
اتصاف ماهيت و وجود در امکان و ضرورت (2)
نسبت علت و معلول و تحلیل دو نوع امکان
اتصاف ماهيت و وجود در امکان و ضرورت جلسهای است که در آن آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین تفاوت امکان در ماهیت و امکان در وجود در فلسفه ملاصدرا و نقد دیدگاه حکمت مشاء میپردازد. در این جلسه روشن میشود که رابطه علت و معلول در نگاه فلسفه متعالیه بر پایه وجود است نه ماهیت، و ماهیت به خودی خود هیچ ارتباطی با علت ندارد. سپس تفاوت امکان ذاتی و امکان فقری توضیح داده میشود و اینکه در وجود ممکن، امکان با ضرورت ذاتی جمع میشود ولی در ماهیت چنین امکانی نیست. استاد با مثالهایی مانند نسبت آتش و حرارت نشان میدهد که چگونه معلول نسبت به علت خود همزمان دارای ضرورت از حیث وجود و امکان از حیث ماهیت است. در پایان، جمعبندی بحث به رفع خلط میان امکان ذاتی و امکان فقری در تحلیل علیت میانجامد.
اتصاف ماهيت و وجود در امکان و ضرورت (2)
6نفس نشئت و تکوّن معلول از ناحیۀ علت یعنی قصور از علت
چرا؟! چون نفس نشئت و تکوّن معلول از ناحیۀ علت ـ نفسش یعنی قصور از علتـ بخواهد نخواهد نمیتواند. پس چه چیزی به علت استناد داده میشود؟! آن مرتبۀ قصور استناد به علت داده میشود یا آن مرتبۀ وجود؟! آن مرتبۀ وجود؛ یعنی آن مرتبۀ وجود مستند به علت است ولی مرتبۀ قصور دیگر مستند به علت نیست و آن دیگر تکوینی است. بخواهد یا نخواهد، نمیتواند. خدا هم نمیتواند!
قصور صادر اول نسبت به علت اولیٰ
پس علت اولیٰ که موجب وجود صادر اول است طبیعتاً مرتبهاش قاصر از مرتبۀ علت است به این دلیل و برهان عقلی، و قصور ارتباطی با علت ندارد. این را مرحوم آخوند میخواهد در اینجا بفرماید.
هیچ رائحهای از وجود و عدم بهحسب ماهیتش من حیث هی هی بر دامن ماهیت نمینشیند. اصلاً ماهیت کاری به وجود و عدم ندارد.
و لیسَ یستلزم عدمُه عدمَ الواجب بِهذه الحیثیة لِعدمِ الارتباط بینه و بینَ الواجبِ من هذِه الحیثیة.
از این حیثیت دیگر عدم ماهیت مستلزم عدم واجب نیست چون اصلاً ارتباط به واجب ندارد آنچه که مربوط به واجب است وجود ماهیت است نه خود ماهیت و آنچه که ارتباط به واجب ندارد پس عدمش هم موجب عدم واجب نخواهد بود گرچه این عدم معنا ندارد چون در خارج هست ولی اگر ما عدم ماهیت را در اینجا فرض بکنیم باز اصلاً در خارج ارتباط ندارد. وجودش مرتبط است که هیچوقت وجودش هم معدوم نیست و وجود صادر اول همیشه هست. چون از این حیثیت ماهیت ارتباطی بین او و بین واجب نیست!
و إن اعتُبِر من حیثُ وجودِه المتقومِ بالحقِ الأولِ الواجبِ بِوجوبِه فَعدمُه ممتنعٌ بامتناعِ عدمِ قیومه و وجودُه مستلزمٌ لِوجودِه استلزامَ وقوعُ المعلولِ وقوعَ العلةِ الموجبةِ لَه فَلم یَلزم استلزامُ الممکنِ لِلمحالِ أصلاً.
اگر حالا این معلول اول اعتبار بشود از حیث وجودش که متقوم به حق اول است که واجب به وجوب او است، عدم این معلول اول ممتنع است. چرا؟ چون عدم پروردگار ممتنع است، عدم قیوم ممتنع است و وجودش برای وجود او مستلزم است پس وجود این معلول اول مستلزم به وجود اوست؛ مستلزم وجود علت است چون وقوع معلول مستلزم علتی است که ایجاب او را میکند. لازم نمیآید که ممکن، مستلزم محال باشد چون در ممکن همانطوریکه گفتیم، دو جهت وجود دارد؛ یک جهت ماهیت و یک جهت وجود. از نقطهنظر ماهیت گفتیم: ارتباطی با پروردگار ندارد، پس نه عدمش ضرری به ناحیۀ ذات میرساند و نه وجودش در اینجا کلاهی بر سر آن علت اول میگذارد. وجودِ ممکن مرتبط است که آن وجود، متکی به آن ممکن است و عدمش مستلزم عدم است و وجودش مستلزم وجود علت است پس در اینجا اینکه عدم ممکن مستلزم امتناع بالذات بشود چنین چیزی را در اینجا نخواهیم داشت.
