اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اتصاف ماهیت به امکان ذاتی در نگاه ملاصدرا

نقد مشاء و تبیین جعل وجود در علیت

14٬009
اسفار

اتصاف ماهیت به امکان ذاتی و جعل وجود در این جلسه از سلسله مباحث فلسفی آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی تقابل دیدگاه مرحوم آخوند ملاصدرا با حکمت مشاء درباره نقش ماهیت در علیت و نحوه جعل اختصاص دارد. استاد ابتدا توضیح می‌دهد که در نگاه ملاصدرا، اصالت با وجود است و ماهیت تنها اعتباری ذهنی است که در پرتو وجود فهم می‌شود، سپس نقد دیدگاه مشائیان درباره امکان ذاتی ماهیت و ارتباط آن با صدور معلول از علت مطرح می‌گردد. در ادامه نشان داده می‌شود که جعل حقیقی به وجود و نحوه‌های آن تعلق دارد نه به ماهیت، و اختلافات موجود در عالم به مراتب و تعینات وجود بازمی‌گردد نه به امر مستقل ماهوی. نتیجه جلسه این است که بسیاری از اشکالات مربوط به علیت با تفکیک درست میان وجود و ماهیت برطرف می‌شود.

اتصاف ماهیت به امکان ذاتی در نگاه ملاصدرا

توضیحات:

اتصاف ماهیت به امکان ذاتی و جعل وجود در این جلسه از سلسله مباحث فلسفی آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی تقابل دیدگاه مرحوم آخوند ملاصدرا با حکمت مشاء درباره نقش ماهیت در علیت و نحوه جعل اختصاص دارد. استاد ابتدا توضیح می‌دهد که در نگاه ملاصدرا، اصالت با وجود است و ماهیت تنها اعتباری ذهنی است که در پرتو وجود فهم می‌شود، سپس نقد دیدگاه مشائیان درباره امکان ذاتی ماهیت و ارتباط آن با صدور معلول از علت مطرح می‌گردد. در ادامه نشان داده می‌شود که جعل حقیقی به وجود و نحوه‌های آن تعلق دارد نه به ماهیت، و اختلافات موجود در عالم به مراتب و تعینات وجود بازمی‌گردد نه به امر مستقل ماهوی. نتیجه جلسه این است که بسیاری از اشکالات مربوط به علیت با تفکیک درست میان وجود و ماهیت برطرف می‌شود.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اتصاف ماهیت به امکان ذاتی در نگاه ملاصدرا

13
  • خلاصه این جهت، جهت وجودی است منتها یک فرقی که در این مثال ما هست که از یک نظر مقرب است و از نظر دیگر مبعد است اشتراک قضیه است در اینکه انحاء و خصوصیاتی که در این دریا هست این خصوصیات همه با همدیگر افتراق و فرق دارند. یک جهت مبعدیتش این است که این تشخصی که الآن در دریا هست باز در اینجا خودش یک تشخص خارجی است ولی در آن مرتبۀ اطلاق این تشخص خارجی هم وجود ندارد. بله، آن اطلاق بخواهد خودنمایی کند به‌صورت نهنگ، کوسه، درخت، شجر، آسمان، زمین و اینها بروز و ظهور در اینجا پیدا می‌کند.

  • بیان مثال برای ادراک بهتر حقیقت جعل

  • مثالی که اگر بزنیم شاید بهتر باشد این است که این نوری را که الآن مشاهده می‌کنیم الآن این نور را نور بسیط می‌بینیم اما همین نوری که الآن بسیط است در درون خودش نورهای متعددی است که اگر در شرایط مناسب قرار بگیرد تبدیل به قوس و قزح می‌شود و می‌توانید آن را در آنجا هفت رنگ مشاهده کنید؛ سبز، سفید، ماوراء بنفش، مادون قرمز، زرد، نارنجی و تمام این چیزهایی که مشاهده می‌کنید چیزهایی بود که در نور هست و از خارج که نیامده است منتها باید در شرایط مناسب قرار بگیرد و این بشکند و شکست در نور وارد بشود تااینکه بتواند خودش را بروز و ظهور بدهد. به این جعل می‌گویند یعنی شکست در نور عبارت از جعل است اما همۀ اینها در این نور مخفی بود و شما فقط یک حقیقت می‌دیدید که این حقیقت فقط یک نور سفید یا مثلاً زرد است و این را فقط بیشتر در اینجا نمی‌دیدید.

  • در زمان آقا ما و سایر اخوان واسطه بودیم و رفقا ذکرها و دستورهایشان را به ما می‌گفتند و ما هم می‌رفتیم به آقا می‌گفتیم. آن‌وقت آقا هم تعیین کرده بودند که چه کسانی و چه کسانی به چه کسی و چه کسی بگویند. یک بنده خدایی به ما گفت که آقا ذکر ما تمام شده است. گفتم که شما فردا شب تلفن کنید و ما پیگیری می‌کنیم. ما هم فردا پیش آقا رفتیم ولی نتوانستیم حرف بزنیم و مجال نبود. ما هم رفتنمان محدود بود؛ نیم ساعت یا یک ساعت می‌رفتیم دیگر خودمان کار و مطالعه داشتیم نمی‌توانستیم بمانیم برمی‌گشتیم. فردا شب تلفن کرد گفت که آقا چه شد؟ گفتم که متأسفانه نشد. فردا شب دوباره زنگ بزنید. دوباره فردا شب تلفن زد و ما دوباره پیش ایشان رفته بودیم و باز آقا حال نداشتند، چون گاهی اوقات که خدمتشان می‌رفتیم می‌بایست ببینیم سرحال هستند یا نه؟! اگر می‌دیدیم سرحال نیستند از این چیزها از ایشان نمی‌پرسیدیم و قضایا را به یک چیزها و مطالب دیگر می‌زدیم وقتی می‌دیدیم حال این چیزها را ندارند! آمدیم صحبت کنیم گفتند که بنده فعلاً حالش را ندارم، مجالش را ندارم. گفتم که چشم. برگشتیم و شب دوباره آن آقا تلفن کردند. گفتم که آقا ببخشید نشد. به‌خاطر اینکه بشود دو روز تأخیر انداختم و گفتم که دیگر این دو روز بالأخره یک طور مجال پیدا می‌کنیم!

/ 260