اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

استلزام ممکن بالذات به ممتنع بالذات

بررسی رابطه امکان، امتناع و علیت در فلسفه

0
اسفار
اسفار

استلزام ممکن بالذات به ممتنع بالذات در این جلسه به بررسی این ادعا می‌پردازد که آیا هر ممکنِ ذاتی می‌تواند در برخی فروض مستلزم ممتنع ذاتی باشد یا نه. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در آغاز، دیدگاه گروهی از اندیشمندان را توضیح می‌دهد که هرگونه ملازمه میان ممکن و ممتنع را به‌طور کلی انکار می‌کنند و آن را مستلزم تناقض می‌دانند. سپس با تحلیل دقیق مفهوم «نفس‌الامر» و تمایز میان وجود و عدم، نشان داده می‌شود که این استدلال‌ها دچار خلط در سطوح امکان و امتناع هستند. در ادامه، بحث به اشکالات وارد بر این دیدگاه و نیز نسبت میان علت و معلول کشیده می‌شود و روشن می‌گردد که نمی‌توان از امکان یک طرف، امتناع طرف دیگر را به‌صورت مطلق نتیجه گرفت. در نهایت، جلسه بر این نکته تأکید دارد که خلط میان امکان ذاتی، امکان بالقیاس و امتناع ذاتی، منشأ بسیاری از خطاهای فلسفی است.

