
علت احتیاج ممکن به علت
تبیین جایگاه امکان و حدوث در نظام علیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث بنیادین فلسفی یعنی «علت احتیاج ممکن به علت» میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که چه عاملی موجب میشود موجودات ممکن برای تحقق، نیازمند فاعل و مفیض باشند. در این مسیر، دیدگاههای مختلفی از جمله نظریه حدوث و نظریه امکان مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. استاد با تأکید بر بدیهی و فطری بودن این مسئله، استدلال میکنند که امکان ذاتیِ ماهیت، تنها علتِ واقعی برای نیاز به علت است و حدوث، خود متأخر از مراتب وجود و ایجاد است. در ادامه، ضمن پاسخ به شبهات پیرامون فطری بودن این حکم، به تفاوت استعدادهای افراد در درک حقایق عقلی اشاره شده و در پایان، به پرسشی پیرامون تأثیر عوامل تکوینی بر اختیار و سعادت انسان پاسخ داده میشود تا روشن گردد که هر موجودی در مسیر کمال، متناسب با ظرفیت خود امکان رسیدن به سعادت را داراست.
علت احتیاج ممکن به علت
7بنابراین در کیفیت انتساب وجود به ذات، اسم آن کیفیت، حادث و قدیم است. اگر وجود، وجود مسبوق به عدم باشد به آن وجود حادث میگویند، ـ البته یک حادث ذاتی و زمانی داریم که آن یک بحث دیگر است ـ اگر وجود غیر مسبوق به عدم باشد وجود قدیم میشود. بنابراین حدوث در اینجا وصفِ برای انتساب میشود. انتساب این وجود به ماهیت یا حادث است یا قدیم است. بنابراین این حدوث از نقطهنظر انتساب از این انتساب متأخر است مثل اینکه هر وصفی متأخر از موصوف است. مثلاً وقتی که میخواهید یک کتاب یا سریری را رنگ کنید و به رنگ سبز یا قرمز دربیاورید اول باید آن سریر الثبتِ فی العرش باشد بعد ثمَّ انقُش روی آن حمل شود. این نقش، متأخر از نفس العرش است. وصف حدوث برای ماهیت متأخر از نسبت آن وجود به ماهیت است و نسبت وجود به ماهیت متأخر از خود وجود است. چون شما نسبت و کیفیت ربط وجود به آن ذات میگویید، پس اول باید این وجود باشد تا شما کیفیت ربط آن را ثابت کنید. این وجود یا بهنحو امکان است یا بهنحو ضرورت است یا مسبوق به عدم است و یا غیر مسبوق به عدم است. پس انتساب نفس وجود متأخر از خود وجود است. وجود هم متأخر از ایجاد است، اول باید ایجاد باشد. ایجاد هم متأخر از فاعل و آن علت موجبه است. علت موجبه هم متأخر از خودِ امکان است. شیء باید ممکن باشد تااینکه فاعل بیاید وجود را به آن افاضه کند. اگر شیء ضروری باشد فاعل میخواهد چه چیزی را افاضه کند؟! هیچ چیزی ندارد افاضه کند. اگر شیء ضروری باشد. پس شیء باید اولاً ممکن باشد تااینکه بعد فاعل [وجود را به آن اضافه کند].
بنابراین آن چیزی که علت برای وجود یک شیء است شما میبینید این شیء از تمام مراتب وجودیِ شیء همه متأخر است درحالیکه علت باید اول باشد؛ اول باید علت باشد بعد آن معلول وجود داشته باشد درحالیکه حدوث که علتِ احتیاج به علت بود متأخر از نسبت است. نسبت متأخر از وجود است. وجود متأخر از ایجاد است. ایجاد متأخر از فاعلِ ایجاد است. فاعلِ ایجاد متأخر از امکانی است که در آن ماهیت هست. فاعل ایجاد میخواهد ماهیت را ممکن کند، وجود واجب را که نمیخواهد وجود بدهد. میخواهد چیزی که وجود ندارد را وجود بدهد. آن چیزی که وجود ندارد عبارت از ماهیت است. آن ماهیت به چه علت وجود پیدا میکند؟ چون ممکن است. بنابراین آن چیزی که علت برای آن وجود شد از همه متأخرتر شد و آن چیزی که نزدیکتر به آن وجود است همان امکانی است که در ماهیت هست. این دور میشود که همین تأخر شیء عن نفسه میشود که اینکه از همه متأخر است از همه متقدم باشد. تأخر شیء از نفس خودش! او باید جلوتر از همه قرار بگیرد منتها بالواسطه اما از همه متأخرتر افتاده است. این مطلب کلام مرحوم آخوند است و مطلب بسیار صحیح و متقنی است.
