اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

استلزام ممکن بالذات به ممتنع بالذات

بررسی رابطه امکان، امتناع و علیت در فلسفه

0
اسفار
اسفار

استلزام ممکن بالذات به ممتنع بالذات در این جلسه به بررسی این ادعا می‌پردازد که آیا هر ممکنِ ذاتی می‌تواند در برخی فروض مستلزم ممتنع ذاتی باشد یا نه. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در آغاز، دیدگاه گروهی از اندیشمندان را توضیح می‌دهد که هرگونه ملازمه میان ممکن و ممتنع را به‌طور کلی انکار می‌کنند و آن را مستلزم تناقض می‌دانند. سپس با تحلیل دقیق مفهوم «نفس‌الامر» و تمایز میان وجود و عدم، نشان داده می‌شود که این استدلال‌ها دچار خلط در سطوح امکان و امتناع هستند. در ادامه، بحث به اشکالات وارد بر این دیدگاه و نیز نسبت میان علت و معلول کشیده می‌شود و روشن می‌گردد که نمی‌توان از امکان یک طرف، امتناع طرف دیگر را به‌صورت مطلق نتیجه گرفت. در نهایت، جلسه بر این نکته تأکید دارد که خلط میان امکان ذاتی، امکان بالقیاس و امتناع ذاتی، منشأ بسیاری از خطاهای فلسفی است.

