
تمایز ممکنات از واجب الوجود و مراتب وحدت
نسبت وجود، قوه و فعلیت در عقول و نفوس
تمایز ممکنات از واجب الوجود در این جلسه به بررسی نسبت میان وجود واجب و مراتب وجودی ممکنات از نظر وحدت و کثرت اختصاص دارد و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی نشان میدهد که هر موجود امکانی آمیزهای از قوه و فعلیت است. بحث با تبیین مراتب نزولی وجود از عقول تا عالم ماده ادامه مییابد و توضیح داده میشود که هرچه مرتبه وجودی شدیدتر و بسیطتر باشد، وحدت آن به وحدت حقیقی نزدیکتر است، در حالی که در مراتب پایینتر، ترکیب و کثرت بیشتر دیده میشود. همچنین تفاوت میان علم حصولی و علم حضوری در توضیح اتحاد عالم و معلوم بیان شده و روشن میشود که در مراتب بالای وجود، ادراک به صورت اتحاد وجودی تحقق مییابد نه صرف دریافت ذهنی. این جلسه در نهایت نشان میدهد که وحدت حقیقی تنها در واجب الوجود است و سایر موجودات به نسبت دوری یا نزدیکی به او دارای مراتب مختلفی از وحدت و کثرت هستند.
تمایز ممکنات از واجب الوجود و مراتب وحدت
6مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مىفرمودند:
ما به درس مرحوم علامه طباطبائى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مىرفتیم ایشان اسفار درس مىدادند. بعضى از ما بودند که یک ساعت مطالعۀ اسفارشان طول مىکشید، بعضى از ما بودند نیم ساعت مطالعه مىکردند، (ایشان مىفرمودند:) بعضى از ما وقتى مىخوابیدند در همان رختخوابشان کتاب را باز مىکردند و شب حالا در خواب یا بیدارى یک نگاهى مىکردند و مثلاً این مطالعهشان بود. (ایشان مىفرمودند:) من پنج ساعت مطالعۀ اسفارم طول مىکشید!
یکى در رختخواب کتاب را باز مىکند و مطالعه مىکند تا إنشاءالله خوابش ببرد یا خوابش ببرند! یکى پنج ساعت مطالعهاش طول مىکشد! آیا هر دوى اینها از این مطالب درس یک برداشت مىکنند؟! یک نحوۀ ادراک مىکنند؟! این مطالب علم است.
لذا یک نفر یک دوره فلسفه مىخواند آخرش مىگوید: مسئلۀ فلان چه شد؟! مىگوید: نظر فلان این است، نظر فلان این است! نظر تو چیست؟ نظر ما هم این است! اگر کسى بخواهد صاحب نظر شود، در رختخواب دیگر نمىشود مطالعه کند. هرچه بیشتر مطالعه مىکند، مدام بیشتر خود را به آن حقیقت نوریۀ علمیه نزدیک مىکند. معناى آن این است. خیال نکنید که ما در این مطالعه سیر عرضى مىکنیم. وقتى داریم مطالعه مىکنیم روحمان را داریم مثل یک هواپیما به سمت بالا مىکشیم. هر مقدارى که بیشتر مىرود مدام خودش را نزدیک مىکند به آن حقیقت نوریهاى که در میان هست. لذا انسان گاهى اوقات در بین مطالعه یکدفعه مىبیند یک مسئله برایش روشن شد. این روشن شد خیلى براى انسان اتفاق مىافتد. فکر نکرده است، تصورش را نکرده است، هیچ مقدماتى هم نچیده است، بعد وقتى هم که دارد مطالعه مىکند یکدفعه مىبیند: پس اگر این طور بشود پس باید اینطورى هم بشود! این مسئله، این نتیجه را هم خواهد داد! عجیب، چه مطلبى! این از کجا پیدا شد؟ این خودش را رساند به آن مرتبه و متحد شد و گرفت. خیلى قضیه راحت است! مىبینید چقدر قضیه خیلى ساده و دو دوتا چهارتا است. وقتى که نفس در مطالعه دارد حرکت مىکند و سیر تجردى خودش را طى مىکند براى رسیدن به این مسئله، مدام پردهها دارد کنار مىآید، مىگوید: عجب! یکهمچنین چیزى را من نمىدانستم! یا مثلاً میگوید: شخص سر درس نگفت، یا فلان نگفت، من به این قضیه رسیدم! بعد مىآید و مطرح مىکند که استاد، یکهمچنین مطلبى هست! استاد میگوید: بله، درست است یکهمچنین چیزى هست. میگوید: شما نگفتى! استاد میگوید: حالا نگفتیم نمىدانستیم، استفاده مىکنیم!! این عبارت از همان تجردى است که انسان در صعود به مراتب، به آن مرتبه اطلاع پیدا مىکند. «اطلاع» یعنى وصول، یعنى رسیدن. این از نقطهنظر فکرى است.
