
نقد و بررسی دیدگاه فخر رازی درباره اولویت ماهیت
تحلیل نسبت میان رجحان ذاتی ماهیت و ضرورت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه فخر رازی پیرامون اولویت ذاتی ماهیت نسبت به وجود و عدم میپردازند. بحث اصلی حول این محور است که آیا تصور رجحان یک طرف برای ماهیت، لزوماً به معنای امتناع طرف دیگر و در نتیجه ضرورت یافتن طرف راجح است یا خیر. استاد با تبیین تفاوت میان امتناع بالذات و امتناع بالغیر، به تحلیل اشکالات مرحوم آخوند بر این نظریه میپردازند. در این مسیر، مفاهیمی همچون تساوی ماهیت نسبت به اوصاف، نحوه تلبس ماهیت به وجود و آثار آن، و همچنین نسبت میان رجحان و ضرورت مورد واکاوی قرار میگیرد. هدف نهایی این بحث، روشنسازی این نکته است که آیا اولویتهای ذاتی میتوانند به ضرورت تبدیل شوند یا اینکه این اولویتها همواره در حد رجحان باقی میمانند و از تبدیل به ضرورت ذاتی مصون هستند.
نقد و بررسی دیدگاه فخر رازی درباره اولویت ماهیت
7خلاصه این زید گفته که میخواهم برگردم. پس این رجحانی که الآن در اینجا هست موجب شده است که امتناع بیاید امتناع بالغیر شود. بحث ما راجع به امتناع ذاتی است، امتناع بالغیر موجب ضرورت بالغیر میشود پس این ضرورت بالغیر یعنی از ناحیۀ علت، نهاینکه موجب ضرورت ذاتی شود. ضرورت ذاتی که نمیشود. آن که مقابل امتناع بالغیر هست ضرورت بالغیر است یعنی اگر یک شیئی بهواسطۀ غیر ممتنع بود، چه وقت عدم و امتناع بالغیر بر ممکن ممتنع است؟ در وقتی که علت موجده و موجبه در آنجا وجود داشته باشد. همینکه علت میآید عدم بر آن ممتنع میشود منتها این امتناع، امتناع ذاتی نیست چون علت تشریف آورده به عدم میگوید که تو برو کنار و من در اینجا تشریف آوردم. پس ضرورت وجود برای این ممکن ضرورت بالغیر میشود؛ بالغیر یعنی بهواسطۀ جناب علت و علت در اینجا آمده این ضرورت را ثابت کرده و بحث راجع به این است که ضرورت خود در آنجا برای ممکن ذاتی باشد آنجا ما گفتیم که رجحان بهسمت وجوب به مرتبۀ ضرورت نمیرسد بلکه میماند ولی این ضرورت در اینجا ضرورت بالغیر شد و این خلاف فرض است.
مسئلهای که باز در اینجا میرسد بهنظر این است که ـ مطلب دیگر تمام است، دیگر باید پای بقیهاش هم بنشینیم ـ ما میگوییم که این عدم بهواسطۀ غیر ممتنع است و غیر در اینجا رجحان است؛ رجحان بهسمت وجود موجب است که این عدم ممتنع برای این بشود. وقتی ممتنع را شما ثابت کردید بنابراین آن امتناع، طرف مقابلش ضرورت میشود و از آن جایی که این غیر در اینجا مقتضیٰ ذات خود ماهیت است نه مقتضیٰ امر دیگر که علت باشد ...، بحث راجع به علت خارجی نیست بحث راجع به مقتضیٰ خود ماهیت است، خود ذات ماهیت زید مقتضی وجود خارجیاش است حالا جعل جاعل به آن تعلق بگیرد یا نگیرد یک مطلب دیگر است. خود ذات ماهیت مقتضی وجود است و وقتی که اینطور شد این که دیگر از ماهیت سلب و جدا نمیشود، وقتی که جدا نشد بنابراین ضرورت ذاتی برای خود ماهیت ثابت میشود و این خلاف فرض میشود. چون برگشت آن ممتنع بالغیر به رجحانی است که آن رجحان به خود ماهیت برمیگردد، نه به امر دیگر! پس درمقابل آن امتناعی که به رجحان برمیگردد ضرورتی ثابت میشود که به رجحان برمیگردد درحالیکه ما رجحان میگوییم و وجود و ضرورت نمیگوییم. این مطلبی است که بهنظر میرسد.
