
اشکالات اصالت ماهیت و اثبات اصالت وجود
بررسی سنخیت علت و معلول و مسئله جعل
اصالت ماهیت و اعتباریت وجود محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه قائلان به اصالت ماهیت را توضیح میدهد و نشان میدهد که آنان وجود را صرفاً مفهومی انتزاعی و حاصل نسبتدادن ماهیت به جاعل میدانند. سپس با تبیین معنای جعل و نسبت آن با ماهیات، به بررسی پیامدهای این مبنا میپردازد. در ادامه، مسئله سنخیت علت و معلول مطرح میشود و اشکال عدم ارتباط حقیقی میان مخلوقات و وجود حق تعالی بر اساس اصالت ماهیت بررسی میگردد. بخش مهم دیگر بحث به محالبودن پیدایش امر متأصل از عدم اختصاص دارد و استاد میکوشد نشان دهد که تحقق ماهیت از عدم، با مبانی عقلی سازگار نیست. همچنین از مسئله علم به وقایع آینده و اخبار غیبی برای تأکید بر بطلان عدم محض و ضرورت نوعی تحقق وجودی بهره میگیرد. حاصل بحث روشنشدن برخی از مهمترین اشکالات فلسفی وارد بر نظریه اصالت ماهیت است.
اشکالات اصالت ماهیت و اثبات اصالت وجود
6تلمیذ: بهواسطۀ انتساب است.
استاد: آخر عدم مگر مىشود بهواسطۀ انتساب بهوجود بیاید؟! اصلاً خود عدم، یعنى مفهوم عدم متبدل به مفهوم وجود میشود، متبدل به مفهوم ماهیت میشود. انتساب کارى را انجام نمىدهد. در انتساب منباب مثال یکوقت شما مىبینید که یک حبل در دست گرفتهاید که یک سر حبل در دستتان است و یک سر حبل هم مثل کش مىماند که به این جسم وصل است. حالا دستتان را که حرکت مىدهید، این کش و این فنر این جسم را بالا و پایین مىبرد. تا وقتى که دست شما حرکت مىکند، این جسم هم حرکت مىکند. حالا اگر دست حرکت نکرد، این دیگر حرکت نمىکند. یا دست حرکت کرد و فنر دیگر وجود ندارد، [باز] جسم حرکت نمىکند. در وجود بارى که ما آن وجود را بحت و صرف مىگیریم و اسم «کان الله و لم یکن معه شىء» مىگذاریم، پس انگار یک حجابى دور این وجود بارى گرفتهایم و پوشاندهایم و این وجود بارى را در یک مرتبه قرار دادهایم. سواى وجود بارى همه عدم است؛ عدم مطلق. این انتساب چیست و این انتساب، ماهیتش چیست که بدون اینکه از این وجود بارى چیزى کم بشود یک امرى در خارج متحقق بشود؟! این محال است. انتساب بالاخره چیزى هست. انتساب چه چیز به چه چیزى موجب تحقق امر خارجى مىشود؟ خب اصلاً چیزى در خارج نداریم تا اینکه انتساب به او محقق بشود، عدم محض است! عدم محض که اصلاً قابل براى انتساب نیست. هیچ، عدم صرف!
