اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

زیادت امکان بر ماهیت و بطلان تسلسل امکانات

نقد امکان استعدادى و امکان ذاتى و خلط آن دو

0
اسفار
اسفار

زیادت امکان بر ماهیت در این جلسه به بررسی این اشکال می‌پردازد که اگر برای تحقق هر حادثه‌ای در خارج، امکانِ پیشینی لازم باشد، لازمه‌اش وجود بی‌نهایت امکان بالفعل در سلسله حوادث آینده است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در تبیین کلام مرحوم آخوند توضیح می‌دهد که قائلان به این نظریه یا امکان‌ها را متکافئ و غیرمرتبط می‌دانند یا آن‌ها را در سلسله‌ای نامتناهی فرض می‌کنند. سپس روشن می‌شود که خلط میان امکان استعدادى (مرتبط با ماده و قوه خارجی) و امکان ذاتی (نسبت ماهیت به وجود) منشأ این اشکال است. در تحلیل فلسفی بیان می‌شود که امکان ذاتی، امر واحد و غیرقابل تمایز است و چون معدومات نمی‌توانند مابه‌الامتیاز باشند، تعدد واقعی برای این امکانات قابل تصور نیست. همچنین تصور تفصیلی بی‌نهایت در ذهن نیز محال دانسته می‌شود و تنها تصور اجمالی آن ممکن است. نتیجه بحث این است که فرض وجود امکانات نامتناهی پیشینی برای تحقق حوادث، هم از نظر خارج و هم ذهن، قابل قبول نیست و به تسلسل باطل می‌انجامد.

زیادت امکان بر ماهیت و بطلان تسلسل امکانات

6
  • [وجه دوم:] مطلب دیگر که مرحوم آخوند در اینجا توضیح مى‌دهد و ما اینها را خیلى توضیح نمى‌دهیم دلیل دومی است که ذکر مى‌کنند، می‌گویند: این امکان که بخواهد در خارج وجود پیدا کند، طبیعتاً چون وجود خارجى وجود مادى است، یک ماده‌اى که حامل امکان است آن ماده باید در خارج وجود داشته باشد، چطور اینکه انسان اگر بخواهد در خارج وجود پیدا کند باید یک ماده‌اى که عبارت از جسمیت انسان است در خارج وجود داشته باشد، و این ماده‌اى که حالا در خارج موجود است و حامل براى امکان است اگر شما برفرض آمدید و این ماده را از وسط نصف کردید، چطور اینکه انسان را از وسط نصف مى‌کنند.

  • دوتا زن بودند که ادعاى أمّیت براى یک پسر را کرده بودند امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: کارى ندارد، او را از وسط نصف مى‌کنیم نصفش را به تو مى‌دهیم و نصف دیگرش را به تو مى‌دهیم! آن که مادر بود و دلسوز بود گفت: من آن نصفش را نخواستم، آن هم مال تو! آن یکى همین‌طور ایستاد و نگاه ‌کرد! امیرالمؤمنین گفت: فلان فلان شده، ـ حالا من دارم مى‌گویم، اینکه امیرالمؤمنین چه گفت من نمى‌دانم! ـ اگر تو مادرش بودى همین‌طورى نمى‌ایستادى او را نگاه کنی که من بزنم بچه را دوتا کنم!1 حالا مسئله این‌طور است. آن کسی‌ که دلسوز است او همیشه کنار مى‌آید، آن کسی‌ که دلسوز است او همیشه مصالح را مدنظر قرار مى‌دهد و [مدارا] می‌کند. آن که دلسوز نیست مى‌خواهد به مطامعش برسد می‌خواهد به اهدافش برسد، براى او فرق نمى‌کند مسئله به چه صورت خواهد بود.

  • حالا ما مى‌آییم سراغ این امکانى که در خارج موجود است، بالأخره یک ماده‌اى دارد، ما این را از وسط نصف می‌کنیم. این ماده‌اى که امکان دارد، بالأخره مى‌توانیم این کار را انجام بدهیم. وقتى‌ که ما این ماده را نصف کردیم، نصف دیگر او که خود آن نصف دیگر مى‌خواهد به یک مطالبى برسد، می‌خواهد به یک مواردی برسد، به یک جاهایی می‌خواهد برسد، به‌عبارت‌دیگر هیولایى که آن هیولا مى‌خواهد در خارج تحقق پیدا کند، آن ذاتى که مى‌خواهد در خارج تحقق پیدا کند، ما بیاییم و آن را دونصف کنیم. حالا براى این نصف دیگر هم ما باید یک پروندۀ جدایى تشکیل بدهیم. تا وقتى‌ که زید در خارج زید بود ما مى‌گفتیم: این برمى‌گردد این‌طور مى‌شود آن‌طور مى‌شود آینده‌اش این‌طور مى‌شود، حوادث غیرمتناهیه‌اى که یکی پس از دیگری بر زید مترتب مى‌شود. حالا اگر ما زید را نصف کردیم، برای این نصفش باید پروندۀ جدایى تشکیل داد دیگر. این نصف بالأخره خراب مى‌شود، نصف که زنده نمى‌ماند. این بچه‌اى که الآن به‌دنیا می‌آید ما این بچه را نصف کردیم، این نصف خراب مى‌شود و باید آن را دفن کنند و تغییر و تبدلاتى که برایش پیدا مى‌شود. برای این نصف هم همین‌طور باید پروندۀ جدایى تشکیل بدهیم. بنابراین یک امکانات غیرمتناهیه براى این نصف‌ جدید پیدا می‌شود. آن‌وقت صحبت در این نصفی است که برای آن پیدا شده است. حالا قبل از اینکه این نصفه پیدا بشود، فرض این است که این امکان نداشت، ما با یدِ قدرة‌ اللهى خودمان آمدیم امکان در خارج به‌وجود آوردیم، یعنى تابه‌حال براى زید امکانات غیرمتناهیه بود، ما آن را نصف کردیم و ما یک پروندۀ امکانات در اینجا درست کردیم. این امکانات را ما درست کردیم، شخص یداللهى ما این امکانات را درست کرد. و شما مگر خودتان نمى‌گویید: اگر یک شى‌ء در خارج ممکن نباشد ممتنع است؟! خودتان می‌گویید دیگر! پس قبل از اینکه این امکان به‌وجود بیاید و ما آمدیم نصف کردیم، این امکان در خارج موجود نبود، امکان که در خارج موجود نبود حامل این امکان که عبارت از این ماهیت است آن هم باید ممتنع بشود، پس امر ممتنع بالذات به ممکن بالذات برمى‌گردد و هو مستحیلٌ.

    1. المناقب، ج ‌2، باب قضایا أمیرالمؤمنین، ‌فصل فی ذکر قضایاه فی عهد عمر، ص 367.