اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی زیادت امکان بر ماهیت

نقد تحقق خارجی امکان در فلسفه

0
اسفار
اسفار

زیادت امکان بر ماهیت در این جلسه از آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی دیدگاه قائلان به زائد بودن امکان بر ماهیت اختصاص دارد؛ دیدگاهی که امکان را یک وصف واقعی و دارای تحقق خارجی در کنار ماهیت ممکن می‌داند، نه صرف یک اعتبار ذهنی. در ادامه، مبنای مرحوم آخوند در تبیین حقیقت امکان به‌عنوان حالت لااقتضاء ماهیت نسبت به وجود و عدم بیان می‌شود و تفاوت آن با نظریه زیادت روشن می‌گردد. سپس اشکال اصلی وارد بر قول به وجود خارجی امکان و این‌که آیا چنین وصفی در خارج قابل تفکیک از وجود ماهیت است یا نه، مورد تحلیل قرار می‌گیرد. بحث در نهایت به این جمع‌بندی می‌رسد که نسبت دادن هویت مستقل به امکان با مشکل مواجه است و بسیاری از ادله مطرح‌شده توان اثبات آن را ندارند و نیازمند بازنگری‌اند.

بررسی زیادت امکان بر ماهیت

3
  • و این عجله‌اى که ما داریم و الحمدلله فعلاً مشغول آن هستیم راجع به بحث ارتداد است. این نحوه بحث اصلاً به‌طورکلى یک برداشت جدیدى به تفکر دینى نسبت به قضیۀ مبانى اسلام می‌دهد، و این به‌عنوان یک تفکر جدید مى‌تواند مطرح باشد، نه تفکری که منبعث از یافته‌هاى افراد سبک مغز و تهى مغز غرب باشد و یا عقب‌نشینى از مواضع اصولى و واگذاشتن میدان به حریف باشد. چطور اینکه خیلى‌ها دارند به این کیفیت [عمل می‌کنند،] وقتى که نمى‌توانند عقب‌نشینى مى‌کنند، مدام عقب‌نشینى مى‌کنند و عقب‌نشینى مى‌کنند تا اینکه تمام میدان به حریف واگذار بشود. نه‌خیر، این مسئله، مطلبى است که از سابق، قبل از این حرف‌ها این مسائل مطرح بوده و با گذشت زمان هیچ چیز نبوده است. از آن زمانى که قضیۀ حسینیه ارشاد بود و مسائل و لاطائلات شریعتى مطرح بود ما مى‌دیدیم که خیلى‌ها از همین آقایان و منبری‌ها با هو کردن و جنجال به جنگ او رفتند. از همان موقع مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مى‌گفتند که این طرز صحبت نیست، حرف مخالف زده است بیایید جوابش را منطقى بدهید، با هو و جنجال کردن و بالاى منبر هو کردن و... مسئله درست نمى‌شود و حل نمى‌شود. یکی می‌گفت: وهابى است، یکى مى‌گفت: فلان است یکى مى‌گفت: بریزیم و او را چه‌کار کنیم! این‌طور که مسئله مطرح نمى‌شود، حرف خلاف زده این هم جوابش، بعد دیگر قضاوتش هم برعهدۀ مردم است. هیچ‌وقت نمى‌شود حق به‌عنوان فشار بر طرف تحمیل بشود؛ مگر اینکه و مگر اینکه این عدم قبول حق از ناحیۀ شخص موجب اضرار بر شخص دیگر بشود و جلوى یک صلاحى را که مترتب بر یک شخص دیگرى است بگیرد، آن‌وقت از آن باب مى‌گویند: [جلوگیری کنید.] من‌باب‌مثال الآن اصل آزادى یکى از مسائلى است که خیلى مهم است، چون طرف مى‌خواهد بى‌حجاب بیرون بیاید. خب چه اشکالى دارد؟! در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم هم خیلى‌ها بیرون مى‌آمدند و مویشان پیدا بود و این چیزها نبود. من این مسئله را قبول ندارم، به جهت اینکه آمدن با این وضعِ بیرون موجب افساد است. این مسئله براى من قابل پذیرش نیست. اگر ما قائل بشویم به اینکه موى یک زن بیرون بیاید ـ الان خیلى‌ها این مسئله را مطرح مى‌کنند ـ و کسى جلویش را نگیرد، خب ما مى‌توانیم مسئله را یک‌قدرى توسعه بدهیم و این قضیه صحیح نیست. و اسلام در ارتباط افراد، آزادى‌ای که به افراد داده درحدى است که موجب اضرار نشود، وقتى مفاسد اخلاقى بار مى‌آید [دیگر آزادی وجود ندارد.] یا اینکه باید به یک شخص بگویند: وقتی بیرون مى‌آیی چشمانت را باید ببندى و بعد بیرون بیایی. خب چرا من چشم خود را ببندم، شما چرا حق من را سلب مى‌کنید؟! خب چادر بر سر آن بیندازید! چرا من چشم خود را ببندم و بیرون بیایم؟! و بگویند: بیا ولی نگاه نکن! مگر ممکن است کسى نگاه نکند، مگر امکان دارد اصلاً؟! شما در زمان شاه بیرون