
تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته
بررسی نسبت میان بساطت وجود و هویت اشیاء در سیروسلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق اختلافنظر میان علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی پیرامون مسئله «فناء ذاتی» و «اعیان ثابته» میپردازند. بحث اصلی حول این محور میچرخد که اگر موجودات در مرتبه فناء، هستی خود را از دست میدهند، مرجع ضمیر و هویت اشیاء در مقام اثبات چگونه باقی میماند. استاد با نقد دیدگاههای رایج، بر این نکته تأکید دارند که باید میان مقام «ثبوت» و «اثبات» تفکیک قائل شد. ایشان با استناد به قاعده «بسیط الحقیقة کل الاشیاء»، تبیین میکنند که فناء ذاتی به معنای نابودی هستی نیست، بلکه به معنای هضم تعینات در وجود مطلق است. در نهایت، این جلسه با بررسی چگونگی حفظ هویت سالک در عین فناء و نقش تازیانه سلوک در کنار زدن حجابهای خودبینی، به این نتیجه میرسد که سیر انسان، حرکتی درونی برای رسیدن به حقیقت ثابت خود است.
تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق اختلافنظر میان علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی پیرامون مسئله «فناء ذاتی» و «اعیان ثابته» میپردازند. بحث اصلی حول این محور میچرخد که اگر موجودات در مرتبه فناء، هستی خود را از دست میدهند، مرجع ضمیر و هویت اشیاء در مقام اثبات چگونه باقی میماند. استاد با نقد دیدگاههای رایج، بر این نکته تأکید دارند که باید میان مقام «ثبوت» و «اثبات» تفکیک قائل شد. ایشان با استناد به قاعده «بسیط الحقیقة کل الاشیاء»، تبیین میکنند که فناء ذاتی به معنای نابودی هستی نیست، بلکه به معنای هضم تعینات در وجود مطلق است. در نهایت، این جلسه با بررسی چگونگی حفظ هویت سالک در عین فناء و نقش تازیانه سلوک در کنار زدن حجابهای خودبینی، به این نتیجه میرسد که سیر انسان، حرکتی درونی برای رسیدن به حقیقت ثابت خود است.
تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته
16تلمیذ: وصف به فعل تبدیل میشود.
سیر انسان؛ سیر در حقیقت خودش، نه امر خارجی
استاد: احسنت! بله، این درست است. مسئلۀ قوت هم همین است یعنی انسان الآن به آن حقیقت واقعی خودش در اینجا اشراف ندارد یعنی واقعاً طرفه معجونی است و این خیلی عجیب است! درعینحال که خودش دارد سیر میکند این سیر را دارد در خودش میکند، نه در خارج از خودش و مدام دارد به آن حقیقت خودش نزدیک میشود. در واقع اگر بخواهیم مثال بزنیم دو وجود در اینجا محقق است؛ یک وجود اصلی و باطنی است که آن دارد قضیه را سیخ میکند که آن همان عین ثابت است. یک وجود دیگر داریم که همان نفسی است که تعلق به این دنیا دارد و آن نفس، بروز و ظهور خود همان عین ثابت است و آن ظهور و بروز او الآن از آن سرچشمه و منشأ خودش جاهل و غافل است. ما که الآن داریم صحبت میکنیم و در این اجتماع رفتوآمد میکنیم و خودمان را کسی میدانیم زید، عمرو، بکر و اینها میدانیم همین ما هم خود را نمیشناسیم و هنوز به خودی خود نرسیدهایم و الآن خود را در یک محدوده احساس میکنیم اما وقتی که شرایط مناسب، بستر مراقبه، ریاضات، اذکار، اوراد و سایر شرایط مناسب برای سیر فراهم بشود مدام خود را به آن حقیقتی که داریم نزدیک میکنیم و [میگوییم که] عجب من این بودم و از آن غافل بودم؟! دوباره فردا [میگوییم که] عجب من این بودم و خبر نداشتم؟! دوباره یک قضیۀ دیگر [اتفاق میافتد میگوییم که] عجب من دارای این خصوصیات هستم و تابهحال اطلاعی نداشتم؟! این عجب عجبهایی که مدام داریم میگوییم چه کسی دارد این عجب را میگوید؟! آن چیزی که غیر از ما هست؟! نه! ما چیزی جدای از خود که نمیبینیم. پس خود ما هستیم که مسائلی که برای خودمان مخفی است مدام دارد برایمان روشن میشود نه مسائلی که برای دیگران است که به ما ارتباط ندارد و نه آن چیزهایی که خارج از ما بیاید، چون میگوییم که ما این بودیم.
