اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نقد استدلال شیخ اشراق درباره تسلسل و مفاهیم وجود و وحدت

بررسی نسبت مفاهیم ذهنی با واقعیت خارجی

0
اسفار
اسفار

نقد استدلال شیخ اشراق درباره تسلسل و مفاهیم وجود و وحدت محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه شیخ اشراق را توضیح می‌دهد که بر اساس آن مفاهیمی مانند وجود و وحدت مابإزای خارجی ندارند و اگر دارای تحقق خارجی باشند، تسلسل لازم می‌آید. سپس به نقد این دیدگاه پرداخته و توضیح می‌دهد که وحدت و وجود صرفاً مفاهیم ذهنی نیستند، بلکه منشأ انتزاع خارجی دارند و موجودیت آنها عین تحقق خارجی اشیاء است. در ادامه، مسئله امکان انتزاع مفاهیم متعدد از یک حقیقت واحد بررسی می‌شود و ارتباط این بحث با صفات الهی مانند علم، قدرت و حیات مورد توجه قرار می‌گیرد. حاصل بحث روشن شدن تفاوت میان مفاهیم صرفاً اعتباری و مفاهیمی است که ریشه در واقعیت خارجی دارند و نیز بررسی نسبت اصالت وجود و اصالت ماهیت در این مسئله است.

نقد استدلال شیخ اشراق درباره تسلسل و مفاهیم وجود و وحدت

13
  • تلمیذ: قائل شدن به وحدت وجود و وحدت شخصیۀ وجود که کل کثرات در این وحدت شخصیه خوابیده یعنی تمام اشیاء در همان ذات حق هست، یعنی کثرتی نیست.

  • استاد: حالا خدمتتان عرض می‌کنم. این مسئله فرق مى‌کند.

  • جمع بین قول به اتحاد ذات با اسماء و صفات و قول به اختلاف آنها

  • اگر ما به این نحو و به این کیفیت تصور کنیم مى‌توانیم بین قول فلاسفه و قول عرفا را جمع کنیم. فلاسفه قائل به وحدت و عینیت صفات علم و حیات و قدرت با ذات به این عنوان هستند و عرفاء قائل به تعدد به آن عنوان هستند، یعنى به‌عنوان تعلق علم به غیر و به کثرت که اینها همه مندمج در ذات است به‌نحو بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء. یا قدرتى که عرفاء قائل به اختلاف آن و تعدد آن با ذات هستند قدرت بر غیر است نه قدرت بر ذات، قدرت بر أظلال ذات است، قدرت بر ترشحات ذات است، این جداى از ذات است. یا در مورد حیات هم همان اسم هو الحى القیوم، حى اشاره به همین معناى حیات فیضى مى‌کند که در صور نازل شده است. با این کیفیت، جمع بین این دو قول ممکن است. ولکن همان‌طور که از کلمات آقایان برمى‌آید، آقایان نسبت به علم و حیات و قدرت، علم به غیر و حیات به غیر و قدرت به غیر را اراده مى‌کنند، اگر این‌طور باشد دیگر جمع بین این دو نخواهد شد و حق با عرفاء خواهد بود.1

