یا صفت جزئی است، یا منظور از اسم، اسم کلی یا جزئی است، ملائکه دارای مقام اسماء هستند منتها اسماء جزئیه نه اسم کلی. اسم کلی اختصاص به ذات حق دارد، هیچ کس واجد آن نیست. چون همانطور که ذات حق اطلاقی است، اسماء او هم اطلاقی هستند، یعنی علم پروردگار اطلاقی است و ما لا نهایة است، قدرت پروردگار، قدرت خدا ما لا نهایة است، حیات او ما لا نهایة است، این سه اسم ما لا نهایة هستند، آنوقت هر وقتی که این اسم میخواهد در عالم خارج ظهور پیدا کند، برحسب استعداد ظروف، آن اسم در آن ظرف متجلی میشود. تجلیِ اسم، خود اسم اطلاق است. دقیقاً مثل این ماء در یک بهار میماند. این ماء در بهار ما لا نهایة است، حالا فرض میکنیم ما لا نهایة است. بعد وقتی که این ماء در بهار میآید، در این کوه بهاندازۀ این مقدار آب میگیرد، در این ظرف به این مقدار آب میگیرد، در این حوض به این مقدار آب میگیرد. هر کدام از این ظروف به مقدار ظرفیت خودشان از آن ماء بهره میگیرند. آن ماء را شما تصور کنید به اسمٌ من اسماء الله تعالی، آنوقت آن اسم از اسماء الهی در ظروف متفاوته برحسب استعداد آن ظرف تعین و تقرر پیدا میکنند.
تلمیذ: پس بنا بر فرمایش حضرتعالی مقام واحدیت، مادون مقام اسماء و صفات است؛ اسماء و صفات کلیه. مقام احدیت، مقام اطلاقی است.
استاد: نه، ببینید مقام واحدیت، مقام اتصاف ذات است به علم و حیات و قدرت و سایر صفات؛ مقام اتصاف ذات. یعنی همینکه شما تصور میکنید: الله علیمٌ، این مقام مقام واحدیت است، الله قادرٌ، این مقام مقام واحدیت است. در مقام احدیت، علم و حیات و قدرت به تصور نمیآید، فقط آن وجود واحد به تصور میآید. گرچه اینها در بطنش وجود دارد و بدون اینها معنی ندارند. أحدِ بدون علم معنی ندارد، والا این علم، عارض بر او خواهد شد و هو محتاج الی الغیر و باطلٌ. ولی صحبت در این است که ما در مقام احدیت، وقتی تصور یک ذات را میکنیم، آن ذات را همراه و مصاحب با اسماء و صفات تصور نمیکنیم، آن ذات را علت برای اسماء و صفات تصور میکنیم، آن جنبۀ علیت میشود أحدیت.
تلمیذ: پس آن جنبۀ اطلاقی اسماء و صفات همان جنبۀ واحدیت است.
استاد: بله.
تلمیذ: رؤیت پیامبر خدا در همان مراحل اسماء و صفات است؟
استاد: اگر رؤیت باشد در اسماء و صفات است، در ذات که دیگر رؤیت ندارد.
تلمیذ: در مسئلۀ معراج، تعبیری حضرتعالی داشتید که پیغمبر بدن را جدا نکرد، این به چه معنی است؟
استاد: به همین معنی است دیگر.
تلمیذ: بعضی میگویند که طبق روایات و آیات معراج، مسلم است که معراج روحاً و جسماً بوده است. جسم که در عوالم بالا راه ندارد، پس چطور اطلاق معراج بر بدن هم شامل میشود؟!
استاد: اطلاق از این نظر است که در آیه داریم: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا﴾5 آن سیر، سیر مادی بوده و این معراج بوده. معراج یعنی عروج، یک نوع حرکت عادی؛ این از نقطه نظر ظاهر. از نقطه نظر باطن هم که خب روح در آن عوالم خودش سیر کرده است.
تلمیذ: در همین موقع سیر، عروج هم داشته است. پس دراینصورت میتوانیم آیه را هم تأویل کنیم، مسجدالاقصی را به مقام روح و مسجد الحرام را به مقام قلب تأویل کنیم کما اینکه بعضی تأویل کردهاند، این اشکال ندارد؟
استاد: نه، اشکال ندارد.
