اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اشکالات اصالة الماهیت (2) و نقد آن

بررسی تناقض در نسبت وجود و ماهیت در دیدگاه‌ها

13٬993
اسفار

نقد اصالة الماهیت در این جلسه به بررسی اشکالات وارد بر این دیدگاه در نسبت میان وجود و ماهیت اختصاص دارد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این درس نشان می‌دهد که چگونه برخی مبانی قائلین به اصالت ماهیت در تبیین حقیقت وجود دچار تناقض می‌شوند. ابتدا بحث بر سر این است که در نگاه آنان، وجود در مورد واجب‌الوجود به‌ناچار پذیرفته می‌شود، در حالی‌که در سایر موجودات، ماهیت اصل دانسته می‌شود. سپس مسئله جواز تبدیل یک مفهوم واحد به دو حیثیت متفاوت (صفت و ذات مستقل) مطرح شده و اشکال‌های آن بررسی می‌گردد. در ادامه، نقد نگاه کسانی که ماهیات را امور عدمی می‌دانند و نسبت دادن همه تعینات به امر عدمی، با مثال‌های روشن رد می‌شود. نتیجه جلسه این است که ماهیت نمی‌تواند امر صرفاً عدمی تلقی شود، بلکه نحوه و حدّ وجود خارجی است.

اشکالات اصالة الماهیت (2) و نقد آن

توضیحات:

نقد اصالة الماهیت در این جلسه به بررسی اشکالات وارد بر این دیدگاه در نسبت میان وجود و ماهیت اختصاص دارد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این درس نشان می‌دهد که چگونه برخی مبانی قائلین به اصالت ماهیت در تبیین حقیقت وجود دچار تناقض می‌شوند. ابتدا بحث بر سر این است که در نگاه آنان، وجود در مورد واجب‌الوجود به‌ناچار پذیرفته می‌شود، در حالی‌که در سایر موجودات، ماهیت اصل دانسته می‌شود. سپس مسئله جواز تبدیل یک مفهوم واحد به دو حیثیت متفاوت (صفت و ذات مستقل) مطرح شده و اشکال‌های آن بررسی می‌گردد. در ادامه، نقد نگاه کسانی که ماهیات را امور عدمی می‌دانند و نسبت دادن همه تعینات به امر عدمی، با مثال‌های روشن رد می‌شود. نتیجه جلسه این است که ماهیت نمی‌تواند امر صرفاً عدمی تلقی شود، بلکه نحوه و حدّ وجود خارجی است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اشکالات اصالة الماهیت (2) و نقد آن

11
  • همان مطلب را ما در اینجا مى‌گوییم. وجودى که در خارج بخواهد به‌صورت ماده درآید بدون ماهیت نمى‌شود، آخر شما مى‌گویید: وجود مى‌خواهد در خارج درآید آیا این نفس وجودى که مى‌خواهد در خارج درآید ممکن است بدون ماهیت؟! خداوند که این اضافۀ اشراقیه‌اش بر وجود تعلق مى‌گیرد و مى‌خواهد این وجود در خارج محقق کند، این اضافۀ اشراقیه و این جعل به چه چیزی تعلق مى‌گیرد؟! اضافۀ اشراقیه و جعل به حدود وجود تعلق مى‌گیرد، لا بنفس الوجود، نفس الوجود که هست. نفس الوجود که در ذات پروردگار موجود است. به چه چیزی مى‌خواهد تعلق بگیرد؟! کتاب وقتى کتاب هست آیا دیگر جعل مى‌خواهد به خود کتاب تعلق ‌گیرد؟! این کتاب الآن هست، این کتاب در دست من هست. جعل یعنى ارادۀ من، ارادۀ فاعل به این کتاب تعلق مى‌گیرد؛ به بستن کتاب. من این کتاب را الآن بستم. اما آیا به خود کتاب هم ارادۀ من تعلق مى‌گیرد؟! آیا می‌خواهم آن را بخورم؟! آخر مى‌خواهم آن را چه‌کار بکنم؟! حالا این کتاب بسته است، جعل من، جعل فاعل تعلق مى‌گیرد که این کتاب را باز کنم. پس ارادۀ فاعل به باز شدن و بستن کتاب تعلق مى‌گیرد نه به نفس کتاب. آن افرادى هم که مى‌گویند: جعل به ماهیت تعلق مى‌گیرد، اینجا از این نقطه نظر این توجیح را ما بخواهیم بکنیم درست است ولى آنها که قائل به اصالة الماهیة هستند از جاى دیگر اشکال مى‌کنند. جعلى که اضافۀ اشراقیه [است،] آن اضافۀ اشراقیه موجب مى‌شود که وجود در خارج محقق بشود. آن اضافۀ اشراقیه چه‌کار مى‌کند که این در خارج محقق مى‌شود که ما بدانیم چه‌کار مى‌کند؟ اگر وجود را وجود مى‌کند که وجود قائمٌ بنفسه و متحصلٌ بذاته است که همان ذات پرودگار است و وجود بالصرافه است. پس او که کارى انجام نمى‌دهد، یعنى خدا که در خودش کار نمى‌کند،‌ یعنى وجود خودش را که وجود نمى‌کند، وجود خودش قائم بذاته است و هست! شىء محاصل که قابل تحصیل نیست، ممتنع است دیگر. پس این وجودى که قائم به ذات اوست این وجود را متعین مى‌کند و محدود مى‌کند. تمام کار پروردگار و هنر پروردگار و عُرضه‌اى که خدا دارد، این عرضه و هنرش این است که به وجود، ماهیت مى‌بخشد. ماهیت دادن به وجود یعنى وجود را به این شکل کردن، به آن شکل کردن، به این شکل کردن، به آن شکل کردن، این طرف و آن طرف چرخاندن، این عبارت از جعل است. حالا دیدید که چقدر مسئله جور دیگرى شد در ماهیت؟! این اشتباهى است که بسیارى مرتکب شده‌اند و مى‌گویند: ماهیت امر عدمى است، درحالتى‌که ماهیت امر عدمى نیست. جعل درواقع به نحوه و کیفیت ماهیت به وجود برمى‌گردد، به اصل وجود. او که در جاى خودش هست دیگر. وقتى که چیزى در جاى خودش هست خب حالا مى‌خواهد چه‌کار کند؟! خود این که هست، هست دیگر. من‌باب‌مثال بخارى الآن اینجا هست، وقتى که بخارى در اینجا هست حالا شما مى‌خواهید این را چه‌کار کنید؟! یک‌وقت چکش را برمى‌دارید و مى‌زنید آن را خراب مى‌کنید، بخارى که دیگر درست نمى‌کنید، بخارى سر جایش هست؟ اینجا وجود دارد.

/ 260