اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

خصوصیات ممکن بالذات و نسبت ماهیت و وجود

تولد ماهیت از وجود و بساطت حقیقت هستی

0
اسفار
اسفار

نسبت ماهیت و وجود در ممکن بالذات محور اصلی این جلسه است؛ یعنی این‌که موجودات امکانی در ذات خود بالقوه‌اند و فعلیت آن‌ها از ناحیه علت و وجود سرچشمه می‌گیرد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ادامه بحث حکمت متعالیه، آثار کلی وجود را از آثار محدود ماهیات جدا می‌کند و نشان می‌دهد که صفات عامی مثل علم و قدرت به اصل وجود برمی‌گردد، نه به ماهیت‌های خاص. در ادامه، بحث به این نقطه می‌رسد که ماهیت چیزی جدا از وجود نیست، بلکه از نحوه ظهور و تعین وجود انتزاع می‌شود؛ نه اینکه چیزی مستقل در کنار آن باشد. برای توضیح این معنا، مثال‌هایی مثل شکل‌پذیری دست یا تفاوت‌های صوتی به‌کار می‌رود تا روشن شود که یک حقیقت واحد می‌تواند در مراتب مختلف ظهور پیدا کند. سپس به نقد اصالت ماهیت پرداخته می‌شود و این‌که تفکیک شدید میان وجود و ماهیت، برای حفظ مرز توحیدی، ناشی از عدم تحلیل دقیق حقیقت وجود است. در نهایت، جلسه به این نتیجه می‌رسد که بسیاری از آثار خارجی و حتی کثرات عالم، در نهایت به مراتب ظهور وجود واحد و بسیط بازمی‌گردند، نه به ماهیات مستقل.

خصوصیات ممکن بالذات و نسبت ماهیت و وجود

6
  • مسئله این است که وجود، خودش بسیط است و لازمۀ بساطتش همین‌که شما مى‌گویید: «ماء»، یعنى در او عناصر این مائیت را لحاظ کرده‌اید. دیگر لازم نیست بگویید که این «ماء» عناصر مائیت به او اضافه مى‌شود، لحاظ مى‌شود. به‌محض اینکه شما مى‌گویید: وجود بسیط است، این بساطت وجود، خودش اقتضاء مى‌کند که بتواند خود را متعیّن کند و وقتى‌که متعیّن شد یعنى از متعیّن دیگر ممتاز است، دیگر معنی ندارد! کوسه و ریش‌پهن که ما نداریم! وقتى یک چیزى در یکی متعیّن مى‌شود، نسبت به قسیم خودش بسیط باشد. بله، نسبت به مقسم خودش بسیط است و مقیّد نیست؛ مقید به این منوال که این قید نمى‌تواند آن را از مقسم جدا کند. در مسئلۀ وجود، این قضیۀ مقسم لابشرطی و قسیم و مقسم را همیشه مدنظر قرار بدهید. من‌باب‌مثال «صوت» عبارت از منشأ براى تکوّن الفاظ است. یک‌وقت این صورت به‌صورت فعل ماضى از فم خارج مى‌شود دراین‌صورت داراى معناى خاص است که به‌معناى «ضَرَبَ» است، یک‌وقت این صوت به‌صورت مصدر از فم خارج مى‌شود به‌معناى «ضَرْب» است، یک‌وقت این صوت به‌صورت «باء» از فم خارج مى‌شود آن به‌معناى حرف است. در تمام اینها آن جهت صوتیت ملحوظ است، و آن جهت تمایز، افتراق و تمایزى است که هرکدام از این اقسام با قسیم خودشان دارند ولى دیگر این اقسام با مقسم خودشان اختلاف ندارند. اگر اختلاف داشته باشند پس از کجا آمده‌اند؟! بالأخره‌ اینکه الآن «ضَرْب» با «ضَرَبَ» و با «باء» در «ضَرَبَ» که به‌عنوان باى تعدیه است، این سه قسم الآن وجود خارجى دارند هرکدام از اینها با همدیگر تفاوت دارند. آن «ضَرَبَ» دلالت بر زمان گذشته مى‌کند ـ البته زمان نه وقوع ـ «ضَرْب» دلالت بر اسمیت مى‌کند، «باء» دلالت بر تعدیه مى‌کند، اینها با همدیگر اختلاف دارند والا سه‌تا نبودند یکى بودند، «ضَرَبَ» و «ضَرب» و «باء» همه یکى بودند. اینها خودشان از نظر قیدى که دارند با آن قسیمى که آن قسیم هم این قید را دارد مختلف و متفاوت است ولى دیگر این «ضَرَبَ» با مقسم تفاوت ندارد. یعنى «ضَرَبَ» همان مقسم است درحالى‌که «ضَرْب» هم همان مقسم است و درحالى‌که «باء» هم همان مقسم است. یعنى صوت، صوت است. یک وقتى این صوت بالا و پایین مى‌رود «ضَرَبَ» مى‌شود، یک وقتى این صوت در این مرتبه قرار مى‌گیرد «ضَرْب» مى‌شود، یک وقتى این صوت همان است به یک نحو کمتر و قلّت یعنى از نظر اشتداد وجودى وجود کمترى دارد حرف جاره می‌شود. در همۀ احوال منشأ و علّت براى انقسام اقسام ثلاثه و براى تولّد این اشیاء متمایز خارجى، منشأ عبارت از همان مقسم است که ما در اینجا از آن تعبیر به وجود مى‌کنیم.