
امکان ذاتی و ماهیت در دیدگاه آخوند و مشاء
نسبت وجود، ماهیت و ضرورت در خارج
امکان ذاتی و ماهیت در دیدگاه آخوند و مشاء در این جلسه به بررسی اختلاف میان حکمت مشاء و دیدگاه مرحوم آخوند درباره نسبت امکان ذاتی با ماهیت و وجود پرداخته میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که در نگاه مشائی امکان ذاتی به ماهیت نسبت داده میشود و ماهیت نسبت به وجود و عدم مساویالطرفین است، اما در حکمت متعالیه با تحقق وجود خارجی، شیء دارای ضرورت بالعرض یا بالذات غیر از واجب میشود و امکان به صورت فقری تحلیل میگردد. همچنین نسبت علت و معلول، نقش وجود در جعل، و تفاوت ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی بررسی میشود. در نهایت این پرسش مطرح میگردد که پس از تحقق وجود خارجی، جایگاه امکان ذاتی چیست و آیا همچنان میتوان آن را به ماهیت یا وجود نسبت داد یا خیر.
امکان ذاتی و ماهیت در دیدگاه آخوند و مشاء
توضیحات:
امکان ذاتی و ماهیت در دیدگاه آخوند و مشاء در این جلسه به بررسی اختلاف میان حکمت مشاء و دیدگاه مرحوم آخوند درباره نسبت امکان ذاتی با ماهیت و وجود پرداخته میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که در نگاه مشائی امکان ذاتی به ماهیت نسبت داده میشود و ماهیت نسبت به وجود و عدم مساویالطرفین است، اما در حکمت متعالیه با تحقق وجود خارجی، شیء دارای ضرورت بالعرض یا بالذات غیر از واجب میشود و امکان به صورت فقری تحلیل میگردد. همچنین نسبت علت و معلول، نقش وجود در جعل، و تفاوت ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی بررسی میشود. در نهایت این پرسش مطرح میگردد که پس از تحقق وجود خارجی، جایگاه امکان ذاتی چیست و آیا همچنان میتوان آن را به ماهیت یا وجود نسبت داد یا خیر.
امکان ذاتی و ماهیت در دیدگاه آخوند و مشاء
20یکوقت این قرینه روی شیر حوض میرود، شیر حوض خراب است و قبلاً صحبت این بوده است که خراب است و بخرید، قرینه بوده است و صبح از خواب بیدار میشوید و پدرتان میگوید: آقای ... شیر ... تا میگوید: شیر، فوراً ذهن شما باغوحش را رفع میکند، میگوید شیر خوردن هم هنوز داریم و بالأخره این شیر هم در منزل هست پس الآن منظور ایشان شیر حوض است پس آن را بخر. در وهلۀ اول نه وجود و نه عدم و نه هیچ چیز در ذهن نمیآید و فقط ذات و ذاتیات درنظر میآید! قرائن یکییکی برای ما اوصاف را بر این معروض ما حمل میکند. وقتی که من میگویم: زید و هیچ حرف دیگری نمیزنم، الآن من به شما میگویم: زید، شما از این زید عدم را فهمیدید یا وجود را فهمیدید؟! هیچ چیزی نمیفهمید.
تلمیذ: همان امکان خاص سلب ضرورت از طرفین است.
استاد: احسنت! خدا خیرتان دهد.
تلمیذ: یک طرفش امکان عام میشود.
استاد: نه، این امکان خاص را شما بعداً به او حمل میکنید ولی الآن امکان خاص هم به او حمل نمیکنید، الآن آن که شما میفهمید چیست؟ آن که شما میفهمید امکان خاص نیست، آن که شما میفهمید فقط زید است. الآن من میگویم: کتاب و شما حضور ذهن هم ندارید، آن که شما الآن میفهمید فقط کتاب است، آیا کتاب اسفار درنظر شما میآید؟ یکوقت میخواهم بگویم که کتاب چاپ میشود، کتاب فلان را چاپ کردند، کتاب فلان را منتشر کردند، کتاب فلان در منزل هست، هیچ اینها نیست و فقط میگویم: کتاب، تا میگویم: کتاب و بعد دیگر هیچ حرفی نمیزنم و همینطوری مینشینم، میگویید که آقا کتاب چه؟ تساوی الطرفین درنظر شما آمد؟ شما اصلاً نمیفهمید چه کتابی است تا تساوی الطرفین بیاید. کتاب اسفار است؟ وجودش است؟ عدمش است؟ چاپش است؟ درس دادنش است؟ مباحثه کردنش است؟ هیچ. وقتی من میگویم: کتاب، فقط مفهوم کتاب درنظر میآید، نه وجودش، نه عدمش، نه تساوی الطرفینش و نه ضرورتش، هیچ! میگویم: کتاب اسفار، تازه دوباره وجود و عدم و اینها هم درنظر نمیآید. دوباره هم قید در اینجا نیست. [میگویم:] کتاب اسفار را بخرید و مطالعه کنید. الآن در اینجا وجود درنظر میآید، اگر وجود نداشته باشد که آقا نمیگوید که کتاب اسفار را بخر. این چه وقتی درنظر آمد؟ وقتی که شما قرینه آوردید. خودش اول که درنظر نیامد و هر ماهیتی مسئلهاش همینطور است حتی اجتماع نقیضین! من میگویم: اجتماع نقیضین، اجتماع نقیضین خوردنی است؟ اجتماع نقیضین پوشیدنی است؟ اجتماع نقیضین خوابیدنی است؟ بالأخره اجتماع نقیضین یک چیزی است، نمیشود! حالا ضدین ممکن است ولی نقیضین خدا نکند! ممکن است ضدین به نقیضین برسد! بالأخره این اجتماع نقیضین چیست؟ من میگویم که اجتماع نقیضین محال است و تا میگویم: محال، وجودش درنظر شما میآید یعنی وجود اجتماع نقیضین محال است.