لذا از همین مسئله من در بحث ثابتات اگر نظرتان باشد همین مطلب را بیان کردم. یک برهانى که در اینجا مىآید، در آنجا هم بهدرد مىخورد. یک چند روز پیش هم عرض شد. در باب ثابتات وقتى یک شخصى در خواب میبیند و یا وقتى که کشفى براى او حاصل مىشود یا این نقیباتى و چیزهایى که از ائمه علیهمالسلام و یا پیغمبران و اولیاء و... میشنویم درحالىکه هنوز آنها وجود خارجى ندارد. وجود خارجى نداشتن یعنى عدم بر آنها حاکم است. چطور ممکن است یک شخصى بر امر عدمى اطلاع پیدا بکند؟! این چیزى که معدوم است، نیست! از نیست که شما نمىتوانید وقایع ده سال دیگر را انتزاع کنید! نیست نیست! عدم، عدم! پس باید یک چیزى باشد. حالا شما اسم آن چیز را عکس و صورت مىگذارید بگذارید، علت برزخى و مثالى مىگذارید بگذارید، در بالاتر حتى تعلق ربطى و ملکوتى مىگذارید، هرچه مىخواهید بگذارید، باید یک امرى وجود داشته باشد، والا خدا هم نمىتواند، خدا هم نمىتواند بگوید! پیغمبرش هم نمىتواند بگوید! پیغمبر بیاید از عدم چه چیزی انتزاع بکند؟! وقتى که هیچ چیز در خارج نیست، حتى یک صورت هم در خارج نیست، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم چطور مىگوید: «دیدم که حسینم را در کربلا دارند شهید مىکنند»؟! از کجا پیغمبر این حرف را زد؟! هنوز امام حسین سه سالش است! اصلاً تازه از مادر بهدنیا آمده، اصلاً هیچ خبرى نیست! باید پنجاه و هفت سال دیگر طول بکشد تا اینکه او بزرگ بشود و یزیدى بیاید معاویهاى برود و... . پیغمبر همینکه این امام حسین را دید شروع به گریه کرد، گفتند که چرا گریه میکنید؟! گفت: مىبینیم این قضایا را که اتفاق میافتد.1 اینکه میفرمایند: مىبینیم، چرا مىبینید؟ این که هنوز وجود خارجى ندارد؟! بالاخره یک چیزى باید باشد که ببیند، به عدم که نمىشود نگاه کرد. منبابمثال الان در این اطاق، عدم حاکم است. آیا شما از این عدمى که سواى این وجودهایى که در این اتاق هستند، عدم زید را تصور میکنید؟! چرا من نتوانستم تصور کنم و شما تصور کردید؟! آیا عدم عمرو را از این بیرون مىآورید و مىگویید که این عدم اطاق حکایت مىکند که عمرو در آن نیست؟! نهخیر، یکهمچنین حکایتى هم نمىکنم. مگر روى دیوار نوشته شده باشد که عمرو در این اطاق نیست، زید در این اطاق نیست، فلان کس در این اطاق نیست، فلان چیز در این اطاق نیست. از عدم که شما نمىتوانید ماهیت انتزاع کنید؛ حالا چه برسد که ماهیت اصیل را هم انتزاع بکنید! این دیگر خیلى عالى شد! شما تصور مفهومی از ماهیات را از عدم نمىتوانید انتزاع بکنید، آیا حالا مىخواهید یک ماهیتِ متأصلۀ خارجى را در آنجا انتزاع بکنید؟! بنده هم با این عدم الان انتساب پیدا کردم، عقلم را بهکار انداختم، ذهنم را بهکار انداختم، تا قیامت بنده بخواهم فکر کنم، از یک امر عدمى که نمیتوانم ماهیات متصورۀ از مفاهیم را انتزاع کنم. پس اینکه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم دارد خبر مىدهد یا اینکه امام حسین علیهالسلام مىگوید: «کأنّی بأوصالی یَتَقَطّعُها عَسَلانُ الفَلَواتِ بینَ النّواویسِ و کربلاءَ»2 و امثالذلک این چیزى را که الان حضرت مىبیند آیا تخیل است؟! امام حسین، قسم حضرت عباس را هم روی آن میخورد که این انجام خواهد شد!! نزد عربها حساب حضرت ابالفضل از امام حسین علیهماالسلام [قویتر] است!
- . عیون أخبار الرضا علیهالسلام، ج 2، ص 26. ناسخ التواریخ، ج 1، ص 181: «ذکر إخبار اللّه نبیه صلّى اللّه علیه و آله بشهادة الحسن و الحسین علیهماالسّلام»
- . بحار الأنوار، ج 44، ص 367.