  • اللهم صلّ علی محمد و آل محمد

    1. تلمیذ: آیات و روایاتی که در رابطه با لقاء حق وارد شده مثل: ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِ﴾1 و آیات و روایات دیگر، اگر ما قائل بشویم که شخص تا به مرحلۀ ذات نرسیده هرچه را نظاره می‌کند مرحلۀ ظهور اسماء و صفات حق است، و وقتى که به ذات مى‌رسد فنا حاصل مى‌شود. پس دراین‌صورت تا قبل، رؤیت ذات حاصل نشده، در مرحلۀ رؤیت هم که برای فانى رؤیتی صورت نمى‌گیرد، یا در بعضى از تعابیر عرفا داریم و بعضى که مکاشفاتى داشتند مى‌گویند: ذات، نور سیاه است، درحالى که در اسماء و صفات که نور سیاه نیست چون کثرت است و تمییز است. چطور مى‌توانیم جمع کنیم بگوییم: درعین‌حال لقاء حق صورت گرفته و لقاء هست و راعى هست و مرعى هست، درعین‌حال هم بگوییم: فنا هست و طرف اصلاً خودش، خودش را مى‌بیند.
      استاد: منظور از این آیات همیشه بیان اثرى است که آن اثر، مترتب بر این قضیه است. شما ببیند چه اثرى مترتب بر لقاء است. در بحث فناء، در آنجا اصلاً رؤیت معنی ندارد. مثل آبى مى‌ماند که بى‌رنگ و بى‌بو و ساذج است، شما این آب را کنار دریا مى‌آورید، تا وقتى که این آب در کنار دریا است رنگ ندارد، بو ندارد، ساذج و خالص است و شما مى‌توانید با آن وضو بگیرید. همین‌که شما این آب را در دریا ریختید رنگ و بو و همه‌چیز ازبین مى‌رود، یک آب دیگرى متولد مى‌شود، آن آب مى‌شود آب دریا و شور است و شما نمى‌توانید با آن آب وضو بگیرید و وضو باطل است. یک‌وقت شما با آب دریا وضو نگیرید! آب دریا آب قراح نیست و مضاف است و نمی‌توان با آن وضو گرفت. در اینجا آب دیگرى به‌وجود آمده است. حالا این آب اگر مى‌خواهد آب دریا بشود، تا وقتى که بین او و بین دریا فاصله است نخواهد شد، وقتى که در دریا ریخت دیگر آن آبِ او نیست. آب دریا در لیوان است. آیات قرآنی که دلالت مى‌کند مثل ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِ﴾ باید دید که آن اثرى که مترتب بر این لقاء است چیست؟ آن اثر عبارت‌ از حذف همۀ انّیات است و حذف نفس است و ازبین رفتن تمام شوائب نفسانى است که حتى یک ذره هم باقى نماند و بعد از نو بناء جدیدى را پى‌ریزى کردن است. لذا آن اثر مترتب بر بقاء بعد از فنا است، نه بر خود فنا. ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِ﴾ یعنى شما به‌واسطۀ فنا، بقایى را پیدا مى‌کنید که قبل از فنا آن بقا را نداشتید.
      تلمیذ: معنای مشاهدۀ نور سیاه چیست؟ اگر ذات است خودش هم امر ذاتی است.
      استاد: آن هم هست بالاخره. مشاهده مى‌کند اما هنوز فانی نشده، آثارش را [مشاهده می‌کند.]
      تلمیذ: چون نور سیاه دلالت بر عدم ظهور مى‌کند.
      استاد: اینکه نور سیاه را مشاهده مى‌کند، واقعاً قضیه را بالکلیه مشاهده نمى‌کند بلکه فقط یک آثارى از او بر او هست. نور سیاه در وقتى تجلى تام دارد و فنا حاصل مى‌شود که این را مستغرق در خودش کند، دیگر خودش را در آنجا نمى‌بیند.
      تلمیذ: در این تفسیر سوره نجم ﴿ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ * فَكَانَ قَابَ قَوۡسَيۡنِ أَوۡ أَدۡنَىٰ﴾2 تفسیر فرمودید به مرحلۀ فنا. بعد آیه بعد مى‌فرماید: ﴿فَأَوۡحَىٰٓ إِلَىٰ عَبۡدِهِۦ مَآ أَوۡحَىٰ﴾3، این فاء، فاء تفریع است پس دراین‌صورت وحی هم دلالت بر کثرت می کند.
      استاد: فاء، فاء تعقیب است. بعد از مرتبۀ بقاء، وحی فرستادیم. پیغمبر را اول فانى کردیم بعد دیگر در عالم بقا او را فرستادیم.
      تلمیذ: آیا آیات دیگرى غیر از این آیه سوره نجم هست که دلالت بر فناء حضرت رسول صلی الله علیه و ‌آله و سلم بکند؟ و دلالت بر کمال پیغمبر بکند؟
      استاد﴿إِنَّهُۥ لَقَوۡلٞ فَصۡلٞ * وَ مَا هُوَ بِٱلۡهَزۡل﴾4 که این آیه حکایت از کلام حق مى‌کند که هیچ مرتبۀ کثرتی در آن نیست. آیۀ ﴿وَمَا رَمَيۡتَ إِذۡ رَمَيۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَهَ رَمَىٰ﴾5 دلالت بر مسئلۀ ‌فناء می‌کند؛ البته فناء فعلى در آنجا منظور است. من چیزى به نظرم نمى‌رسد، ببخشید!
      تلمیذ: در روایت معراجیه یکی از مشاهدات پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم این است که در یکی از آسمان‌ها محلوقی را دید که نیمی از آن برف و نیمی از آن آتش است. و هیچ‌کدام از این دو طرف همدیگر را خنثی نمی‌کردند؛ نه برف آتش را خاموش می‌کرد و نه آتش برف را ذوب می‌کرد. این ذوب و ازبین بردن برای عالم ماده است، مگر آن عالم بالاتر از این عالم نیست؟!
      استاد: خب صورش در آنجا بود.
      تلمیذ: آیا آن صور، خصوصیت عالم ماده را دارد؟ یعنی می‌سوزاند و ذوب می‌شود؟
      استاد: بله، سوراندن این آتش به‌خاطر سوزاندن آن آتش است. از خودش چیزی ندارد.
      تلمیذ: پس آنجا آبی هست که آتش را خاموش کند.
      استاد: بله، آب هست، آتش هست، تمام اینها هستند منتها ثقل ندارند. ثقل مال عالم ماده است.
      تلمیذ: در مورد حدیث معراج آیا شرحی هست؟
      استاد: بوعلی دارد.
      1. سوره کهف (18) آیه 110.
      2. سوره نجم (53) آیه 8 ـ 9.
      3. سوره نجم (53) آیه 10.
      4. سوره طارق (86) آیه 13 ـ 14.
      5. سوره انفال (8) آیه 17.