
تمایز ممکنات از واجب الوجود و مراتب وحدت
نسبت وجود، قوه و فعلیت در عقول و نفوس
تمایز ممکنات از واجب الوجود در این جلسه به بررسی نسبت میان وجود واجب و مراتب وجودی ممکنات از نظر وحدت و کثرت اختصاص دارد و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی نشان میدهد که هر موجود امکانی آمیزهای از قوه و فعلیت است. بحث با تبیین مراتب نزولی وجود از عقول تا عالم ماده ادامه مییابد و توضیح داده میشود که هرچه مرتبه وجودی شدیدتر و بسیطتر باشد، وحدت آن به وحدت حقیقی نزدیکتر است، در حالی که در مراتب پایینتر، ترکیب و کثرت بیشتر دیده میشود. همچنین تفاوت میان علم حصولی و علم حضوری در توضیح اتحاد عالم و معلوم بیان شده و روشن میشود که در مراتب بالای وجود، ادراک به صورت اتحاد وجودی تحقق مییابد نه صرف دریافت ذهنی. این جلسه در نهایت نشان میدهد که وحدت حقیقی تنها در واجب الوجود است و سایر موجودات به نسبت دوری یا نزدیکی به او دارای مراتب مختلفی از وحدت و کثرت هستند.
تمایز ممکنات از واجب الوجود و مراتب وحدت
5تلمیذ: ذاتى که هنوز متحد نشده با ذاتى که متحد شده فرق مىکند یا فرق نمىکند؟
استاد: بله، [ذاتی که] متحد نشده است فقط یک تصور اجمالى دارد.
تلمیذ: پس ذاتى که متحد شود با ذاتى که متحد نشده است فرق مىکند!
استاد: آن عالِم نیست، یکسرى تصوراتى دارد مثل اینکه این مطالب را ما در همین کتابها هم مطالعه مىکنیم ولى آیا به آن رسیدهایم؟ نرسیدهایم دیگر! اینها همه علمهاى حصولى است که قابل رفع و قابل اصلاح و قابل آمد و رفت و این چیزها است. آن وقتى به این حقیقت علیت شما اطلاع پیدا مىکنید که خود شما بشوید علت! نهاینکه به شما بگویند: علیت، عبارت از تنزل یک حقیقت در مرتبۀ مادون است. حالا به ما بگویند، حالا ما یک ادراکى هم کردیم آیا قضیه تمام شد؟! این علم حصولى مىشود دیگر. ولى ادراک حقیقت علیت عبارت از این است که خود انسان علت بشود. ادراک حقیقت معلولیت یعنى انسان معلول بشود. معلول بشود یعنى خود را معلول ببیند، وجود خود را ببیند، نهاینکه تصور کند. همانطورى که انسان وجود خود را مىبیند نهاینکه تصور مىکند، همینطور وجود خود را علت مىبیند، همینطور وجود خود را رحمت مىبیند، همینطور وجود خود را عقل مىبیند، همینطور وجود خود را وجود دیگر احساس مىکند. این تازه مرتبۀ علم مىشود.
بنابراین لازمۀ نزول اسماء و صفات ـ در قدرت هم همینطور است، در حیات هم همینطور است، در سایر صفات الهى هم همینطور است ـ این است که در هر مرتبهاى این صفات الهى یک بروز و وجود خارجى دارد که این بروز خارجى عبارت از همان مرتبهاى است که الآن آن صفت کلى و اسم کلى الهى در آن مرتبه قرار دارد. و از باب اختلاف بین مراتب، اختلاف بین هویات خارجیه هم باید باشد. قطعاً مظاهر الهى در عالم شهادت از نقطهنظر شدتاً، ضعفاً، قوتاً، اوّلیةً، أولویةً، تقدماً و تأخراً، بسیار پایینتر و نازلتر از آن هویت اسماء کلیه و صفات کلیۀ الهیه است که در مرتبۀ اول که مراتب عقول فعاله و صور مجرده و نفوس کلیه هستند، تا پایینتر بیاید، عالم ملکوت، بعد پایینتر ملکوت سفلى، عالم مثال که آنها داراى صورت هستند و جنبۀ وجودى آنها ضعیفتر از آن جنبههاى وجودى است که در بالاتر میباشد. در تمام اینها همه مظاهر علم پروردگار هستند. والاّ ما صرف یک علم مىگوییم. علم، معلوم! مگر این علم چیست؟! این علمى که الان هست چیست؟ تابهحال به این قضیه فکر کردهاید؟! اینکه الان مىگوییم: در این کتاب اسفار، علوم هست. در این کتاب اسفار که مرکّب هست، علم که نیست بلکه جوهر، مرکب، کاغذ و مقوا هست. پس این علمى که مىگوییم در کتاب اسفار هست آن علم چیست؟ آن این است که شما باز کنید و ببینید که مثلاً در اینجا نوشته است: «و هاهنا دقیقةٌ أخرى و هی أنّ الوحدةَ معتبرةٌ فی أقسامِ کلِّ معنًى یکون موضوعًا لحکمٍ کلیٍ و قاعدةٍ کلیةٍ.» این یک جملهاى که در اینجا نوشته است این مىشود علمٌ، سطر بعدى علمٌ، سطر بعدى، همینطور یکبهیک هرکدام اینها یک علمى هستند که مجموع اینها جلد اول کتاب اسفار میشود. جلد دوم اسفار، جلد سوم همینطور هرکدام راجع به مسائل خاص وجود، اثرات وجود، احکام وجود، عالم نفوس و... که مطالبش إلىماشاءالله زیاد است. این کتاب اسفار که الآن یک مجموعهاى از علوم است کی شما به این مجموعه از علوم مىرسید؟ وقتى این کتاب مقابل شما باشد و بسته باشد آیا شما بر این مطالب عالم مىشوید درحالیکه این کتاب همینطور بسته است؟! نه، [شما عالم نمیشوید]. این کتاب را باید باز کنید. حالا ما آمدیم و باز کردیم آیا ما به این مطالب عالم شدیم؟ نه، باید چهکار کنیم؟ باید مطالعه کنیم. وقتى مطالعه کردیم آنوقت این مطالعه چه دگرگونى در ما بهوجود مىآورد؟ آیا وقتىکه مطالعه کردیم با وقتی که مطالعه نکردیم حال ما یکى است؟ نه، وقتى مطالعه بکنیم مىبینیم حال ما نسبت به وقتى که مطالعه نکردیم تفاوت مىکند. به آن تفاوت علم مىگویند. یعنى وقتى که ما این مطالب را خواندیم، آن برداشتى که از یک پاراگراف و یک تکه از صفحه در ذهن ما پیدا شد، آنجاست که مىگوییم: ما به این مسئله عالم شدیم، ما به این چند خط عالم شدیم. آن عبارت است از یک حقیقتى که آن حقیقت الآن در وجود ما قرار گرفته است و آن حقیقت قبلاً نبوده است، آن واقعیت قبلاً نبوده است، آن واقعیت دیروز نبوده است، آن حقیقت و واقعیت الآن در این وجود من قرار گرفته است و مرا نسبت به دیروز فرق داده است، امتیاز داده است. همینطورى که نمىگویند: شخص عالم است! هر شخص به آن مقدارى که دقیقتر و عالىتر این مسئله را برداشت کند مىگویند: عالمتر است.