تلمیذ: اشارهای داشتید فرمودید که حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام نمرده بلکه عروج کرده و در آسمان چهارم هست. در مورد ادریس علی نبینا و آله و علیه السلام هم چنین روایتی هست. مرگ هم که چیزی جز جدا شدن روح از بدن نیست. در این تعبیر میفرمایید که بدن به مراتب بالا راه ندارد، چطور در یک جا تعبیر میکنیم به انسانهایی که میمیرند میگوییم: به ملکوت میروند و درمقابل حضرت عیسی و ادریس را میفرمایید که اینها نمردهاند و در آسمان چهارم در بهشتاند؟! مگر مرگ این نیست که روح به آن عوالم میرود؟! جسمشان که نمیرود روحشان رفته، چطور در اینجا اطلاق مرگ نمیشود ولی در آنجا میشود؟!
استاد: ببینید، مرگ عبارت از جدا شدن روح از بدن عنصری است، بهطوریکه بدن دیگر حرکتی ندارد. این معنی معنای فوت و مرگ و ارتحال است. رَحَلَ یعنی جدا شد، رفت. ولی طبق آن قاعدهای که قبلاً ما گفتیم که روح میتواند بدن را از قانون ماده بیرون بیاورد و یک نحوه تجرد به بدن بدهد، دراینصورت ارتحالی صورت نگرفته بلکه بدن را همراه با خودش به یک نحوه تجردی درآورده که قابلیت ورودش را در عالم مثال و... پیدا میکند. این را قبلاً هم گفتهایم. منبابمثال این کیمیاگرها طلا را که سفت است درمیآورند و با این مواد کیمیایی و... ماده را به شکل مایع درمیآورند و دیگر قابل برای هضم و... میشود. یعنی همین جسم سخت مبدل به جسم مایع میشود و رنگش هم مثل آب میماند. یعنی اگر شما نگاه کنید میگویید: هذا ماءٌ. خب چطور این کار انجام میشود؟! یعنی یک جسمی از آن صلابت متبدل به یک جسم مایع و سیال می شود؟! با اِعمال ادویۀ کیمیایی این عمل انجام میشود. این مسئله همینطور در مورد اجسام خارجی و ماده صدق میکند.
در معجزۀ حضرت موسی بن جعفر یا امام رضا علیهمالسلام که آن اسدی که به یک صورت در پارچه نقش بسته بود و حضرت آن را بهصورت ماده درآوردند، در آنجا این مسئله میآید. و بعد این ماده را دوباره به شکل اولیۀ خودش برگرداندند، این مبحث در آنجا میآید که چطور یک ماده که ثقیل است تبدیل به یک موجود مجرد از قوانین ماده میشود؟! یعنی اگر از حضرت سؤال کنید این شیری که الان ۳۰۰ کیلو وزنش است، و ۳۰۰ کیلو که شوخی نیست، ۸۰ کیلو هم آن مرتیکه را خورده و حالا شده ۳۸۰ کیلو یا 4۰۰ کیلو، حالا آن 400 کیلو کجا است؟ کجا رفت؟ آیا حضرت این شیر را به خاک تبدیل کردند؟ یعنی خاک باغچه زیاد شد؟ خاکی که تو باغچه است یکدفعه بالا آمد؟ حضرت گفتند که نگاه کنید این شیر که تبدیل به خاک شده من 400 کیلو خاک داخل باغچه ریختم، اینطور که نبوده! اگر در کرۀ زمین بگردیم و از حضرت سؤال کنیم که بالاخره این اسدی که أربعة مئة کیلو وزنش بود بالاخره این ترابش و این وزنش و این عظامش و این لحومش در کجای از این زمین است؟ حضرت میگوید: روی زمین نیست. خب پس کجا رفت؟! آیا بالا رفت در کره ماه رفت؟ آنجا باید برویم و پیدایش کنیم؟! این آپولو که بالا میرود یا اینکه در سیارات دیگر است؟ اینها هیچ معنی ندارد و اصلاً صحیح نیست. حالا حضرت بهتر میداند، من نمیدانم! فردا امام رضا علیهالسلام بیاید یقۀ ما را بگیرد که آیا اصلاً تو میدانی من چهکار کردم که حالا برای ما داری تکلیف تعیین میکنی؟! میگوییم: نه، ما با عقل ناقص خودمان داریم میگوییم. شما هرکاری کردید ما اصلاً نمیفهمیم. بالاخره طلبهایم، طلبه هم از این فضولیها در کار همه میکند! در کار امام هم فضولی میکند! کاری که امام علیهالسلام انجام میدهد آنطوری که به ذهن ناقص ما میرسد، ماده را از قوانین ماده بیرون میآورد، و وقتی که از قانون ماده بیرون آورد همین ماده تبدیل به یک مثال میشود. چطور در باب سنخیت بین علت و معلول ما همین حرف را میزنیم، والا معنی ندارد یک موجود مجرد که علت است موجب بروز و ظهور یک معلول مادی