اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

خصوصیات ممکن بالذات و ترکیب ماهیت و وجود

نسبت امکان با ترکیب، نیاز و تعین وجود

0
اسفار
اسفار

خصوصیات ممکن بالذات در این جلسه از آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی لوازم امکان ذاتی و نسبت آن با ترکیب ماهیت و وجود می‌پردازد. محور بحث از این قرار است که هر ممکن بالذات در تحلیل عقلی، مرکب از ماهیت و وجود دانسته می‌شود و همین ترکیب زمینه طرح نسبت نیاز، فقر و تعین را فراهم می‌کند. سپس با مقایسه میان صورت و ماده و نیز ماهیت و وجود، روشن می‌شود که ماهیت بدون وجود در خارج تحقق ندارد و وجود مایه خروج آن از ابهام است و آثار خاص از همین مرتبه ناشی می‌شوند. در ادامه تفاوت نگاه به عالم امکان با واجب الوجود بیان می‌شود و این‌که بساطت وجودی در قاعده «بسیط الحقیقة کل الاشیاء» به معنای نفی کثرت واقعی نیست بلکه ظهور مراتب است. در نهایت جلسه نشان می‌دهد که تفکیک کامل میان حقیقت بسیط و تعینات، به نوعی ثنویت منتهی می‌شود و فهم درست آن در گرو درک مراتب وجود است.

خصوصیات ممکن بالذات و ترکیب ماهیت و وجود

4
  • خصوصیت ترکیب، لازمۀ هر ممکن الوجودی

  • خروج ماده و وجود از ابهام، توسط صورت و ماهیت

  • علی‌أى‌ّحال احکام و قواعدى را که مرحوم آخوند در اینجا براى ممکن مى‌فرمایند، یکى از آنها همان ترکیب است که هر ممکنى که داراى ماهیت و وجود است این مرکب مى‌شود؛ مثل صورت و ماده که چطور در صورت و ماده، [ترکیب] لازمۀ اجسامِ طبیعی است و ماده عبارت است از یک هیولاى مبهمه که در ابهامش به صورت نیاز دارد، براى تشخصش به صورت نیاز دارد، و صورت عبارت از یک حقیقت کلى است که براى تعینش نیاز به ماده دارد. ماده از یک نظر مبهم است، مبهم یعنى هیچ نوع فعلیتى ندارد هیچ نوع صورتى در خارج ندارد، حالا این صورت کوچک است یا بزرگ است یا متکثر است به او کار ندارد، اصلاً ماده تعینى نمى‌تواند داشته باشد اصلاً تشخصى نمى‌تواند داشته باشد، بسته به این است که نقاش چه نقشى بر او ببندد. مثل تابلویی می‌ماند که هیچ نقشی در آن نبسته است شما هر نقشى را که بر او ببندید آن بیچاره قبول مى‌کند پس تابلو لابشرط است مى‌گوید: من کارى ندارم به اینکه چه نقشى مى‌خواهد بر من بسته بشود. پس این تابلو مانند هیولاى مبهمى مى‌ماند که هیچ نوع اقتضایى براى خود ندارد؛ اقتضاى این صورت، صورت حیوان یا اقتضاى صورت شجر است. نقاش است که تعین کننده است، حیوان بکشد یا شجر بکشد. از آن‌طرف نقاش هم اگر بخواهد صورتى ببندد آیا بدون تابلو مى‌تواند صورت را نقش ببندد؟ نمى‌تواند! پس نقاش هم براى تعیّن آن صورت نیاز به تابلو دارد، نه براى خود [آن صورت]. تعیّن، نه به‌معناى مشخص شدن آن است، تشخصش مشخص است. یعنى تشخص را به‌معناى جزئیت نگیریم. یعنى آن صورت کلیه معلوم است. مى‌گوید: من مى‌خواهم صورت شجر را ببندم و این هم عکسش به این کیفیت است. همین عکسى که الآن در دست من هست این عکس را مى‌خواهم در این تابلو برگردانم و بزرگتر کنم. همه هم مى‌دانند این شجر این‌قدر است، این‌قدر متر طولش است، این خصوصیاتش است، مثلاً درخت کاج است و داراى این خصوصیات است. ولى صحبت‌ در این است که وجود خارجى این، بدون تابلو نمى‌شود؛ اما مشخص است یعنى حدودش تمام آن برآورد شده است.