مى‌آمدید آیا مى‌شود شما چشمتان بیفتد و آن را ببندید؟! خب از اول تا آخر آدم وقتى بیرون مى‌آید، باید یک دستمال روی چشمش بکشد تا وقتى که به خانه برگردد. خب این در اینجا سلب آزادى من شده درحالتى‌که حق طبیعى من این است. بله، اسلام مى‌گوید: شما برو و در خانه‌ات هرچه لباس دارى دربیاور، کسى با تو کارى ندارد، این دیگر چهار دیوارى و اختیارى خودت است! اگرچه آنجا هم کراهت دارد ولی درعین‌حال این مسئله نیست. یا اینکه مى‌گوید: بى‌دین باش، مرتد باش ولى اظهار نکن، خودت مى‌دانى و خداى خودت. برو و روزه‌ات را بخور، در خانه کسى با تو کار ندارد، حد بر تو جاری نمى‌کند. اگر به خیابان بیایی و روزه‌ات را بخورى حد بر تو مى‌زنند، این است! در خانه‌ات برو و روزه‌ات را بخور، خودت مى‌دانى و خداى خودت، برو در خانه زنا بکن، خودت می‌دانی و خدای خودت، برو در خانه قمار بکن خودت مى‌دانى و خدای خودت. تمام اینها مسائلى است که در ارتباط بین انسان و بین خدا، خدا آزادى را نگه داشته است. حتى ما جریانى داریم و مسئله‌اى در زمان ائمه علیهم‌السلام [اتفاق افتاد]؛ من‌باب‌مثال وقتی عمر بالاى دیوار می‌رود و نگاه مى‌کند، حضرت مى‌گوید: غلط کردى تو این کار را کردی! چه کسی به تو گفته که از خانه مردم بالا بروی و نگاه بکنى و تفتیش کنى؟! یعنى نفس خود عمل حرام و عمل زشت و عمل زنا موجب حد و... نیست، تجرى بر اظهار و افشاء و ابراز موجب حد است. والا در خانه زنا بکند، او خودشان مى‌داند و خداى خودش، توبه مى‌کند یا نمی‌کند، به خانه برود و هزارتا سب بر پیغمبر بکند خب بکند، صدایت بیرون نرود، هزارتا سب بکن، خودت مى‌دانى! جلوى این آزادى را اسلام نگرفته، جلوى این ارتباط را اسلام نگرفته است. نماز نخوان، برو روزه‌ات را بخور هیچ چیزى نیست، اما اگر قرار باشد بخواهى بیایى و این عمل را در بیرون انجام بدهى که یک ارزشى زیر پا بشود [اسلام اجازه نمی دهد.] من‌باب‌مثال در زمان سابق و الآن هم همین‌طور یکى از چیزهایى که مى‌گویند این است که پرچم یک کشور شعار وحدت آن کشور تلقى مى‌شود، و این رنگش مثلاً سبز و سفید و قرمز و با این خصوصیات است و این ترتیب از بالا باید باشد. حالا اگر یک کسى بالاى مغازه‌اش این را برعکس زد اول قرمز و سفید و سبز زد این را مى‌گیرند و مى‌گویند: این پرچم را اشتباه زده‌اید! مى‌گوید: دلم مى‌خواهد، پرچم، پرچم است! مى‌گویند: نه، پرچم یک مملکت عدالت، استقلال و شئونات یک کشور است، شما این کار را که مى‌کنید برخلاف است. اگر دفعۀ دوم این کار را بکند زندان مى‌اندازند و مغازه‌اش را مى‌بندند و پروانه کسبى‌اش را ابطال مى‌کنند چون به شئونات یک ملت و به وحدت یک مملکت دارد اهانت مى‌کند، آن‌وقت چطور ممکن است به دین که اساس یک نظام است کسى به‌عنوان آزادى اهانت بکند و هیچ چیز نباشد؟! فقط دین بیچاره خیلى مظلوم واقع شده که هر بلایی [بر سرش بیاورند!] کسى‌ به آقاى خمینى بى‌احترامى بکند قانون دارد زندان مى‌کنند، اگر کسى به رهبرى اهانت بکند زندان دارد، اگر کسى به آن چیزهایى که مربوط به یک کشور است [توهین کند] زندان دارد، اما اگر کسى به دین [اهانت] کند آیا نباید [زندان] داشته باشد؟! نمى‌خواهم بگویم: قانون نیست، نه‌خیر باید قانون باشد! یعنى اینکه اگر یک نفر بیاید و در روزنامه نسبت به حجاب مقاله بنویسد، باید بیچاره‌اش بکنند! و اتفاقاً این مسئله درست است و باید همین‌طور باشد. ولى من این را مى‌خواهم بگویم: خود این افراد نسبت به آن چیزی که مربوط به مملکت و مسائل ملى مملکت است حساسیت نشان مى‌دهند، یعنى خود همین‌ها نسبت به پرچم و... حساسیت نشان مى‌دهند، مثلاً اگر کسى بیاید در یک روزنامه بگوید: ما خوزستان را مى‌خواهیم چه کارکنیم؟! خوزستان را به آن واگذار کنیم و چابهار هم به پاکستان واگذار کنیم، شیراز و بوشهر را به خلیج واگذار کنیم و همین یک دانه اراک و قم بسمان است، بیچاره‌اش می‌کنند! یعنى چه مردتیکه؟!