اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نقد دیدگاه غزالی در مسئله ضرورت وجودی

تحلیل تفاوت مفهوم و مصداق در اثبات وجوب وجود

14٬035
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاه غزالی در کتاب «تهافت الفلاسفه» پیرامون مسئله ضرورت وجودی می‌پردازند. بحث اصلی بر سر این است که آیا ماهیت در مرتبه وجود نیز نسبت به هستی و نیستی متساوی‌الطرفین است یا خیر. استاد با تبیین دقیق تفاوت میان «مفهوم ذهنی» و «مصداق خارجی»، توضیح می‌دهند که غزالی با خلط این دو مرتبه، دچار اشتباه شده است. در حالی که ماهیت در مرتبه تصور ذهنی نسبت به وجود و عدم متساوی است، اما هنگامی که به مرتبه مصداق خارجی در می‌آید و لباس وجود می‌پوشد، دیگر امکان اتصاف به عدم را ندارد. این جلسه با بررسی اعتبارات مختلفی که غزالی برای قیاس طرفین مطرح کرده، نشان می‌دهد که چگونه خلط میان این مراتب، منجر به انکار ضرورت وجودی و استغنای ممکن از علت می‌شود. در نهایت، استاد بر ضرورت تفکیک میان مرتبه ذات و مرتبه تلبس به وجود تأکید می‌ورزند.

نقد دیدگاه غزالی در مسئله ضرورت وجودی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاه غزالی در کتاب «تهافت الفلاسفه» پیرامون مسئله ضرورت وجودی می‌پردازند. بحث اصلی بر سر این است که آیا ماهیت در مرتبه وجود نیز نسبت به هستی و نیستی متساوی‌الطرفین است یا خیر. استاد با تبیین دقیق تفاوت میان «مفهوم ذهنی» و «مصداق خارجی»، توضیح می‌دهند که غزالی با خلط این دو مرتبه، دچار اشتباه شده است. در حالی که ماهیت در مرتبه تصور ذهنی نسبت به وجود و عدم متساوی است، اما هنگامی که به مرتبه مصداق خارجی در می‌آید و لباس وجود می‌پوشد، دیگر امکان اتصاف به عدم را ندارد. این جلسه با بررسی اعتبارات مختلفی که غزالی برای قیاس طرفین مطرح کرده، نشان می‌دهد که چگونه خلط میان این مراتب، منجر به انکار ضرورت وجودی و استغنای ممکن از علت می‌شود. در نهایت، استاد بر ضرورت تفکیک میان مرتبه ذات و مرتبه تلبس به وجود تأکید می‌ورزند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

نقد دیدگاه غزالی در مسئله ضرورت وجودی

15
  • وَ فَسادُهُ یَظهرُ بِالتَّدبرِ فیما أسلَفنا بَیانَه مِن أنَّ الکَلامَ لَیسَ فی امتناعِ أحد الطَّرفین بِالقیاسِ إلى الطَّرفِ الآخَر بِحسبِ ما یَعتملهُ الذِّهن مِن دونِ مُحاذاتِه لما هو الواقعُ کَما یُنای إلیهِ کَلامَ هذا القائل.

  • فساد این مسئله ظاهر می‌شود. آن چیست؟ بحث ما بحث مفهوم نیست این کلام در امتناع یکی از دو طرف به قیاس به طرف دیگر به‌حسب آنچه که ذهن او را معرّیٰ می‌کند بدون محاذاتش با واقع نیست. یعنی ایشان آمده‌اند به نفس مفهوم آن عدم را نسبت داده‌اند بلکه بحث ما در آن مفهومِ به شرط خارج است. مفهومِ به شرط خارج دیگر از مرتبۀ تساوی الطرفین بیرون می‌آید و دیگر در یک هم‌چنین ظرفی انتساب عدم به او ممتنع ذاتی است.

  • بَلِ المَنظورُ إلیهِ فی الطَّرفِ الآخَر نَحوُ وقوعهِ فی نَفسِ الأمرِ فَإنَّ الذّاتَ المُتلبسةَ بِالوجودِ مَثلاً سِواءٌ أُخذَت عَلى الوَجهِ الثّانی أو على الوجهِ الثالث یَستحیلُ عَدمهُ فی الواقعِ.1

  • آنچه که به آن در طرف دیگر نظر می‌شود نحوۀ وقوع این ممکن در نفس‌الأمر است. ذاتی که متلبس به وجود است و حالا می‌خواهد به‌نحو شرطیت، وجود شرط برای ذات باشد یا بر وجه ثالث که وجود جزء برای او باشد، دیگر عدمش در واقع محال است چون وجود آمد و بر او عارض شد. ظاهر است که موضوع یکی از طرفین با طرف دیگر واحد است و ما دوتا موضوع نداریم بلکه یک موضوع داریم. زیدٌ موجودٌ یک موضوع است. وقتی که این وجود حمل بر زید می‌شود طبعاً عدم هم بر همین موضوعِ موجود حمل می‌شود نه‌اینکه بر یک موضوع دیگر [حمل شود]. پس وقتی که این وجود الآن بر این زید حمل شد دیگر عدم نمی‌شود در همین ظرفِ وجود باز بر زید حمل بشود، این اجتماع نقیضین است. موضوع واحد است.

  • وَ ظاهرٌ أنَّ موضوعَ أحدِ الطَّرفین هوَ بِعینهِ ما یُقاسُ إلیهِ الطَّرفُ الآخَر و یُحکَم بِامتناعِ لُحوقِ ذلکَ الطَّرف بهِ امتناعاً ذاتیاً و لَیسَ المُرادُ مِن‌ التَّحیثِ بِأحدِ الطَّرفین فی الاعتبارِ الثّانی أن یُؤخذَ مَفهومُ التَّحیث و یُضمَّ إلى أصلِ الذّات.

    1. . همان، ص 228 و 229.
/ 260