
چالشهای نظریه علیت در بحث ماهیت و وجود
تحلیل جعل بسیط و مرکب در تبیین تأثیر علیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی چالشهای نظریه علیت در ارتباط با ماهیت و وجود میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که جعل و اراده الهی به کدامیک از سه امرِ ماهیت، وجود یا اتصاف ماهیت به وجود تعلق میگیرد. ایشان با تبیین دیدگاههای مختلف در باب اصالت ماهیت و اصالت وجود، اشکالات وارد بر هر یک از این رویکردها را بررسی کرده و به نقد استدلالهای قائلین به عدم علیت میپردازند. در ادامه، تفاوت دقیق میان جعل بسیط و جعل مرکب به عنوان کلید حل این معما مطرح میشود تا مشخص گردد چگونه نفی علیت در قضیه سالبه، مستلزم محذورات عقلی نیست. این جلسه با هدف رفع سوءفهمهای رایج در باب نسبت میان اراده الهی و تحقق موجودات در عالم خارج، مسیر استدلالی دقیقی را برای مخاطب ترسیم میکند تا جایگاه صحیح علیت در نظام هستی تبیین شود.
چالشهای نظریه علیت در بحث ماهیت و وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی چالشهای نظریه علیت در ارتباط با ماهیت و وجود میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که جعل و اراده الهی به کدامیک از سه امرِ ماهیت، وجود یا اتصاف ماهیت به وجود تعلق میگیرد. ایشان با تبیین دیدگاههای مختلف در باب اصالت ماهیت و اصالت وجود، اشکالات وارد بر هر یک از این رویکردها را بررسی کرده و به نقد استدلالهای قائلین به عدم علیت میپردازند. در ادامه، تفاوت دقیق میان جعل بسیط و جعل مرکب به عنوان کلید حل این معما مطرح میشود تا مشخص گردد چگونه نفی علیت در قضیه سالبه، مستلزم محذورات عقلی نیست. این جلسه با هدف رفع سوءفهمهای رایج در باب نسبت میان اراده الهی و تحقق موجودات در عالم خارج، مسیر استدلالی دقیقی را برای مخاطب ترسیم میکند تا جایگاه صحیح علیت در نظام هستی تبیین شود.
چالشهای نظریه علیت در بحث ماهیت و وجود
11فَإنْ ظُنَّ أنَّه لا یَلزم أنْ یَکونَ الإنسانُ مثلاً معَ کونِه إنساناً یَصیرُ موصوفاً بِأنّه لیسَ بِإنسانٍ بَل إنَّما یَنتفی الإنسانُ و لا یبقىٰ.
اگر در اینجا کسی این گمان را بکند: انسان بااینکه انسان است لازم نیست که آن که انسان نیست موصوف باشد یعنی لا یَلزمُ أنْ یکونَ انسانٌ موصوفاً بِأنّه لَیس بِإنسانٍ معَ کَونِه إنساناً. اگر مرحوم آخوند اینطور عبارت را میآورد خیلی راحتتر و سلیستر بود. لازم نمیآید که انسان با اتصاف به عدم باز درعینحال انسان باشد؛ یعنی اثبات انسانیت با اتصاف به عدم در اینجا لازم نمیآید بلکه نفس عدم انسانیت در اینجا مطرح است. اصلاً انسانی نیست!
دُفعَ بِأنَّ نفی الإنسانِ قضیةٌ و لا بُدَّ من تَقررِ موضوعِها حالَ الحکم.
این اشکال دفع میشود. اینکه میگوییم: الإنسانُ لیسَ بموجودٍ قضیةٌ. قضیه موضوع و محمول میخواهد و این قضیه باید موضوع داشته باشد در وقتی که شما حکم به نفی میکنید.
فَیکونُ الفانی هو الثابتُ فَیکونُ الشیءُ ثابتاً وَ مَنفیاً متقرراً و غیر متقررٍ و کَذا الکلامُ فی الوجودِ إیراداً و دفعاً.
آن که فانی است که همان انسان است، آن انسانی را که شما نفی میکنید همان انسانی است که ثابت است و قبلاً هم بود چون موضوع برای قضیۀ ما قرار گرفته است. فَیکونُ الشیءُ ثابتاً وَ مَنفیاً متقرراً و غیر متقررٍ [درنتیجه، یک چیزی هم ثابت است و هم منتفی، هم متقرر (برقرار) است و هم غیر متقرر].
و کَذا الکلامُ... همین مسئله را ما دربارۀ وجود هم مطرح میکنیم هم ایرادی که وارد میشود و هم دفعی که از این ایراد انجام میدهیم. حالا اگر جعل بخواهد به اتصاف ماهیت به وجود بخورد.
و الثالثُ غیرُ صحیحٍ لکونِ الاتصاف أمراً ذهنیاً اعتباریاً لا یجوزُ أنْ یکونَ أول الصوادر بِالذات و معَ ذلکَ ثبوته لکونِه من النسبِ بعدَ ثبوتِ الطرفین.
[سومی غیر صحیح است]، اتصاف ماهیت به وجود که یک امر خارجی نیست بلکه یک امر ذهنی است؛ وقتی که ذهن به این وجود خارجی نگاه میکند بین این ماهیتش و این وجود نسبتی را میبیند و اسم آن نسبت را اتصاف میگذارد. وقتی که من الآن میبینم که در اینجا شیرینی وجود دارد قبل از اینکه جناب آقای ... اظهار لطف بفرمایند خب شیرینی نبود! در نتیجه نه شیرینی بود و نه وجود آن بود و نه اتصاف آن بود! هیچ نبود! به الطاف ایشان و افاضه و عنایت ایشان الآن در اینجا شیرینی وجود دارد پس هم ماهیت در اینجا هست هم وجود در اینجا ماهیت است. اگر وجود نبود که دهان شما شیرین نمیشد! شما هزار دفعه هم شیرینی بگویید و [بگویید که] ای شیرینی ای شیرینی! فدایت بگردم! ای قربانت بگردم! هیچوقت دهان شما شیرین نمیشود مگر اینکه درمقابل خودتان این را مشاهده کنید. تازه به صرف مشاهده هم کار برنمیآید! باید آن را برداری و در دهان خودت بگذاری تااینکه کام شما با این شیرینی شیرین شود. وقتی که شما در دهانت گذاشتی و متوجه شدی این شیرین است حالا انتزاع میکنی. تا حالا هم انتزاع نمیکنی، میگویی که نه شاید چشم من اشتباه میبیند. میگویند که آقا این شیرینی را نگاه کن. میگویی که نه اشتباه است. جلوتر میروی و برمیداری و در دهان میگذاری. نه! حالا دیگر نمیتوانم اشتباه کنم. حالا دیگر این امر یک امر واقعی است.
