
زیادت امکان بر ماهیت و بطلان تسلسل امکانات
نقد امکان استعدادى و امکان ذاتى و خلط آن دو
زیادت امکان بر ماهیت در این جلسه به بررسی این اشکال میپردازد که اگر برای تحقق هر حادثهای در خارج، امکانِ پیشینی لازم باشد، لازمهاش وجود بینهایت امکان بالفعل در سلسله حوادث آینده است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در تبیین کلام مرحوم آخوند توضیح میدهد که قائلان به این نظریه یا امکانها را متکافئ و غیرمرتبط میدانند یا آنها را در سلسلهای نامتناهی فرض میکنند. سپس روشن میشود که خلط میان امکان استعدادى (مرتبط با ماده و قوه خارجی) و امکان ذاتی (نسبت ماهیت به وجود) منشأ این اشکال است. در تحلیل فلسفی بیان میشود که امکان ذاتی، امر واحد و غیرقابل تمایز است و چون معدومات نمیتوانند مابهالامتیاز باشند، تعدد واقعی برای این امکانات قابل تصور نیست. همچنین تصور تفصیلی بینهایت در ذهن نیز محال دانسته میشود و تنها تصور اجمالی آن ممکن است. نتیجه بحث این است که فرض وجود امکانات نامتناهی پیشینی برای تحقق حوادث، هم از نظر خارج و هم ذهن، قابل قبول نیست و به تسلسل باطل میانجامد.
زیادت امکان بر ماهیت و بطلان تسلسل امکانات
7عرض کردم این دقتها و موشکافیهایی که ایشان مىکنند از نقطهنظر ورزش فکرى و فلسفى خوب است اما مسئله اینقدر بدیهى است که نیاز به تطویلات و این چیزها ندارد.
و رُبما یَرتکِبُ منهم مُرتکَبُ حصولِ سلسلةِ الإمکاناتِ الغیرِ المتناهیةِ بأن یقولَ: هی غیرُ مترتبةٍ بل متکافئةٌ لِکُلِّ حادثٍ إمکانٌ یَخُصُّه لکنّا نُبیّنُ أنّ اجتماعَ الإمکاناتِ الغیرِ المتناهیةِ مستحیلٌ مِن وجهین:
الأولُ: أنّ الإمکانَ معنًى واحدٌ و الممکنُ بما هو ممکنٌ و مِن حیثُ طبیعةِ الإمکانِ غیرُ مختلفٍ و تلک الطبیعةُ لا یُمکِن اختلافُها مِن جهةِ الهیولى الّتی هی حاملةُ الإمکاناتِ، لأنّها قوةٌ محضةٌ و إبهامٌ مطلقٌ کما ستَعَلَمُ فلیس اختلافُ الإمکاناتِ الذاتیةِ إلا لاختلافِ ما هی إمکاناتُه و هی الحوادثُ المعدومةُ بعدُ، الغیرُ المتناهیةُ و یَستحیلُ أن یمتازَ شیءٌ بسبب إضافتِه إلى شیءٍ معدومٍ فإنّ ما لا ذاتَ له لا یُمَیّزُ به شیءٌ عن شیءٍ.
«بعضى از اینها [قائل به حصول زنجیرۀ امکانهای نامتناهیاند.] ایشان اینطور میگویند: این امکانات غیرمتناهیه ترتب بر دیگرى ندارند تا تسلسل لازم بیاید و با اشکال تسلسل، شما اصل قضیه را بردارید بلکه هرکدام از این سلسلۀ امکانات تکافى دارند، هرکدام از اینها وقت حصولشان همان وقت حصول حامل اینها است. ولی ما اینطور مىگوییم: اجتماع امکانات غیرمتناهیه مستحیل است از دو وجه: (یعنی نمىشود امکانات غیرمتناهیه اجتماع داشته باشند، ولو اینکه با هرحادثى یک امکان خاصى وجود داشته باشد.)
[وجه اول:] امکان، معناى واحدى است و قابل تمیّز نیست و یک مفهوم واحد است. ممکن ازنظر امکانش و از حیث طبیعت امکان، با ممکن دیگر اختلاف ندارد. (منبابمثال امکان وجود شجر با امکان وجود انسان هردو یکى است؛ اگرچه این متعلقش شجر است و آن هم متعلقش انسان است ولى نفس حقیقت ممکن یکى است و آن پا به عرصه وجود گذاشتن از عدم است؛ این امکان مىشود. حالا چه این تعلق به شجر بگیرد، بگیرد یا تعلق به انسان بگیرد، بگیرد یا تعلق به جبرئیل هم بگیرد، بگیرد، هیچ تفاوتى بین معناى آن امکان و این امکان ندارد.) این طبیعت، ممکن نیست اختلافش از جهت هیولایى باشد که آن هیولا حامل امکانات است. (از جهت آن ماهیاتى که این امکان به آن ماهیات تعلق مىگیرد.) چون هیولایى که حامل امکان است یعنى ذات ممکن، این عبارت از قوۀ محضه و ابهام مطلق است. (چون اصلاً هیولا ابهام مطلق است. هیولایى که صورت بپذیرد، در وجود خارجى او ظاهر و بارز است ولى هیولایى بهنام مادة المواد که این در جسم هست، این هیولا مبهم است و اصلاً مشخص نیست که چه هست ولى آن در صورتى که صورت پیدا بکند بارز و آشکار مىشود ولى قبل از صورتش مبهم است.) [کما اینکه بهزودی خواهی دانست.] اختلاف امکانات ذاتیه با همدیگر نیست مگر بهواسطۀ اختلاف آن هیولایى که آن امکانات ذاتیه امکانات او هستند؛ یعنی آن حامل. و آن حوادثى است که معدوماند، بعد مىآیند و این حوادث غیرمتناهى هستند، آنها حاملات این امکان ذاتى هستند. و محال است که امکان ذاتى که تعلق به این هیولاها مىگیرد، بهواسطۀ هیولاى معدوم، این امکانات ذاتى امتیاز پیدا بکنند، (چون شىء معدوم موجب امتیاز نخواهد شد.) آن چیزى که ذات ندارد، آن چیزى که وجود خارجى ندارد و عدم مطلق است، معنی ندارد که یک شیئی امتیاز به او پیدا بکند. (بین اعدام، خودشان میز نیست حالا آیا آن امکانى که متعلق به این است با امکانى که متعلق به یک عدم دیگر است امتیاز پیدا کند؟! این که نمىشود).»