استلزام ممکن بالذات به ممتنع بالذات

6
  • اما بعضى از رئیس‌جمهورها مى‌گویند: نه، این جنبۀ تلازم [باید باشد]. وجود ما باید ضرورت عدم را بر دیگران ثابت کند؛ مثلاً در یک ‌جا که مى‌خواهد رئیس‌جمهورى تعیین بشود این رئیس‌جمهور مى‌گوید: ضرورت عدم براى رقیبم! آن رئیس‌جمهور هم مى‌گوید: إن‌شاءالله خداوند ما را یارى مى‌کند و ما پیروز خواهیم شد که اتفاقاً نشدند! خیلى واقعاً سادگى مى‌خواهد! یعنى از سادگى یک‌خورده قضیه گذشته است که آخر آدم بلند شود، یک شخص معمم، واقعاً ببینید چقدر خجالت دارد، واقعاً دیگر در مملکت اسلامى، معمم، اهل علم که خودشان اخبار امیرالمؤمنین و خطبات امیرالمؤمنین علیه السلام و دورى از دنیا را بالاى منبر یک عمر براى همین مردم گفتند اما می‌بینید که خدا چطور امتحان مى‌کند؟! و وقتى که مسئله براى خودشان پیدا بشود مى‌گویند: إن‌شاء‌الله ما در انتخابات پیروز مى‌شویم! این یعنی چه؟! یعنى این قضیه، قضیه مانعة الجمع است دیگر. وجود من طرد عدم مى‌کند على أی نحو کان! به ضرورت ازلیۀ ذاتیۀ وقوعیه، به هر نحو شما ضرورت عدم را مى‌خواهید ثابت کنید، طرف مقابل نباید باشد! خدا هم به‌زیبایی در کاسۀ آنها مى‌گذارد و چنان مفتضحانه شکست مى‌خورند که اصلاً نمى‌توانند و هاج و واج می‌شوند که چه کنند! اینها همه عبرت است! شما این مسائل را شوخى نگیرید! همۀ این مسائل را خدا دارد نشان مى‌دهد مى‌گوید: تمام این ادعاها، تمام این برنامه‌ها، تمام این تخیلات همه کشک است! حکومت چه کسی؟! حکومت‌ على! آمدند و با لگد زدند در خانه را شکستند و گفتند که باید بیرون بیایی! چه کسانى این کار را کردند؟! همان کسانى که وقتى آن از خدابى‌خبرها آمدند و طناب گردن او انداختند و او را به مسجد کشاندند همین‌طور دست روى دست گذاشتند و نگاه کردند! همین‌ها! آن‌موقع دست روى دست گذاشتند و نگاه کردند، این على هم گفت: خیلى خوب، دست روى دست بگذارید و نگاه کنید، باشد، ما مسجد مى‌رویم، به زور هم بیعت مى‌کنیم ولى یک روزى مى‌آید که خود شما مى‌آیید و پاشنۀ در ما را مى‌کنید! اینها همه‌اش عبرت است! چه کسی در او خلوص هست؟ چه کسى در او صفا هست؟ چه کسی در او اخلاص هست؟ آیا بنده و شما؟! ما باید بلند بشویم و کلاهمان را برویم از پس معرکه برداریم بیاوریم! این حرف‌ها چیست؟! نفس، هزار و یک پستو دارد، هزار و یک صندوق دارد، هزار و یک چیز دارد! یک‌دفعه یک قضیه انجام مى‌شود و در یک مسئله انسان واقع مى‌شود مى‌بیند عجبا چقدر گرفتار است! چقدر گرفتار است! سر دوتا مرید به جان همدیگر مى‌افتند و مى‌خواهند همدیگر را تکه و پاره کنند! ما زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این چیزها را در وقتى که ایشان در مسجد قائم بودند خیلى مى‌دیدیم! این مرید آن بشود یا آن مرید این بشود. براى همدیگر مى‌زدند، براى همدیگر چه مى‌کردند، همین کارهایى که رجال سیاسى در زمان سابق می‌کردند و الآن می‌کنند؛ همین کارها! حالا شما بردارید و روزنامه ها را نگاه کنید دارند همدیگر را پاره و پوره مى‌کنند! این مملکت اسلام است! آقا این‌قدر ریش دارد بلند مى‌شود و خبرنگارش را به این‌طرف و آن‌طرف می‌فرستد تا یک چیزهاى مخفى و... از اینها گیر بیاورد و بگوید: ما اینها را در پرونده داریم نگه مى‌داریم! آن‌وقت آیا این اسلام شد؟! آقا عمامه هم دارد! آهان، اینها همه‌اش عبرت است دیگر! عبرت است براى اینکه انسان گول نخورد! در این دنیا شیطان خوب بلد است وارد شود! شیطان آنچنان از راه خدا و پیغمبر و شرع جلو مى‌آید و یک کلاه بر سر انسان مى‌گذارد که تا ناف انسان آن کلاه پایین مى‌آید! از راه همین پیغمبر! می‌گوید: دل رسول الله از این انتخابات شاد مى‌شود؛ دل رسول الله! حالا چون جناب‌عالى نفر اول مملکت در انتخابات شدید دل رسول الله شاد شد؟! چرا چهار سال بعد شاد نشد که چندتا عقب‌تر رفتید؟! چرا در دوم خرداد شاد نشد؟! اگر قرار به انتخابات است آن هم انتخابات است دیگر! اینها از آسمان که نیامدند در صندوق رأى بیاندازد، از زیر چاه هم که درنیامدند، همین مردم هستند! همین مردم در کوچه و خیابان که جناب‌عالى را نفر اول تهران کردند همین مردم آمدند و یک پشت به شما کردند که دیگر از خجالت نتوانید سرتان را بلند بکنید! خب بنده هم مى‌گویم: دل رسول خدا در دوم خرداد شاد شد! آن‌قدر شاد شد! چرا دیگر صدایتان درنمى‌آید؟! آیا این با الفاظ بازى کردن نیست؟! آیا این با دین خدا بازى کردن نیست؟! اگر قضیۀ انتخابات است مى‌گویید: خب در این موقع مردم را گول زدند، ما هم می‌گوییم: چهار سال پیش هم مردم را گول زدند که به شما رأى دادند! اگر گول زدن است آن هم گول زدن است! این مردم همین هستند تفاوت که نکردند، همین مغز و همین اعصاب و همین دین و... ! آیا آنجا دل رسول خدا شاد شد و اینجا رسول خدا به گریه افتاد؟! آیا نشست و براى اسلام