
وجوب ذاتی وجود و نسبت آن با ماهیت
تحلیل دیدگاه میرداماد و نقد صدرالمتألهین در تبیین ضرورت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون وجوب ذاتی وجود برای ذوات ممکنه میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاه مرحوم میرداماد آغاز میشود که برای پاسخ به اشکالِ بینیازی ممکن از علت، از مفهوم «لا بطلان» استفاده میکند. استاد با تبیین دقیق این مفهوم و تمایز آن با وجود، نشان میدهند که چگونه این پاسخ با چالشهای فنی مواجه است. در ادامه، با استناد به دیدگاه صدرالمتألهین، ضرورتِ تفکیک میان ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی مطرح میشود تا روشن گردد که چگونه وجودِ ممکن، در عینِ ضرورت، همچنان به غیر وابسته است. این جلسه با تبیینِ حقیقتِ تعلقِ معلول به علت و معنای حدیث قدسی «أنا بُدُّکَ اللازم» به پایان میرسد که نشان میدهد چگونه ادراکِ فلسفیِ این حقایق، مسیرِ سلوک و عرفان را برای انسان هموار میسازد.
وجوب ذاتی وجود و نسبت آن با ماهیت
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون وجوب ذاتی وجود برای ذوات ممکنه میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاه مرحوم میرداماد آغاز میشود که برای پاسخ به اشکالِ بینیازی ممکن از علت، از مفهوم «لا بطلان» استفاده میکند. استاد با تبیین دقیق این مفهوم و تمایز آن با وجود، نشان میدهند که چگونه این پاسخ با چالشهای فنی مواجه است. در ادامه، با استناد به دیدگاه صدرالمتألهین، ضرورتِ تفکیک میان ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی مطرح میشود تا روشن گردد که چگونه وجودِ ممکن، در عینِ ضرورت، همچنان به غیر وابسته است. این جلسه با تبیینِ حقیقتِ تعلقِ معلول به علت و معنای حدیث قدسی «أنا بُدُّکَ اللازم» به پایان میرسد که نشان میدهد چگونه ادراکِ فلسفیِ این حقایق، مسیرِ سلوک و عرفان را برای انسان هموار میسازد.
وجوب ذاتی وجود و نسبت آن با ماهیت
13بنابراین در مرتبۀ علیت بین علت و معلول جدایی نیست ولی در لحاظ خود مرتبه باید لحاظ مرتبۀ ذات، منحاز تصور بشود. حالا اگر منظور این جناب همانطوریکه فلاسفه میخواهند ثابت کنند معلول همیشه ملصق به علت است باشد، اشکال وارد میشود و اگر [منظورشان] این است که معلول در مقام علیت، برای ذات واجب است. این اشکال ندارد.
معنای حدیث قدسی «أنا بُدُّکَ اللازم»
این أنا بُدُّکَ اللازم اشاره به همین دارد که چون تو معلول من هستی چارهای جز تدلّی به من نداری لذا سراغ غیر من نرو که اگر بروی باختی! چون تو معلول من هستی چون وجود تو به من است و چون تمام حقیقت خارجی تو و تمام شئونات تو متدلّی به من است پس أنا بُدُّکَ اللازم. بنابراین وقتی این شد، مطلب آن چیزی است که ما گفتیم؛ یعنی باید بین ضرورت ذاتیه و ضرورت ازلیه فرق قائل بشویم.
حقیقت وجودیه؛ نفسِ تعلق به ذات باری تعالی
فرق است بین کسی که فلسفه بخواند و این معنای أنا بُدُّکَ اللازم را بفهمد و بین کسی که فلسفه نخواند و فقط یک معنایی بکند که در دعاهایت من را درنظر داشته باش، ـ فقط همین! ـ من اجابت میکنم! واقعاً چقدر تفاوت میکند! این فلسفه میگوید: اصلاً حقیقت وجودیه، نفسِ تعلق به اوست و از ریشه مسئله را بررسی میکند.
اثر زیاد تفکر یک شخص در موقع دعا کردن
تصوراتی که ممکن است افراد [از این مطلب] داشته باشند مثل این است که یک پادشاهی، مدیر، مدیرکلی، مدیر یک سازمانی میگوید که بیا پیش من و من برآورده میکنم. تصور اینها این است که خدا هم مثل یک مدیرکل است مثل رئیس یک اداره است و میگوید که بیا پیش من دعا کن و من دعا را مستجاب میکنم! یک وقت نه، خدا میخواهد بگوید که چون وجود تو از من است و غیر از من اصلاً حیثیتی برای تو نیست لذا چاره نداری؛ بیایی [یا] نیایی چاره نداری! نهاینکه اگر بیایی من دعوتت را اجابت میکنم. خیلی تفکر یک شخص در موقع دعا اثر میگذارد که شخص با چه نیتی دعا میکند! یک وقت به این نیت دعا میکند که چون خدا قادر بر همۀ اشیاء است ﴿إِنَّ ٱللَهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾1 ما دعا میکنیم. یک وقت با این نیت که خدایا اگر دعا نکنم چهکار کنم؟! حقیقت فقط منحصر در اوست، اصلاً ذات فقط متدلّی در اوست. کجا میخواهم بروم؟!
- . سوره نحل (١٦) آیه ٧٧. افق وحی، ص 114:
«حقیقتاً خداوند متعال بر هر چیزی قادر و توانا است.»
- . سوره نحل (١٦) آیه ٧٧. افق وحی، ص 114:
