
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
تحلیل فلسفی رابطه علیت در عدم و جعل بسیط
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون قاعده علیت میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا عدمِ یک موجودِ ممکن، نیازمند علت است یا خیر؟ استاد با تبیین تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم، به اشکالات مطرح شده در این زمینه پاسخ میدهند. ایشان با تفکیک میان «جعل بسیط» و «جعل مرکب»، توضیح میدهند که چگونه تأثیر علت در وجود یک ماهیت، به معنای افاضه وجود خارجی است و عدمِ علت، به معنای عدمِ تحقق آن وجود است. در ادامه، ایشان با نقد رویکردهای سطحی به مسائل دینی و تأکید بر ضرورت ورود مباحث حکمی و فلسفی به حوزهها، تبیین میکنند که چگونه عقل با استفاده از برهانهای لمّی و إنّی، میان عدمِ علت و عدمِ معلول در ظرف ذهن ارتباط برقرار میکند، در حالی که در خارج، عدمِ محض، فاقد حیثیت تأثیری است.
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون قاعده علیت میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا عدمِ یک موجودِ ممکن، نیازمند علت است یا خیر؟ استاد با تبیین تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم، به اشکالات مطرح شده در این زمینه پاسخ میدهند. ایشان با تفکیک میان «جعل بسیط» و «جعل مرکب»، توضیح میدهند که چگونه تأثیر علت در وجود یک ماهیت، به معنای افاضه وجود خارجی است و عدمِ علت، به معنای عدمِ تحقق آن وجود است. در ادامه، ایشان با نقد رویکردهای سطحی به مسائل دینی و تأکید بر ضرورت ورود مباحث حکمی و فلسفی به حوزهها، تبیین میکنند که چگونه عقل با استفاده از برهانهای لمّی و إنّی، میان عدمِ علت و عدمِ معلول در ظرف ذهن ارتباط برقرار میکند، در حالی که در خارج، عدمِ محض، فاقد حیثیت تأثیری است.
تبیین کیفیت احتیاج عدم ممکن به سبب
7یکوقت ما در منزل شخصی بودیم که یکی از آقایان هم در آنجا بود ـ در یکی از شهرستانها ـ و آن شخص از ملازمین یکی از آقایان بود. تعریف میکرد و میگفت که در سفری که به عمره رفتیم، هنگام عمره وقتی که دیدم ایشان لبیک را گفت، یک ترس و وحشتی بر این بدنش افتاد و اضطراب عجیبی داشت. بعد میگفت که من وقتی متوجه شدم قضیه چیست، گفتم که آقا چرا اینقدر عجیب مضطرب شدید؟ ایشان گفت که الآن به فکرم افتاد که چطوری دیگر از احرام میتوانم دربیایم یعنی یکوقت مبادا کاری از او سر بزند که دیگر از احرام نتواند دربیاید و در احرام بماند! خب بماند که بماند! این دیگر عجیب است! یعنی اینقدر این عجیب است، آن آقا الآن رساله دارد! حالا اسمش را نمیبرم و شاید الآن سنش نود سال بیشتر باشد! بیش از نود! این شخص اینقدر نسبت به مسائل دینی در یک تحجر و انقباض عجیب قرار دارد که اولاً نمیداند چهکار کند و چه اعمالی انجام دهد. ثانیاً ترس از این دارد که از احرام درنیاید! درنیامدی به جهنم درنیامدی، حالا مگر طوری است! حالا همیشه محرم باش. مگر مسئلهای است؟! به تو که فشار نمیآید! تو که پیرمرد هستی و مسئله نداری که حالا بخواهی فلان کنی! این قضیه چه چیز را میرساند؟ آنوقت اینها دین مردم را بهدست گرفتهاند و اینها تازه میخواهند برای مردم فتوا بدهند، مردم را به حج بفرستند! دیگر خدا به داد آنها برسد، وقتی مرجعش اینطوری باشد که وقتی لبیک میگوید بدنش شروع به لرزه کرد که چطور از احرام دربیایم! چه خاکی به سرم شده است! چه چیز شده است! مگر مجبوری مکه بیایی آقا! نیا! بگذار این مکه برای افراد دیگر باشد! بگذار اشخاص دیگر بیایند! چه کسی تو را مجبور کرده است تا بیایی! میخواهی برای گردش بیایی یا برای عبادت میخواهی بیایی؟ این عبادت است؟! آنوقت میگفت که دیگر خدا میداند که در هر عملی میگفت: درست شده است؟ میگفتم: آقا درست است! بنده دیدم شانه تکان نخورد! میگفت: نه، آن شخص پهلو زد! آن شخص فلان شد. صدایش هم درنمیآمد! میگفت که آن مسئله آنطور شده است! این مسئله اینطور شده است! آقا یک مرجع تقلید به عمره رفت و مدام میگفت که آنطور شده است اینطور شده است، میگفت که تازه با اعتمادی که به من دارد، توانست از احرام درآید! میگفت که به من اعتماد داشت که من دروغ نمیگویم من مواظب هستم! چهارچشمی و چهلچشمی نگاهش میکنم که بالای آقا، پایین آقا، وسط آقا کج و راست نشود [تا] از احرام درآید! آقا با این اوضاع نیا! چه کسی مجبورت کرده است؟!