بشود. و بحث بین ارتباط بین حادث و قدیم فقط و فقط با این برهان و با این راه روشن میشود. والا تمام افراد در ارتباط بین ماده و قدیم و بحث بین ربط حادث و قدیم ماندهاند! خاطرتان جمع باشد! فقط از این راه ما میتوانیم بحث را حل کنیم که [بین ماده] و بین مجرد اختلاف ماهوی وجود ندارد، اختلاف در هویت است نه در ماهیت. آن علت، موجب بروز و ظهور ماده به شکل دیگر است؛ چطور اینکه خود او معلول برای یک علتی است که مجرد، تجردش از او بیشتر است. به هر مقدار که این تجرد کمتر بشود، حدود و قیودِ عارض بر آن جوهر یا بر آن وجود بیشتر میشود، تا به عالم مثال میرسد و بعد از مثال به ماده میرسد. لذا شما میبینید که قوانین ماده در مثال کمتر است، باز در آنجا هست. او باز بالنسبه به ملکوت کمتر است، و او باز بالنسبه به عوالم عقل و معنی [کمتر است]. این نحوۀ ارتباط بین قدیم و بین حادث است. اگر این مطلب را درنظر بگیریم بنابراین مادهای را که امام علیهالسلام الان به صورت 4۰۰ کیلو وزنش بود، این ماده را تبدیل کرده است. یکوقت میگوییم: ما نمیدانیم او چهکار کرده خب در اینجا رفع تکلیف از خودمان کردهایم اما یکوقت واقعاً با عقل خودمان میخواهیم ببینیم امام چه کرده است، آن کاری را که او کرده نمیدانیم ولی در خارج میبینم که دیگر شیر و اسدی وجود ندارد. این ماده را به صورت مثالی تبدیل کرده، در عین اینکه هنوز آن ماده محفوظ است. یعنی اگر بخواهد دوباره مثل این کامپیوتر که در فایل ضبط میکنند و آن چیزی که هروقت بخواهند دوباره آن را ظاهر میکنند، این امام علیهالسلام این شیر را به قتل نرسانده که با شمشیر سرش را جدا کند یا عزرائیلی را بفرستد و بگوید که ما این کار را کردیم و حالا تو بیا تا ازهاق روح از او بشود، نه این کار را نکرده بلکه امام علیهالسلام با آن ارادهاش این ماده را بهصورت مجرد برگردانده منتها نه آن تجرد تام. این ماده الان در آنجا محفوظ است، یعنی همانطور که حضرت عیسی در آسمان چهارم هست و اگر شما تشریف ببرید، شیرِ معجزۀ امام رضا علیهالسلام را هم در همان آسمان میبینید که 400 کیلو است و مرتیکه را هم خورده است. آن شخصی که آنجا بود مرده و از او ازهاق روح شده، چون ایشان او را تناول کرده است. ولی خود این جناب آنجا حضور دارد و به شما عرض اراده میکند!! یکوقت شما این کار را نکنید، شما را هم میخورد! شما زود قبول کنید! قبول کنید حالا تا بعد به آن برسید! قضیۀ حضرت ادریس و عیسی هم همین است، یعنی خداوند که اینها را به آسمان بالا برد، روح را از بدن آنها جدا نکرد، در عین اتصال به بدن [بالا برد]، لذا آنها هنوز آن بدن را دارند، ارادهشان تعلق بگیرد با همان بدن به این دنیا میآیند، نه اینکه با یک بدن دیگر میآیند.
تلمیذ: آیا آنها ثقل ندارند؟
استاد: نه، ثقل ندارند.
تلمیذ: پس عالم مثال را دارند. در آن عوالم همه را میبینند پس فرقشان چیست؟
استاد: فرقشان این است که آنها زندهاند، یعنی آنها از مواهب عالم ماده برخوردار هستند، یعنی در عین اینکه مجرد هستند، درعینحال آثار عالم ماده را هم دارند. هنوز روح از بدنشان جدا نشده است. یعنی اگر یک آثاری مترتب بر حیات باشد، آن انقطاع روح از بدن پیدا نشده تا اینکه دیگر نسبت به عالم ماده بیبهره و بینصیب باشند. همین مواهب عالم ماده را دارند درعینحال که با عالم معنی جمع میکنند.
تلمیذ: بنا بر این فرمایشی که فرمود، مسائل دیگری که در روایات آمده مثل اینکه امام زمان علیهالسلام بهدنیا آمدند و ناپدید شدند یا در مورد افرادی که میمردند و به ائمه متصل میشدند، طی الارض و طی الزمان و جریان تخت بلقیس و... همه برگشت به این قاعده میکند.
استاد: بله، این قاعده در همهجا سریان دارد. البته طی الارض در بعضی از اقسامش است نه همۀ اقسامش. آن اقسام پایینش اینطور نیست.