گریه کرد؟! نه‌خیر، اگر حقیقتى وجود داشته باشد، حداقل از ناحیۀ شما دیگر باید وجدانتان راحت باشد! یک عبارتى در همان زمان آقاى خمینى ـ رحمة الله علیها ـ دارند که یکى از این آقایان نزد ایشان رفته بود و مى‌خواسته براى یک روز از این جشن‌ها که سالى چند دفعه مى‌گیرند، پول مردم را که باید به مردم بدبخت برسد مدام آقایان را از این‌طرف و آن‌طرف دعوت کنند که بیایند و در اینجا با چه مخارج سرسام آورى جشن بگیرند! آخر مردم گرسنه هستند! بدبخت و پابرهنه‌ها چه کار کردند؟! بلند شوید و بروید به اینها برسید! بس است این‌قدر که صادر کردید! مدام دعوت و جشن و از این چیزها و این مسائلشان است! خلاصه آقایان را خواستند دعوت کنند که بیاید، ایشان پیش آقاى خمینى رفته بود، آقاى خمینى گفته بود: «آیا با این اوضاع‌ دعوت کنیم بیایند؟! آیا با این اوضاعى که در مجلس و... دارید مى‌بینید دعوت کنیم؟!» خب راست مى‌گوید، بالاخره اشکال وارد است. و دلیلش چه است؟ دلیلش این است که شما آمدید و از این مسئله غفلت کردید، شما آمدید و حکومت اسلامى را به‌پا کردید و از این مسئلۀ مهم [غافل شدید]. خیال کردید حکومت اسلامى فقط عبارت است از اجرای یک‌سرى احکام و جلوى بعضى از مفاسد را گرفتن! بله، جلوى مفاسد را گرفتن و جلوى قمارخانه‌ها را گرفتن و جلوى شراب‌فروشی‌ها را گرفتن، جلوى رقاص‌بازی‌ها را گرفتن، جلوى بى‌حجابى را گرفتن، اینها از احکام اسلام است و باید در مملکت باشد، ولى مسئلۀ مهم در اینجا این است که از مسئلۀ نفس غفلت کردید که مسئلۀ نفس در اینجا چه نقشى مى‌تواند ایفا کند! و این مسئلۀ نفس مى‌آید و موجب [چه مفاسدی می‌شود] و این قضیه را ازبین می‌برد! والا خب اگر ما به شاه هم مى‌گفتیم که شما بر سر جایت باش و بیا شراب‌خانه‌ها را ببند آیا قبول نمى‌کرد؟! والله قبول مى‌کرد! می‌گفتیم: ما نمى‌خواهیم در مملکت شراب‌فروشى باشد! قبول مى‌کرد، چرا قبول مى‌کرد؟ چون می‌دید سلطنت را ازدست مى‌دهد، مى‌گوید: حالا که قرار است سلطنت ازدست بدهیم خب در شراب‌فروشى را مى‌بندیم، در کازینوها را مى‌بندیم، در رقاص‌بازى‌ها را مى‌بندیم و حتى خودش هم یک‌مقدارى اضافه مى‌آمد. این اجرای حکم مسئله‌ای نیست، شما می‌توانید در قانون اساسى یک کشورى این احکام را بگنجانید، بى‌حجابى نباشد، شراب‌فروشى‌ها بسته باشد، قمارخانه‌ها بسته باشد و همین! در سایر موارد مگر چه‌کار مى‌کنید؟! مگر مردم را شما به خانه‌هایشان می‌روید که ببینید نماز می‌خوانند؟! شما که نمى‌روید! راجع به ارتباطاتشان مگر یکى‌یکى سراغشان مى‌روید؟! نه، همین ارتباطات سابق هم بوده و تغییرى نکرده است. راجع به روزه مگر سراغشان مى‌روید؟! آن مسائلى که مربوط به قوانین اجتماعى و برخوردهاى اجتماعى است آن قوانین را شما مى‌توانید جعل کنید. پس فرق بین عمامه و غیر عمامه در اینجا چه شد؟! چه فرقى‌ شد؟! این که حکومت نیست! این حکومتى که بلند شود و بیاید و مردم الآن در اینجا باور کنند که آن خلأ و آن ضعف‌هایى که در زمان سابق براى بعضى‌ها مى‌گرفتیم آن خلأ و آن ضعف‌ها به شدت بیشتر الآن در خود این آخوندها وجود دارد، آن دیگر حکومت اسلامى نمى‌شود! آبروى اسلام دیگر دراین‌صورت مى‌رود و رفت! یعنى تمام شد! دیگر آن تتمه‌اش هم رفت! و این جرأتى که مردم پیدا کردند برای همین است دیگر! همه‌شان دارند این مسئله را مطرح مى‌کنند! لذا این مرحوم آقا در قضیۀ قانون اساسى دارند که باید حکومت به دست فردى باشد که از جزئیت به کلیت رسیده باشد، او فقط مى‌تواند زمینه را آماده کند و موقعیت را به‌وجود بیاورد به‌نحوى که این مسئلۀ نفس اگر نشود حالا صددرصد تأمین بشود حداقل هفتاد درصد یا شصت درصدش تأمین بشود! این امیرالمؤمنین علیه‌السلام بنده خدا یک دانه ابن‌عباس را به بصره فرستاد و اینها تا روز قیامت همین یکى را علم کرده‌اند! خب چرا به بقیۀ عمّالش نگاه نمى‌کنید؟! چرا به مالک اشترش نگاه نمى‌کنید؟! چرا به محمد بن ابى‌بکر نگاه نمى‌کنید؟! چرا به قیس بن سعد بن عباده‌اش نگاه نمى‌کنید؟! چرا به آن امانت و عدالتى که بود نگاه نمى‌کنید؟! می‌گویند: این ابن‌عباس در زمان على این‌طور بود، پول‌ها و کنیزها را برداشت و به مکه رفت و... . حالا ما دیگر اینجا چیز نمى‌کنیم که اگر یک دانه ابن‌عباس در آنجا بود، حالا این از ما بهترون مى‌دانند که ما در این وضعیت فعلى چندتا از این ابن‌عباس‌ها مى‌توانیم داشته باشیم! یک ابن‌عباس بود و آن هم در سال آخر در مقام مخالفت برآمد، امیر‌المؤمنین دوتا تشر به او زدند نتوانست صبر کند و رفت. حالا بلند شوید بروید ببینید چه مى‌کنند، از اول تا آخر چه مى‌کنند! مسئولین نهادها چه مى‌کنند! آقایان چه مى‌کنند! یکى‌یکى پرونده‌ها را بالا بکشید! این‌طور که مى‌گویند، بالاخره بى‌هیچ نیست دیگر! تازه ما مدعى ولایت هم هستیم و پیرو امیرالمؤمنین هستیم و از این‌حرف‌ها!