استلزام ممکن بالذات به ممتنع بالذات

7
  • خلاصه تمام اینها به‌خاطر این مسئله است که ما بدانیم این نفس از هر وسیله‌اى بهانه‌اى براى ابراز اندام استفاده مى‌کند، فقط قضیه این نیست! این نفس به‌زیبایی مى‌آید و از راه خود سلوک اصلاً وارد مى‌شود؛ از راه خود سلوک! یعنى همان راهى که براى مبارزه و مجاهده با نفس هست، همان راه خودش وسیله براى بروز و ظهور شیطان مى‌شود، همان روزنه‌ای مى‌شود که به آن وارد بشود. شما دیدید دیگر از راه سلوک چطور وارد شد! یعنى دقیقاً دیگر نفس مى‌خواهد اعمال نظر بکند، حالا یک‌وقتى در موقعیت ریش تراشیده و شاخه و کراوات مى‌آید و یک‌وقت در موقعیت عمامه و ریش طویل می‌آید. همین ریش یک‌وقت آلت برای استفاده نفس می‌شود، همین عمامه آلت استفاده نفس می‌شود. یک بنده‌خدایى آمده بود و به یکى گفته بود: «این‌طور نمى‌شود، باید عمامه را بزرگ کنید، عمامه باید بزرگ باشد، ریش را دراز کنید تا اینکه [مؤثر] بشود و یک ابهتى پیدا بشود و این چیزها پیدا بشود!» این ابهت شاید با طبَق بهتر تأمین بشود! به‌جاى ریش دستۀ جارو بگذاریم!! یعنى جدى، همین ریش و ارسال لحیه آلت شیطان می‌شود، بزرگ کردن عمامه آلت شیطان می‌شود، مجالس روضه آلت شیطان می‌شود، همین مجالس روضه آلت شیطان می‌شود، اباعبدالله آلت شیطان می‌شود، امیرالمؤمنین آلت شیطان می‌شود، خدا آلت شیطان می‌شود! همه اینها آلت شیطان می‌‌شود! نفس به‌دنبال این است که وسیله پیدا کند، حالا آن وسیله را از هر جا بتواند تأمین کند باداباد! این به‌دنبال آن است. قطعاً یک آدم و مرجع تقلید که نمى‌آید در ملأ عام شراب بنوشد، آن این کار را که نمى‌کند، خب اصلاً موقعیتش ازبین مى‌رود و اصلاً نفس این کار موجب ازبین رفتن موقعیتش است، آن نفس مى‌آید و از راه دیگر وارد می‌شود می‌گوید: شما پیش آقاى بروجردى درس خوانده‌اید، شما چه‌کار کرده‌اید، الآن هم که اوضاع بل‌بشو است، اجازه‌ براى چاپ رساله و... کیلویی و خروار می‌دهند، همین‌طور دسته‌دسته و کیلوکیلو اجازه مى‌رود و از آنجا هم کیلوکیلو اجازه برمى‌گردد. عیب ندارد مجلسی درست کنیم و استفتائات و چند نفر را بیاوریم و یک‌خرده پول بدهیم ـ حالا معلوم نیست این هم از کجا مى‌آید! ـ از این‌طرف و آن‌طرف مردم بیایند و بروند و تبلیغات بکنند و چندتا با خودمان راه بیندازیم و درس که مى‌رویم با ما بیایند، یک‌خرده آهسته بیاییم که شاگردها پشت سر ما مى‌آیند یک جمعیتى تشکیل بدهند و یک‌خرده این‌طرف و آن‌طرف باشد! اینها چه هستند؟ اینها بازى است، امام زمان را به بازى گرفتید! دینش را به بازى گرفتید! همۀ اینها کلک است و همۀ اینها بازى است! آقا سید جمال گلپایگانى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این مرد حق وقتى که در خیابان راه مى‌رفت، وقتی که یکى با ایشان صحبت مى‌کرد، می‌فرمود: «بفرمایید آقا؟! سؤال دارید تمام شد بفرمایید بروید!» تنها راهش را مى‌کشید و به خانه می‌رفت! این آدم درست است! این آدم، آدم صادق است! بقیه می‌گویند: بفرمایید! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ از مسجد که مى‌خواستند بیایند تا مى‌دیدند پشت سرشان هستند، می فرمودند: «براى چه دارید مى‌آیید؟!» می‌گفتند: «مى‌خواهیم در خدمتتان باشیم.» می‌فرمودند: «نمى‌خواهید باشید، بفرمایید بروید سرکارتان!» فقط یک مورد مرحوم آقا با جمعیت مى‌آمدند و آن هم روز عید فطر بود که اصلاً مستحب است که با جلال و ابهت عید [اعلان] بشود، لباس سفید می‌پوشیدند و عبا و... و افراد از مسجد مى‌آمدند و تقریباً حدود سى، چهل نفرى می‌آمدند که خب این اصلاً باید این‌طور باشد و اصلاً لازمۀ عید همین است. چطور اینکه خود على بن موسى الرضا علیهماالسلام هم همین کار را کردند و حالا آن حضرت به طریق دیگرى بودند و اصلاً فرق مى‌کرد. والا این مسائل و... اگر قرار باشد وسیله براى آمال شیطان قرار بگیرد، نبودش خیلى بهتر از بودش است! این مجالس و این بیا و این بروها تمام اینها چیست؟ آنچنان شیطان وارد مى‌شود که یک‌دفعه بعد از سه سال آدم می‌بیند اى داد بیداد، تا ناف قضیه آمده است! آن‌وقت این هم خیلى عالی بلد است و آنچنان شیره و روغنی از سر تا ناف می‌مالد که این یواش‌یواش مى‌آید و آدم نمى‌فهمد! بعضى کلاه‌ها که آدم بر سر مى‌گذارد بر سر نمى‌رود و آن را مى‌کشند و آدم متأذی مى‌شود، ولى وقتى که روغن‌مالى خوب بشود، این کلاه را وقتى آدم مى‌گذارد به‌نرمی پایین مى‌آید! این مى‌آید مى‌آید و جلوى چشم را مى‌گیرید، مى‌آید مى‌آید و جلوى دهان را مى‌گیرد، مى‌آید می‌آید و یک‌مرتبه به ناف مى‌رسد اى داد بیداد! تازه اگر بفهمد! بر سر بعضى که تا ته می‌رود و اصلاً دیگر حالی‌شان نیست! اگر خیلى خدا به او رحم کند بعد از چند سال می‌فهمد که عجیب، چه کلاهى بر سرمان رفت! باز تجربۀ دیگر و باز تجربۀ دیگر! اینجاست که آدم باید حواسش جمع باشد بگوید: اى فلان فلان شده آیا مى‌خواهى از این راه وارد شوى؟! آیا از راه مجلس مى‌خواهى وارد شوى؟! آیا از راه جمعیت مى‌خواهى وارد شوى؟! آیا از راه تبلیغ مى‌خواهى وارد شوى؟! آیا از باب حفظ احترام و آبروی گذشتگان مى‌خواهى وارد شوى؟! آهان؟! برو به‌دنبال کارت! آن گذشتگان آبرو داشتند و آبرویشان هم حفظ کردند و به من و غیر من آبرویشان نمى‌رود. خودت کلاهت را داشته باش که باد نبرد! نمى‌خواهد درد آن و این مسائل را داشته باشی! آیا از راه آبروى عرفان مى‌خواهى وارد شوى؟! آیا حالا دلت براى آبروى عرفان سوخته است؟! خدا خودش دین دارد، «و للبیت ربٌ و للکعبة ربٌ»1! مسئله این است که ما هواى خودمان را داشته باشیم!

    1. الأمالی، شیخ مفید، ص 313:
      «... فقال له عبدالمُطَّلب: ”لستُ بربِّ البَیتِ الّذی قَصَدتَ لِهَدمِه و أنا ربُّ سَرحیَ الّذی أخذَه أصحابُک فجِئتُ أسألُک فیما أنا ربُّهُ و للبَیتِ‌ ربٌ‌ هو أمنَعُ له مِن الخَلقِ کُلِّهِم و أولَى به مِنهم...“ .»