
اتصاف ماهیت به امکان ذاتی در نگاه ملاصدرا
نقد مشاء و تبیین جعل وجود در علیت
اتصاف ماهیت به امکان ذاتی و جعل وجود در این جلسه از سلسله مباحث فلسفی آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی تقابل دیدگاه مرحوم آخوند ملاصدرا با حکمت مشاء درباره نقش ماهیت در علیت و نحوه جعل اختصاص دارد. استاد ابتدا توضیح میدهد که در نگاه ملاصدرا، اصالت با وجود است و ماهیت تنها اعتباری ذهنی است که در پرتو وجود فهم میشود، سپس نقد دیدگاه مشائیان درباره امکان ذاتی ماهیت و ارتباط آن با صدور معلول از علت مطرح میگردد. در ادامه نشان داده میشود که جعل حقیقی به وجود و نحوههای آن تعلق دارد نه به ماهیت، و اختلافات موجود در عالم به مراتب و تعینات وجود بازمیگردد نه به امر مستقل ماهوی. نتیجه جلسه این است که بسیاری از اشکالات مربوط به علیت با تفکیک درست میان وجود و ماهیت برطرف میشود.
اتصاف ماهیت به امکان ذاتی در نگاه ملاصدرا
توضیحات:
اتصاف ماهیت به امکان ذاتی و جعل وجود در این جلسه از سلسله مباحث فلسفی آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی تقابل دیدگاه مرحوم آخوند ملاصدرا با حکمت مشاء درباره نقش ماهیت در علیت و نحوه جعل اختصاص دارد. استاد ابتدا توضیح میدهد که در نگاه ملاصدرا، اصالت با وجود است و ماهیت تنها اعتباری ذهنی است که در پرتو وجود فهم میشود، سپس نقد دیدگاه مشائیان درباره امکان ذاتی ماهیت و ارتباط آن با صدور معلول از علت مطرح میگردد. در ادامه نشان داده میشود که جعل حقیقی به وجود و نحوههای آن تعلق دارد نه به ماهیت، و اختلافات موجود در عالم به مراتب و تعینات وجود بازمیگردد نه به امر مستقل ماهوی. نتیجه جلسه این است که بسیاری از اشکالات مربوط به علیت با تفکیک درست میان وجود و ماهیت برطرف میشود.
اتصاف ماهیت به امکان ذاتی در نگاه ملاصدرا
9مطلب سوم مطلبی است که مرحوم آخوند مطرح کرد. آخوند گفت که آقاجان درست است که ماهیت در خارج به نام انحاء وجودات داریم ولی این هیچ تعلقی به علت ندارد. علت میآید وجود را افاضه میکند و انحاء وجودات درست میکند. ماهیت هم برای خودش امکان ذاتی را دارد، داشته باشد! ما یک کلاهی بر سر ماهیت به نام امکان ذاتی میگذاریم و استناد او را به وجود میدهیم اما آن که همهکاره هست انحاء وجودات هستند و ماهیت این وسط نقشی ندارد.
عرض ما در اینجا جمع بین هر سه قول است که از هرکدام یک مقدار میگیریم و آن را ملاک قرار میدهیم که در اینجا میتوانم عرض کنم که نظر ما در اینجا باز به همان حکمت نزدیکتر است تا به سایر این نحلی که وجود دارد. عرض ما این است که از یک طرف میبینیم وجود، وجود بسیط است. وقتی وجود بسیط شد دیگر جعل به او معنا ندارد. از یک طرف ماهیت با وجود تنافی دارد که بخواهد جعل به ماهیت تعلق بگیرد و عدم سنخیت و تنافر و موجب کثرات و جعل عبارت از إعمال فعل و قوه است و اینهم از یک نظر منافاتی با جعل دارد و سایر مسائلی که لازمهاش این است که بینهایت چیز داشته باشد و اصل، وجود داشته باشد و هر کسی با هر کسی نمیسازد و این اختلاف در خود ماهیات موجب اختلاف در علت است و این چیزهایی که خواندهایم و در منظومه و در همین بحثهای فلسفه و اینها هم میآید. آنهم از آنطرف طبعاً نمیشود.
پس بالأخره این جعل آمده به چه خورده است؟! میبینیم که این وجودات در خارج متعین و محدود هستند و این وجودات نحوه دارند اما واجب الوجود نحوه و تعین ندارد. تعین به معنای حد، نه به معنای تشخص خارجی. جعل آمده به چه خورده است؟! جعل آمده به کیفیت وجود خورده است. یعنی چه؟! یعنی آمده به همان وجود بسیط کیف داده است. کیفی که در خود آن وجود هست نهاینکه کیفی که در خارج هست، خارج که چیزی نیست. کمّ داده است کمّی که در خود وجود هست، در خارج چیزی نیست. به عبارت دیگر این وجود بسیط چون بسیط است قابل برای کمّ و کیف است. اگر قابلیت کیف را نداشت محدود بود یعنی عاجز بود از اینکه از او کیف، کمّ، زمان، مکان، جده و امثالذلک دربیاید [و همینطور] از او اشتداد و ضعف وجودی و حدود و تجرد دربیاید اینکه این از اینها درمیآید بهخاطر اطلاق و بساطتش است. چون ماء اطلاق دارد قابلیت دارد هم در این لیوان بگنجد و هم در این حوض بگنجد و هم در این انابیب و لولهها بگنجد. اگر ماء تبدیل به یخ و ثلج میشد دیگر آن یخی که در زمستان در لوله هست آن یخ در این لیوان نمیگنجد! آن یخی که الآن در حوض هست آن یخ الآن در این شیشه نمیگنجد. چرا؟ چون از اطلاق درآمد! لازمۀ اطلاق همگونی و همرنگی با جهات و ظروف مختلف است و این لازمۀ وجود است. جعل آمده است و وجود سر جای خودش هست و دست نخورده است. فقط آن آثار و شوائب وجود است که جعل به آنها تعلق شده است و آن مسئلۀ اطلاق فقط ظهور پیدا کرده است والاّ نهاینکه نبوده است، بوده است. چیزی که نیست، هست نمیشود! چیزی که خفا است بروز پیدا میکند ولی چیزی که عدم است امکان ندارد [موجود بشود]. خدا هم نمیتواند آن چیز عدم را موجود کند چون عدم، عدم است. پس چیزی که هست و مخفی است آمده بروز پیدا کرده است لهذا میبینیم تمام این رنگها، کمّها، کیفها، لوقها و تمام خصوصیات عالم ماده و عوالم علوی با تمام اختلافاتشان همۀ اینها در ذات پروردگار موجود هستند.
