
تبیین کیفیت ایجاد و بقای عالم در کلام آخوند
نقد نظریه علل معده و اثبات نیاز دائم به قیوم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت رابطه میان خالق و مخلوق و چگونگی استمرار وجود عالم میپردازد. بحث با نقد دیدگاه کسانی آغاز میشود که معتقدند عالم تنها در حدوث به علت نیاز دارد و در بقا مستقل است. استاد با رد این انگاره و با استفاده از مثالهای عرفی و عقلی، ثابت میکند که همانگونه که وجود در حدوث به فاعل نیاز دارد، در بقا نیز لحظهبهلحظه به فیض الهی وابسته است. در ادامه، تفاوت میان علل معده و علت حقیقی وجود بررسی شده و با استناد به مبانی فلسفی، این نکته تبیین میشود که عالم، کلمات وجودی خداوند هستند و هرگونه انقطاع فیض، به معنای بازگشت به ظلمت عدم است. در پایان، با اشاره به سیره عملی و تربیتی بزرگان، بر اهمیت حفظ حریم عبودیت و پرهیز از رفتارهای تصنعی در مسیر بندگی تأکید میشود.
تبیین کیفیت ایجاد و بقای عالم در کلام آخوند
9من یک مثالی برای شما بزنم؛ الآن که داریم به هم نگاه میکنیم، آنچه که درمقابل ما هست یک موجود زنده است. یک موجود زنده را احساس میکنیم احساس میکنیم که این زنده است و حیات دارد. حالا اگر متوجه بشویم این شخصی که درمقابل ما هست فوت کرده است و این بهواسطۀ یک اسباب و ادواتی الآن دارد حرکت میکند. یعنی فرض کنید یک روزی پیدا بشود که دستگاهی بگذارند زبان آدم بچرخد و شروع به صحبت کردن بکند و از اینجا صحبت و حرف بیرون بیاید یا مثل همین چیزهایی که درست میکنند راه میروند و کارهایی انجام میدهند مثل رباط. آن چیزهایی که در کارخانه درست میکنند فرض کنید طبق برنامهای که به او داده میشود کارهای انسان را انجام میدهد. حالا اگر این را بهصورت انسان درست کنند آیا شما با او معاملۀ یک انسان زنده میکنید؟! آیا میگویید که این زنده است؟! نه، چون احساس میکنید روح ندارد یعنی آن جنبۀ اصلی در آن مفقود است. این بهخاطر این است که انسان در ارتباط با یک شخص دارد روح او را میبیند و از دریچه و شباک بدن دارد مشاهدۀ روح و نفس میکند.
تلمیذ: خودمان هم متوجه نیستیم!
استاد: بله، متوجه نیستیم. مگر اینکه به انسان بگویند.
تلمیذ: اما اهل مکاشفه هستند؟
استاد: بله آقا!
تلمیذ: جسم وجود تنازل یافتۀ نفس است؟
استاد: ببینید من این چیزها را نمیفهمم! وجود نازلۀ نفس و... نفس یک مسئلهای دارد این جسم هم یک مسئلۀ دیگری دارد. البته این حرفها را زدند که وجود نازلۀ نفس است اما اینکه مقصود از این وجود متنزله چیست؟! اگر منظور آن مقام بروز و ظهور نفس در مرتبۀ ملک و طبع است؟! خب این همان چیزی است که ما درصدد آن هستیم اما اگر این است که این وجود خارجی معلول برای نفس است چطور باید این جنبۀ معلولیاش را ثابت بکنیم؟! آیا جنبۀ معلولی آن اقتضاء میکند که این دارای یک استواء باشد؟ اگر نفس ازبین برود اینهم ازبین میرود؟ نه، میبینی سر جای خودش هست. مومیاییاش میکنند چهار هزار سال پنج هزار سال هم میماند! این چه وجود نازلهای است که الآن بین او و نفس انقطاع پیدا شده است ولی هنوز هست؟! خیلی از افراد هستند اینها بعد از فوت همینطور سالم هستند. میگویند که اگر شخصی چهل روز جمعه غسل جمعه بکند همیشه بدنش صحیح و سالم میماند.
