اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اشکالات اصالة الماهیت (2) و نقد آن

بررسی تناقض در نسبت وجود و ماهیت در دیدگاه‌ها

0
اسفار
اسفار

نقد اصالة الماهیت در این جلسه به بررسی اشکالات وارد بر این دیدگاه در نسبت میان وجود و ماهیت اختصاص دارد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این درس نشان می‌دهد که چگونه برخی مبانی قائلین به اصالت ماهیت در تبیین حقیقت وجود دچار تناقض می‌شوند. ابتدا بحث بر سر این است که در نگاه آنان، وجود در مورد واجب‌الوجود به‌ناچار پذیرفته می‌شود، در حالی‌که در سایر موجودات، ماهیت اصل دانسته می‌شود. سپس مسئله جواز تبدیل یک مفهوم واحد به دو حیثیت متفاوت (صفت و ذات مستقل) مطرح شده و اشکال‌های آن بررسی می‌گردد. در ادامه، نقد نگاه کسانی که ماهیات را امور عدمی می‌دانند و نسبت دادن همه تعینات به امر عدمی، با مثال‌های روشن رد می‌شود. نتیجه جلسه این است که ماهیت نمی‌تواند امر صرفاً عدمی تلقی شود، بلکه نحوه و حدّ وجود خارجی است.

اشکالات اصالة الماهیت (2) و نقد آن

3
  • اشکال به برخی از اصالة الوجودی‌ها که ماهیت را عدم می‌پندارند

  • مسئلۀ اصالة الماهیة و ارتباطش با مفهوم وجود هم از همین باب است. افرادى که قائل‌اند به اینکه اصالة الماهیة متعین است آنها مى‌گویند: این وجود یک معناى اعتبارى است که ما درآورده‌ایم ولى این ماهیت هیچ لباس وجودى به‌خود نمى‌پوشاند. و اصلاً شما چه وجود بگویید و چه نگویید مسئله تفاوتى نمى‌کند اما به پروردگار که مى‌رسند مى‌گویند: وجود اختصاص به او دارد و ماهیت در آنجا راه ندارد؛ این مسئله راجع به اصالة الماهیة بود. درست در نقطه مقابل اینها که باز آنها دچار اشتباه هستند و این خیلى مسئلۀ مهم و دقیقى است و سرّ حل بسیارى از مسائل در این نهفته است این است که قائلین به اصالة الوجود اصلاً از مسئلۀ ماهیت غفلت کرده‌اند که اصلاً ماهیت چه وعائى در اینجا دارد. آنها گفته‌اند: هرچه هست در خارج وجود است، به ماهیت که مى‌رسند مى‌گویند: اینها امور عدمى هستند و لا یُعتنی بها. بالاخره این تعینات را چه مى‌کنند؟! مى‌گویند: اینها عارض بر این وجود شدند. این تعیناتى که عارض بر وجود شدند، با توجه به مسئلۀ اصالة الوجود آیا امر عدمى می‌شود بر یک امر وجودى عارض بشود؟! و نحوۀ عروضش چگونه است؟! در عروض، آنچه عارض مى‌شود یک عرضى بر یک معروضى، و یک ذات متصف بر یک وصفى می‌شود، لازمه‌اش این است که آن وصف، یا باید وصف سلبى باشد، اگر آن وصف سلبى باشد خب الآن در اینجا شما یک امر سلبى را از این وجود سلب کردید، چیزى را براى او اثبات نکردید، من‌باب‌مثال وقتى که مى‌گویید: «زیدٌ لا قائمٌ» ـ البته در اینجا به‌صورت قضیۀ معدوله است که خب اثبات صفت است ـ یا اگر بگویید: «زیدٌ لیس بقائمٍ» یا بگویید: «لیس زید بقائمٍ» به‌عنوان قضیۀ سلب، شما چیزى را عارض بر زید نکردید بلکه عروض را برداشتید. یعنى توقع قیام نسبت به زید را از زید سلب کردید پس چیزى را بر زید ثابت نکردید. مگر قضیۀ معدوله باشد که در قضیۀ معدوله اثبات یک صفت ثبوتى به لسان سلب است که آن بحثش فرق مى‌کند. یعنی باز مثل قضیۀ ثبوتیه است.