تلمیذ: ﴿وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَلَٰكِن شُبِّهَ لَهُمۡ﴾6 این یک تکلیفی بود که ... .
استاد: نه، تکلیف را که آنها نمیفهمند، آنها یک صورت دیگری را دیدند، آنها که چیزی حالیشان نیست!
تلمیذ: در قضیۀ معراج، بعضیها اینطور توضیح دادهاند که همین تلطیف جسد است، روح تبدیل به جسد شده و متجسد شده اما بهنظر شما این هم نیست بلکه جسد روی زمین بوده، و این همان معراج عرفانی بوده که برای سلاک ایجاد میشود. پس چرا این را بهعنوان معجزه ذکر میکنند که هیچ کدام از انبیاء دیگر این معراج و سیرهای صعودی را نداشتند؟!
استاد: بله، یا اینکه بوده منتها به این حالتی که دفعة واحدة انجام بشود نبوده بلکه تدریجی بوده و کم کم ... .
تلمیذ: اینکه در روایت آمده مئة مرّة اتفاق افتاده مربوط به قبل از اتمام اسفار است ولی بعد از آن که دیگر معراج معنی ندارد، برای اولیاء خدا که کامل میشوند دیگر معراج معنی ندارد.
استاد: البته چرا، در بعضی از حالات دوباره یک مشاهدات جدیدی هست و یک سیرهایی هست. چون همانطور که خدمتتان عرض کردم مراتب اسماء و صفات إلی ما لا نهایة است، چون ممکن است خدا یک مسائل جدید و مراتب جدیدی را مدام باز کند. و اصلاً این موضوع هم از نظر شهود اینطور بهنظر میرسد. اصلاً ما هم نسبت به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مثلاً گاهگاهی میدیدم که ایشان با توجه به آنها یکمرتبه چیزهای جدیدی را مطرح میکردند، مراتب پایینش را به ما مطرح میکردند و بالایش را نه. و این اینطور نبود که سابق به این قضیه رسیده بودند و در خودشان نگه داشته بودند و الان بگویند، این معلوم است که یک نحوه بروز و ظهورات جدید بوده است. نسبت به پیغمبران هم همینطور بوده است. منبابمثال نسبت به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم داریم که از یک طرف وقتی که امام حسین علیهالسلام بهدنیا آمد حضرت گریه کردند و گفتند که این امت با او چه میکنند. یعنی بعضی از اوقات میدیدیم که همین قضیه را به یک نحوه و صورت دیگر مشاهده میکردند. این اختلافی که در مراتب هست و در کیفیات هست اینطور نیست که یک طبقۀ واحد باشد و وقتی که انسان مشاهده میکند همه را ببیند. حتی مثالش هم بینهایت است، ملکوت هم بینهایت است. همۀ اینها هرکدام بینهایتاند.
1. سوره نوح (71) آیه 15.
2. سوره ملک (67) آیه 5.
3. سوره انعام (6) آیه 75.
4. سوره بقره (2) آیه 124.
5. سوره اسراء (17) آیه 1.
6. سوره نساء (4) آیه 157.
- . تلمیذ: مبحث روایات و آیاتی که دربارۀ سماوات سبع آمده از عرش و کرسی و ملائکه و... که در بحث عروج هست و اینکه حضرت جبرئیل تا سدرة المنتهیٰ رسیده است، بنا بر فرمایش شما که فرمودید: نسبت به عالم اسماء، جبرئیل اسم جزئی محسوب میشود. این مبحث برای ما یکخرده مبهم است که اولاً خود این طبقات هفتگانه آسمان و زمین چه معنایی دارد؟ آیا منظور همین عالم مثال و عقل و ملکوت و... است؟ یا اینکه نه، تمایز آنها یک تمایز دیگری است؟ یک بار هم یادم هست که فرمودید: ملائکه در آسمان چهارم هستند درحالیکه در روایات اینطور است اگر اشتباه نکنم که تا سدرة المنتهی رفته و بعضی گفتهاند که سدرة المنتهی در طبقۀ هفتم آسمان است. و این مسئلۀ بودن انبیاء در این هفت طبقه دلالت بر این میکند که حضرت ابراهیم به مقام ذات نرسیده اگر ما این عوالم هفتگانه را مادون عالم صفات بدانیم درحالیکه حضرت علامه در کتابشان میفرمایند که بین انبیاء، بالاترین مقام را حضرت ابراهیم دارند، اینطور برمیآید که ایشان به مقام فناء رسیده است. چون این مسائل برای ما حل نشده لذا سؤالات زیادی در این بین برای ما مطرح شده است.
